غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۲۳

حافظ
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجسمی از عشق پایدار و بی‌وقفه است که در آن شاعر، دل‌بستگی خود را به معشوق فراتر از حدود زمان و مکان می‌داند. در این فضا، عشق به مثابه حقیقتی ازلی و ابدی معرفی شده است که با وجود تمامی مصائب روزگار و جفاهای فلک، همچنان در جان و روح شاعر باقی می‌ماند و هیچ عاملی قادر به گسستن این پیوند نیست.

شاعر با لحنی آمیخته به حسرت و در عین حال تسلیم، از تناقض میان لذتِ حضور عشق و رنجِ سرگردانی سخن می‌گوید. او معشوق را هم عامل درد و هم تنها درمان می‌پندارد و در نهایت، وضعیت خود را به عنوان انسانی گرفتارِ دامِ زیبایی توصیف می‌کند که دیگران را از تجربه این سرگشتگی برحذر می‌دارد.

معنی و تفسیر

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

تصویر چهره تو هرگز از صفحه خاطر و جانم پاک نخواهد شد و یاد تو که همچون سروی آزاد و خرامان در ذهنم نقش بسته، هیچ‌گاه فراموش نمی‌گردد.

نکته ادبی: سرو خرامان استعاره از قامت بلند و موزون معشوق است که نماد زیبایی و آزادی است.

از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود

خیال دهان کوچک تو از ذهن آشفته و سرگردان من، حتی با وجود نامهربانی‌های روزگار و غم‌های دنیا بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: دماغ در متون کهن علاوه بر بینی، به معنای مغز، اندیشه و کانون تفکر نیز به کار می‌رفته است.

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود

دل من از آغاز آفرینش با پیچ و خم موی تو پیمان دوستی بسته است و تا پایان جهان، از این عهد و پیمان روی برنمی‌گرداند.

نکته ادبی: تضاد میان ازل و ابد برای تأکید بر استمرار و جاودانگی تعهد عاشقانه به کار رفته است.

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود

هر غمی جز غم عشق تو به دلم بیاید، زودگذر است و از آن بیرون می‌رود؛ اما غم عشق تو در دلم ماندگار است و هیچ‌گاه خارج نمی‌شود.

نکته ادبی: ضمیر آن در مصراع دوم به بار غم عشق اشاره دارد که در دل ثابت و لایتغیر مانده است.

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود

عشق تو چنان در عمق وجود و جان من ریشه دوانده که حتی اگر جانم را از دست بدهم، مهر تو از دل و جانم بیرون نخواهد رفت.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه اغراق است که برای نشان دادن نهایت پایبندی به عشق به کار رفته است.

گر رود از پی خوبان دل من معذور است درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

اگر دل من به دنبال زیبارویان می‌رود، سزاوار بخشش است؛ چرا که دلم دردی دارد و ناچار است برای یافتن درمان به دنبال معشوق باشد.

نکته ادبی: خوبان به معنای زیبارویان است و شاعر خود را به دلیل عشق‌ورزی، معذور می‌داند.

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود

هر کس که می‌خواهد مانند حافظ گرفتار سرگشتگی و پریشانی ناشی از عشق نشود، بهتر است که دل به زیبارویان نسپارد و در پی آن‌ها نرود.

نکته ادبی: تخلص حافظ در بیت آخر آمده است که او خود را به عنوان نمونه‌ای از عاشق سرگردان مثال می‌زند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو خرامان

تشبیه قامت موزون معشوق به درخت سرو که نماد استواری و زیبایی است.

تضاد ازل و ابد

استفاده از دو واژه متضاد در بستر زمان برای نشان دادن گستردگی ابدی پیمان عاشقانه.

اغراق اگر سر برود از دل و از جان نرود

بزرگ‌نمایی در پایداری عشق به طوری که حتی مرگ نیز قادر به پاک کردن آن نیست.

ایهام و تناسب درد و درمان

معشوق هم عامل دردمندی عاشق است و هم تنها داروی تسکین‌دهنده آن، که تضاد معنایی ظریفی ایجاد کرده است.