غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۲۸

حافظ
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی کشاکشِ درونیِ شاعری است که میانِ سودای عشق و قیدوبندهای عقل و عرف در نوسان است. فضای حاکم بر این اشعار، ترکیبی است از گستاخیِ عارفانه و تواضعِ عاشقانه، که در آن شاعر با زبانی پرسش‌گر، به دنبال توجیهِ دلدادگی خویش در برابرِ مصلحت‌اندیشی‌های رایج زمانه است.

مضمونِ محوری این ابیات، بر محورِ تمنایِ وصل، بازتابِ عظمت معشوق در وجود عاشق و برتریِ عالمِ عشق بر عالمِ قدرت و ظاهرگرایی می‌چرخد. شاعر با پیوند زدنِ مفاهیم اساطیری (همچون جمشید) با مفاهیمِ شخصی (عشق و می)، تصویری از یک تجربه یگانه و گریزناپذیر ارائه می‌دهد که در آن، عاقبتِ کار، اگرچه بیم‌دهنده است، اما شیرینیِ آن بر هر مصلحتی پیشی می‌گیرد.

معنی و تفسیر

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

اگر من از باغ زیبایی‌های تو بهره‌ای اندک ببرم، چه اتفاقی می‌افتد؟ و اگر با راهنمایی و فروغِ وجود تو، کمی به حقیقتِ راه پی ببرم، چه زیانی دارد؟

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «باغ» به عنوان استعاره‌ای برای کمالات و زیبایی‌های معشوق.

یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود

پروردگارا، اگر منِ دل‌سوخته بتوانم لحظه‌ای کوتاه در پناه سایه‌ی قامتِ بلند و باشکوه آن معشوق قرار بگیرم، چه پیش می‌آید؟

نکته ادبی: «کنف» به معنای پناه و سایه است و «سرو بلند» کنایه از قامت موزون معشوق است.

آخر ای خاتم جمشید همایون آثار گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود

ای کسی که شکوه و بزرگی‌ات همانند انگشتریِ جمشیدِ پادشاه است، اگر بازتابی از چهره‌ی زیبای تو بر انگشترِ ساده‌ی من بیفتد چه می‌شود؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان انگشتریِ جمشید و شکوهِ پادشاهی در ادب فارسی.

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

زمانی که واعظِ شهر، دوستی با حاکمان و مأموران قدرت را انتخاب کرد، اگر من به جای آن، مهر و محبتِ معشوقی زیبا را انتخاب کنم، چه اشکالی دارد؟

نکته ادبی: تضاد میان «مهرِ ملک» (دوستی با حاکم) و «مهرِ نگار» (عشق به معشوق) برای نقدِ ریاکاری.

عقلم از خانه به دررفت و گر می این است دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود

اگر تأثیرِ می چنین است که عقل و هوش را از سرم بیرون می‌برد، من از قبل پیش‌بینی می‌کردم که با این کار، دین و ایمانم در معرضِ لغزش قرار خواهد گرفت.

نکته ادبی: «خانه» در اینجا استعاره از ذهن و وجود انسان است که عقل از آن کوچ کرده است.

صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود

عمرِ ارزشمندِ من در راه عشق و می‌خواری سپری شد؛ حال می‌خواهم بدانم که عاقبتِ این کارها چه خواهد بود و چه سرنوشتی در انتظارم است.

نکته ادبی: اشاره به گذرِ سریع عمر و ابهامِ شاعر درباره فرجامِ خویش.

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

استاد و بزرگِ من دانست که من عاشق هستم و سخنی نگفت، حال اگر حافظ (خودم) هم به عمقِ این حالِ خویش پی ببرد، چه اهمیتی دارد؟

نکته ادبی: «خواجه» در متون کهن به معنای بزرگ و استاد است و حافظ با آوردن نام خود، به تخلصِ خویش اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو بلند

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد راستی و بلندی است.

تلمیح خاتم جمشید

اشاره به داستان‌های اساطیری ایران باستان برای تأکید بر شکوه و بزرگی معشوق.

تضاد واعظ شهر و نگار

تقابل میان عالمِ ظاهر و قدرت (واعظ) با عالمِ باطن و عشق (نگار).