غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۹۸

حافظ
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام حکایتیست که عقلش نمی کند تصدیق
اگر چه موی میانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق
حلاوتی که تو را در چه زنخدان است به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق
اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در ستایش بهره‌مندی از لحظات خوش زندگی و دوستی‌های خالصانه سروده شده است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ناپایداری دنیا و بیهودگی دلبستگی به امور دنیوی، بر این باور است که غنیمت شمردن فرصت‌ها و همراهی با رفیقی صادق، تنها راه رسیدن به خوشبختی در این گذرگاه پرمخاطره است.

در عین حال، شاعر با زبانی رندانه، ریاکاری و زهد فروشی را به سخره می‌گیرد و عشق و لذت‌های حلال زندگی را از بدیهیات عقلی می‌داند که انکار آن‌ها از سوی مدعیان زهد، امری نامعقول است.

معنی و تفسیر

مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق

اگر زمانی برای تو فرصتی فراهم شد که در جایگاهی امن قرار بگیری و به باده‌ای پاک و خالص دست یابی و دوستی وفادار در کنارت باشد، بدان که از موهبتی بزرگ و توفیقی عظیم برخوردار شده‌ای.

نکته ادبی: می بی غش استعاره از حقیقت و لذت ناب است و رفیق شفیق به معنای دوست دلسوز و مهربان می‌باشد.

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

حقیقت این است که دنیا و تمام ماجراهای آن، در نهایت هیچ و پوچ هستند و ارزشی ندارند؛ من این واقعیت را بارها و بارها آزموده و به آن یقین پیدا کرده‌ام.

نکته ادبی: هیچ بر هیچ تأکیدی بر بی‌ارزشی مطلق امور دنیوی است.

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

افسوس و دریغ که تا امروز نمی‌دانستم که آن اکسیر گران‌بها و واقعی که می‌تواند سعادت را برای انسان به ارمغان بیاورد، وجودِ یک دوستِ همدل و همراه است.

نکته ادبی: کیمیا در اینجا نمادی از عامل دگرگونی و رسیدن به کمال است.

به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

به مکانی امن پناه ببر و قدر لحظات زندگی را بدان و آن‌ها را غنیمت بشمار، چرا که در کمینگاه عمر، مرگ و حوادث ناگوار مانند راهزنان منتظر هستند تا فرصت‌ها را از ما بربایند.

نکته ادبی: قاطعان طریق به معنای راهزنان است که در اینجا استعاره از مرگ و گذر سریع زمان است.

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام حکایتیست که عقلش نمی کند تصدیق

بیا و دست از این سخنان بردار که توبه کردن از لب‌های سرخ و فریبنده یار و لذت نوشیدن جام شراب، داستانی است که هیچ عقل سالمی آن را نمی‌پذیرد و تصدیق نمی‌کند.

نکته ادبی: لعل نگار کنایه از لب‌های سرخ و زیبای معشوق است.

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

اگرچه رسیدن به وصال تو و در آغوش گرفتن آن کمر باریک برای کسی مثل من ممکن نیست، اما همین که به این خیال باریک و دقیق در ذهن خود می‌اندیشم، خاطرم آسوده و خوش است.

نکته ادبی: موی میان استعاره از باریکی کمر که از نشانه‌های زیبایی در شعر کلاسیک است.

حلاوتی که تو را در چه زنخدان است به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

شیرینی و دل‌ربایی که در فرورفتگی چانه تو نهفته است، به قدری عمیق و مرموز است که حتی صدها هزار اندیشه دقیق هم نمی‌توانند به عمق آن پی ببرند.

نکته ادبی: چه زنخدان به معنای گودی چانه است که در شعر فارسی نماد زیبایی و دامِ صیدِ دل است.

اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

اگر چشمان من از گریه به رنگ عقیق درآمده، جای تعجب نیست؛ زیرا مهر و نشانِ لب‌های سرخ و لعل‌گونه تو به سرخی عقیق است و بر جان من نقش بسته است.

نکته ادبی: اشک عقیقی کنایه از اشک خونین و گریه بسیار است.

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق

معشوق با خنده به من گفت که من بنده و غلام طبع و ذوق تو هستم؛ ببین که تا چه حد با این سخنانش سعی دارد مرا فریب دهد و احمق فرض کند.

نکته ادبی: تحمیق به معنای به حماقت واداشتن است و اینجا طنزِ رندانه‌ی حافظ را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کیمیای سعادت

تشبیه دوست به کیمیا برای نشان دادن ارزش والای آن.

کنایه قاطعان طریق

کنایه از حوادث روزگار و مرگ که عمر را کوتاه می‌کنند.

اغراق صد هزار فکر عمیق

مبالغه برای نشان دادن عمق زیبایی چهره معشوق.

ایهام تحمیق

اشاره به دوگانگی رفتار معشوق که هم ابراز ارادت می‌کند و هم رندانه عاشق را به بازی می‌گیرد.