غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۷۲

حافظ
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می کندش جام جهان بین گو در نظر آصف جمشید مکان باش

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و تلاشی برای وصال است که در فضایی آکنده از شور و اشتیاق و در عین حال، عرفانِ رندانه جریان دارد. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ سنتی، از مرزهای تنگِ زهدِ ظاهری عبور می‌کند و عشق را در معنایی فراتر از قید و بندهای زمانی و مکانی جستجو می‌کند.

در پسِ این ابیات، پیوندی عمیق میان دلتنگیِ انسانی و طلبِ معرفتِ الهی دیده می‌شود. تصویرسازی‌های شاعر، از «می و میکده» تا «خرقه و رندی»، همه در خدمتِ بیانِ حقیقتی هستند که در آن، اصالتِ عشق و وفاداری، برتر از هر ظاهرسازیِ دینی یا اجتماعی قرار می‌گیرد.

معنی و تفسیر

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

دوباره به سوی من بازگرد و مونس و همدم جان من باش و برای این وجودِ سوخته از آتشِ فراق، محرمِ رازهای نهانِ دلم باش.

نکته ادبی: مونس جان به معنای همدم روح است و در اینجا بر تداوم حضور محبوب تاکید دارد.

زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

از آن شرابی که در میخانه عشق عرضه می‌کنند، چند جامی به من بنوشان و اعتنایی به ملامت‌ها مکن؛ حتی اگر ماه رمضان باشد و نوشیدن آن ممنوع شمرده شود.

نکته ادبی: تضاد میان میخانه و رمضان، تقابلِ میان عشقِ حقیقی و زهدِ ریایی را نشان می‌دهد.

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

ای عارف و سالکِ راهِ حقیقت، اکنون که با آگاهی، جامه زهدِ ریایی (خرقه) را به آتش کشیدی، بکوش تا پیشوا و سرآمدِ رندان و آزادگانِ عالم باشی.

نکته ادبی: خرقه در اینجا نماد تعلقات دنیوی و زهدِ ظاهری است که شاعر دعوت به رهایی از آن می‌کند.

دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

به آن دلبری که از سرِ مهربانی گفت نگرانِ حالِ تو هستم، بگو که من به سلامت و به زودی به نزد تو می‌رسم، پس دیگر نگران نباش.

نکته ادبی: بهره‌گیری از گفتگوی مستقیم برای ایجاد فضای صمیمی و اطمینان‌بخش میان عاشق و معشوق.

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

دلم از حسرتِ دوری از لب‌های روح‌بخش تو پرخون شد، ای که گنجینه محبت هستی، همچنان با همان مهر و وفاداریِ همیشگی باقی بمان.

نکته ادبی: لعل به معنای لبِ سرخ و درج محبت به معنای گنجینه یا صندوقچه اسرارِ عشق است.

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

ای سیلِ اشک‌های من، به دنبال نامه‌ای که می‌فرستم روان شو تا مبادا بر دلِ محبوبم از غصه و دوری، غباری بنشیند.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در سیلِ سرشک برای نشان دادن شدتِ حزن و اندوهِ عاشق است.

حافظ که هوس می کندش جام جهان بین گو در نظر آصف جمشید مکان باش

به حافظ که آرزوی رسیدن به جام جهان‌بین (بینش و آگاهیِ کامل) را دارد، بگو که نگاهش را به سوی آصف که مقامی همچون جمشید دارد، معطوف کند.

نکته ادبی: آصف وزیر حضرت سلیمان و نماد حکمت است؛ مقایسه او با جمشید نشان‌دهنده عظمت و درایت اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرقه

نمادِ زهدِ ظاهری و قید و بندهای ریاکارانه که شاعر توصیه به ترک آن دارد.

تضاد می و رمضان

قرار دادن می (نماد عشق) در برابر رمضان (نماد زهد)، برتریِ نگاه عاشقانه بر ظواهر دینی را نشان می‌دهد.

اغراق سیل سرشک

استعاره‌ای برای شدت گریه و اندوه که نشان‌دهنده بی‌تابی عاشق است.

تلمیح آصف جمشید مکان

اشاره به آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) و جمشید (پادشاه اساطیری) که نشان‌دهنده کمال و فرّ و شکوه است.