غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۴۰

حافظ
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این غزل، شاعر با بهره‌گیری از آمدن فصل بهار و وزش نسیم نوروزی، بستری برای بیان آرزوهای قلبی و شکوه از تنگدستی فراهم می‌آورد. فضای کلی شعر ترکیبی از سرخوشی بهاری و تلخی‌های ناشی از فقر و بی‌توجهی جامعه به حال عاشقان و هنرمندان است.

شاعر در این سروده، راه و رسم «رندی» و آزادگی را برگزیده و با نکوهش ریاکاری و تقابل با کسانی که در بندِ حفظِ ظاهریِ آبرو هستند، برتریِ عشق و هنر را گوشزد می‌کند. او با نگاهی امیدوارانه به آینده و تکیه بر ذوق و قریحه خویش، در جستجوی مجالی برای آرامش و خوش‌باشی در میان مصائب روزگار است.

معنی و تفسیر

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید

ابر بهاریِ ماه آذر (آذاری) باریده و نسیم دل‌انگیز نوروز وزیدن گرفته است. من تشنه‌ی شراب و نغمه‌ی مطرب هستم؛ آیا کسی هست که خبر دهد که موسمِ عیش و نوش فرا رسیده است؟

نکته ادبی: ابر آذاری اشاره به باران‌های تند و لطیف فصل بهار در ماه آذرِ رومی (معادل فصل بهار) دارد که کنایه از تجدید حیات طبیعت است.

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید

دلبری‌های معشوقان در اوج است، اما من به دلیل خالی بودن جیبم، شرمسارم. تحمل هم‌زمان بارِ عشق و فقر و تنگدستی، کاری بسیار دشوار و سنگین است.

نکته ادبی: تضاد میان جلوه‌ی شاهدان و شرمساری عاشق، نشان‌دهنده‌ی فشار طبقاتی و روانی بر هنرمند در عصر شاعر است.

قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت باده و گل از بهای خرقه می باید خرید

روزگارِ بخشش و جوانمردی به سر آمده و آبرویِ خویش را نباید برای این مردم بی‌قدر، ارزان فروخت. بهتر آن است که خرقه زهد و ریا را بفروشیم و بهایش را صرف خریدِ شراب و گل کنیم.

نکته ادبی: قحط جود کنایه از تنگ‌نظری و عدم حمایت جامعه از اهل ذوق است.

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید

گویی اقبالِ من در حال تغییر است و گشایشی در کارم پدید خواهد آمد، چرا که دیشب با خلوص نیت دعا می‌کردم و هم‌زمان با طلوع سپیده‌دم، نشانه‌های امید آشکار شد.

نکته ادبی: صبح صادق در ادبیات عرفانی نماد گشایش در کارها و امید به رحمت الهی است.

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید

گل با لبی خندان (غنچه‌های باز شده) به باغ آمده است؛ گویی در گوشه‌ای از این جهان، خبری از کرم و بخششِ بی‌منت شنیده که این‌چنین شادمان است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به گل با توصیفِ خندیدن، فضای امیدواری و شادکامیِ طبیعت را بازتاب می‌دهد.

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید

اگر در راهِ عشق و رندی، دامن یا جامه‌ام دریده و رسوا شد، چه باک؟ گاهی لازم است که جامه و پرده‌ی ریاکارانه‌ی «نیک‌نامی» را نیز به درید تا حقیقتِ وجود آشکار شود.

نکته ادبی: رندی در عرفان حافظ به معنای وارستگی از تعلقات و نفاق است.

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

این سخنانِ شیرین و لطیفی که من درباره‌ی لب‌های همچون یاقوت تو می‌گویم، چه کسی تا به حال گفته است؟ و این همه ستم که من از زلفِ پریشان تو دیده‌ام، چه کسی دیگر دیده است؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای فخرفروشی نسبت به نوآوری در شعر و شدتِ تجربه‌ی عاشقانه‌ی شاعر.

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

اگر پادشاه زمانه، احوالِ دردمندان و عاشقان را نپرسد و به دادِ آن‌ها نرسد، پس ما گوشه‌نشینانِ بی‌ادعا، باید از رسیدن به آرامش و آسایش کاملاً قطع امید کنیم.

نکته ادبی: اشاره به لزوم عدالت‌گستریِ حاکمان و تأثیر آن بر روانِ جامعه و هنرمندان.

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید

نمی‌دانم تیرِ عشق، که عاشقان را از پای در می‌آورد، بر دلِ حافظ از کدام کمان رها شد؛ اما همین اندازه می‌دانم که از زخمِ این تیر، اشعاری بسیار تازه و خون‌چکان تراوش می‌کند.

نکته ادبی: خون چکیدن از شعر، استعاره‌ای از آمیخته بودنِ هنرِ ناب با رنجِ درونیِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص خنده آمد گل به باغ

نسبت دادنِ خندیدن به گل که عملی انسانی است برای نمایش شادابی بهار.

تضاد شاهدان و شرمساری کیسه

تضاد میان جلوه‌گریِ معشوق و نداریِ عاشق که دردِ اصلی شاعر است.

کنایه جامه در نیک‌نامی دریدن

کنایه از بی‌اعتنایی به قضاوت‌های ظاهری مردم و ریاکاری‌های اجتماعی.

استفهام انکاری چه کسی گفت؟ چه کسی دید؟

برای تأکید بر بی‌نظیر بودنِ اشعار و تجربه‌های شاعر.