غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۲۰

حافظ
از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی خویش بر روی ما رواست اگر آشنا رود
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل چون صوفیان صومعه دار از صفا رود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در وادی سوز و گداز، تمامی دارایی خود را که همان جان و دل است، فدای مسیر عشق کرده است. شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، شدت رنج و اشتیاق درونی خویش را به تصویر می‌کشد و هم‌زمان با نگاهی عارفانه، تفاوت میان ریاکاری و صدق دل را در سلوک عاشقانه به نقد می‌کشد.

در این ابیات پیوند میان گریه، عشق و کوی معشوق، محور اصلی گفتگوست. شاعر بر آن است که عشق نه امری ظاهری، بلکه دردی نهفته در جان است که آدمی را به تسلیم محض وامی‌دارد و در نهایت به جایگاه حقیقی بندگی و اخلاص، خواه در صومعه باشد و خواه در میکده، اشاره می‌کند.

معنی و تفسیر

از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود

اشک‌های خونینِ من از چشمانم بر چهره‌ام جاری است؛ دیگر نمی‌توانم بیان کنم که از شدت این اندوه، چه بلایی بر سر چهره‌ام می‌آید.

نکته ادبی: خون دل در اینجا نماد غم جانکاه و اندوه عمیق است.

ما در درون سینه هوایی نهفته ایم بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

ما عشقی پنهان در سینه داریم که تمام وجودمان را در بر گرفته است؛ اگر این جان و دل ما به باد فنا می‌رود، تنها به سبب همان هوا و هوسِ عشق است.

نکته ادبی: واژه هوا در اینجا به معنای میل، آرزو و عشق عرفانی است، نه باد و اتمسفر.

خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک گر ماه مهرپرور من در قبا رود

اگر آن ماهِ زیبایِ من که پرورده‌مهر است با جامه‌ای فاخر راهی شود، خورشیدِ عالم‌تاب از روی حسادت و کمالِ زیباییِ او، جامه بر تن می‌درد.

نکته ادبی: مهرپرور صفت معشوق به معنای پرورش‌یافته در مهر و محبت است و خورشید خاوری نماد درخشش ظاهری است.

بر خاک راه یار نهادیم روی خویش بر روی ما رواست اگر آشنا رود

ما از سر فروتنی، صورتمان را بر خاک راه یار گذاشته‌ایم؛ حال اگر او بر روی ما قدم بگذارد و بگذرد، نه تنها گلایه نداریم، بلکه این عینِ مراد و سعادت ماست.

نکته ادبی: روا در اینجا به معنای سزاوار و پسندیده بودن است.

سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

اشک چشمان من بسان سیلابی خروشان است که هر رهگذری را با خود می‌برد؛ حتی اگر آن فرد دلی به سختیِ سنگ داشته باشد، در برابر قدرت اشک من تاب نمی‌آورد.

نکته ادبی: دل از سنگ نماد سخت‌دلی و بی‌عاطفگی است که در برابر سیل اشک عاشق ذوب می‌شود.

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود

شب و روز میان من و چشمانم بر سر اینکه چرا همواره به سوی کوی یار می‌روند، درگیری و گله وجود دارد.

نکته ادبی: ماجرا در این بیت به معنای کشمکش و گفتگوی اعتراض‌آمیز است.

حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل چون صوفیان صومعه دار از صفا رود

حافظ همواره با دلی پاک و صادقانه به سوی میکده می‌رود؛ چرا که معتقد است همان صفایی که در دل عارفان صومعه‌نشین است، با همان خلوص در دل عاشق میکده‌نشین نیز وجود دارد.

نکته ادبی: میکده و صومعه در اینجا نماد تقابل ظاهری خیر و شر است که در نگاه عارف به وحدت می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

اغراق سیل است آب دیده

تشبیه اشک به سیل برای نشان دادن شدت اندوه و تأثیرگذاری آن.

تشخیص خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک

نسبت دادن صفت حسادت و جامه چاک کردن به خورشید.

استعاره ماه مهرپرور

تشبیه معشوق به ماه به دلیل زیبایی و درخشش.

تضاد و وحدت میکده و صومعه

تقابل ظاهری مکان‌های مذهبی و غیرمذهبی که شاعر هر دو را با معیار صفا و صدق برابر می‌داند.