غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳۶

حافظ
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر برق دولت که برفت از نظرم بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود از خدا می طلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم گر ببینم که مه نوسفرم بازآید
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ همتی تا به سلامت ز درم بازآید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین سروده‌های حافظ است که در آن، شاعر با لحنی آکنده از حسرت و امید، انتظار بازگشت معشوقی را می‌کشد که گویی مدتی است از نظر غایب شده است. فضای کلی اثر، فضای اشتیاق سوزان و تمنای وصال است که در آن، شاعر بازگشت معشوق را هم‌ردیف با بازگشت جوانی و جان دوباره یافتن می‌داند و گویی بی او، هستی رنگی ندارد.

حافظ در این ابیات، با پیوند زدنِ مفاهیم عاطفی و توصیفات لطیف، نشان می‌دهد که در پسِ این دوری، نه تنها جان و مال، بلکه تمام هستی خود را به امید دیدار دوباره فدا کرده است و در انتظارِ عنایت و لطفِ معشوق، لحظه‌شماری می‌کند و رسیدن او را عاملی برای پایانِ رنج‌های دوران پیری و تنهایی می‌شمارد.

معنی و تفسیر

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

اگر آن پرنده بهشتی (معشوق آسمانی) به درِ خانه من بازگردد، گویی عمر از دست‌رفته‌ام در این ایام پیری، دوباره به من بازمی‌گردد و شور جوانی‌ام احیا می‌شود.

نکته ادبی: طایر قدسی استعاره‌ای عرفانی از جانِ پاک یا معشوقِ آسمانی است که از عالم ملکوت آمده است.

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر برق دولت که برفت از نظرم بازآید

به اشک‌هایم که مانند باران می‌بارد امید بسته‌ام که شاید آن روشنایی و بخت و اقبالی که از دست داده‌ام و از چشمانم دور شده، دوباره به نزد من بازگردد.

نکته ادبی: برق دولت استعاره از ظهورِ ناگهانیِ بختِ خوش یا حضورِ مبارکِ معشوق است.

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود از خدا می طلبم تا به سرم بازآید

کسی که خاکِ کفِ پایش را چون تاج بر سر می‌گذاشتم و برایش ارزش بسیاری قائل بودم، از خداوند می‌خواهم که دوباره به نزد من بازگردد.

نکته ادبی: تاج سر بودنِ خاکِ پا، کنایه‌ای است از اوجِ فروتنی، ارادت و افتخارِ عاشق به بندگیِ معشوق.

خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

تصمیم دارم همراه با دوستانِ نازنین به دنبال او بروم؛ اگر خودِ من بازنگشتم، حداقل خبری از جان‌سپاری‌ام به او برسد.

نکته ادبی: عقبِ کسی رفتن در اینجا کنایه از پیگیری و تلاشِ عاشق برای یافتنِ معشوق است.

گر نثار قدم یار گرامی نکنم گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

اگر بخواهم گوهرِ جانم را در راهِ رسیدن به معشوق فدا نکنم، این زندگی و جانِ من دیگر به چه کارم می‌آید و چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: نثار کردن در اینجا به معنای فدا کردن و پیشکش کردنِ جان است که نشان از ایثارِ عاشق دارد.

کوس نودولتی از بام سعادت بزنم گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

اگر ببینم که آن یارِ جوان و سفرکرده‌ام بازمی‌گردد، از شادی و شعف، طبلِ پیروزی و خوشبختی را به صدا در خواهم آورد.

نکته ادبی: کوس نودولتی کنایه از جشن گرفتن و اعلامِ پیروزی و رسیدنِ روزگارِ خوش است.

مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

صدای موسیقی و مستیِ سحرگاهی و خوابِ خوشِ صبح، مانع از این می‌شود که معشوق صدای ناله و آهِ سحرگاهِ مرا بشنود، وگرنه اگر صدای مرا می‌شنید، حتماً بازمی‌گشت.

نکته ادبی: شکرخواب استعاره‌ای از خوابِ شیرین و آرام است که در برابرِ بیداریِ عاشق قرار گرفته است.

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ همتی تا به سلامت ز درم بازآید

منِ حافظ که آرزومندِ دیدارِ آن شاهِ زیبا‌رو هستم، از خداوند یاری می‌طلبم تا او صحیح و سالم به نزد من بازگردد.

نکته ادبی: شاه چو ماه ترکیبی استعاری است که نشان‌دهنده عظمت و زیباییِ خیره‌کننده معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طایر قدسی

اشاره به معشوق یا جانِ متعالی که از عالمِ بالا آمده است.

تشبیه اشک چو باران

تشبیه اشکِ عاشق به باران برای بیانِ کثرت، استمرار و شدتِ غم.

کنایه کوس نودولتی زدن

به معنای جشن گرفتن و آشکار کردنِ خوشبختی و شادی برای وصال.

تضاد خواب و بیداری

تقابلِ خوابِ شیرینِ معشوق و آه و بیداریِ سحرگاهِ عاشق.