غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳۲

حافظ
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر آید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی است از تقابل میان سیاهیِ ستم و غفلتِ دنیوی با روشناییِ امید و کمالِ معنوی. شاعر در فضایی آکنده از آگاهی و در عین حال اشتیاق، خواننده را به پاک‌سازیِ درون دعوت می‌کند تا با طردِ نیروهای منفی، زمینه برای تجلیِ انوارِ الهی فراهم شود. درونمایه‌ی اصلی، دعوت به صبوری، رها کردنِ وابستگی‌های حقیرانه و چشم‌دوختن به گشایشی است که در پیِ تاریکی‌ها فرا می‌رسد.

نگاهِ شاعر نگاهی است امیدوارانه؛ او بر این باور است که هرچند دنیا گذران و گاه ستمگر است، اما آدمی با حفظِ اصالتِ خویش و پرهیز از درگاهِ اربابِ بی‌مروت، می‌تواند به گنجِ سعادت دست یابد. این سروده، دعوتی است به ترکِ تظاهر و روی‌آوردن به خلوتِ عارفانه، جایی که دل از تعلقات خالی می‌شود تا پذیرای حقیقت باشد.

معنی و تفسیر

بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید

تصمیم و اراده‌ی من بر آن است که اگر در توانم باشد، کاری انجام دهم که رنج و غصه‌ام به پایان برسد.

نکته ادبی: «سر آنم» کنایه از قصد و نیت داشتن است.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید

فضایِ دلِ انسان نمی‌تواند هم‌زمان جایگاهِ زشتی‌ها و زیبایی‌ها باشد؛ همان‌طور که وقتی دیو (نماد پلیدی) از آن بیرون رود، جای برای ورود فرشته (نماد پاکی) باز می‌شود.

نکته ادبی: تمثیلی برای تزکیه نفس و ضرورت پاکسازی دل از رذایل.

صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید

هم‌نشینی با فرمانروایانِ ستمگر همچون سیاهیِ شبِ یلدا (طولانی و تیره) است؛ باید در پیِ نورِ حقیقت بود تا شاید خورشیدِ معرفت طلوع کند.

نکته ادبی: «شب یلدا» استعاره از دورانِ ستم و جهل و تاریکی است.

بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید

چرا بر درِ خانه‌یِ بزرگانِ بی‌مروّتِ دنیا چشم‌انتظار نشسته‌ای که چه زمانی از خانه بیرون می‌آیند؟ (این کار بیهوده و ذلت‌بار است).

نکته ادبی: نکوهشِ طمع‌ورزی و چشم‌داشت به صاحبانِ قدرتِ دنیوی.

ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید

روشِ وارستگی و گداییِ درگاهِ حق را رها مکن؛ چرا که ممکن است گنجِ سعادت را در نگاهِ یک رهرویِ حقیقت‌جو بیابی.

نکته ادبی: تضادِ ظاهریِ گدایی با گنج، اشاره به برتریِ فقرِ معنوی بر ثروتِ مادی.

صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید

نیکوکاران و بدکاران، هر یک متاعِ خود را عرضه کرده‌اند تا ببینند در پیشگاهِ الهی کدام مقبول می‌افتد و کدام موردِ توجه قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به بازارِ عمل و سنجشِ ارزشِ کارهای انسان.

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

ای بلبلِ عاشق، صبور باش و عمرِ درازی آرزو کن؛ چرا که سرانجام، باغِ دل سبز می‌شود و شاخه‌ی گل، میوه‌یِ وصال به بار می‌آورد.

نکته ادبی: استعاره از باغ و گل برای رسیدن به روزگارِ خوش و پاداشِ صبوری.

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر آید

اینکه حافظ در این دنیایِ گذران غافل و بی‌خبر است جای شگفتی نیست؛ زیرا هر کس به میخانه‌یِ عشق و حقیقت وارد شود، از تعلقاتِ دنیا بی‌خبر می‌گردد.

نکته ادبی: میخانه نمادِ جایگاهِ رهایی از قید و بندهای عقلی و ورود به ساحتِ شهود است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب یلدا

اشاره به تیرگی و دورانِ ستم و جهل.

تضاد (طباق) دیو / فرشته

تقابلِ میانِ رذایلِ اخلاقی و فضایلِ انسانی.

نماد میخانه

جایگاهِ رسیدن به شهود، عرفان و رهایی از قید و بندهای عقلِ مصلحت‌اندیش.