غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰۸

حافظ
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
دولت از مرغ همایون طلب و سایه او زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تبلور نگاه عرفانی و اخلاقی شاعر است که بر پایه ارزش‌گذاری انسانی و صدقِ باطن به جای ظواهرِ مذهبی بنا شده است. شاعر در این اثر، عشق و پاکیِ درون را والاتر از مناسکِ خشکِ دینی دانسته و بر این باور است که تنها با تکیه بر معرفتِ حقیقی، همتِ عالی و تهذیبِ نفس، می‌توان به جایگاه قربِ الهی دست یافت.

در فضای کلی این اثر، تقابلی میان ریاکاری و زهدِ ظاهری با حقیقتِ عرفانی و مروتِ انسانی دیده می‌شود. شاعر با زبانی فاخر و صریح، مخاطب را به دوری از خودخواهی، ریا و بی‌ادبی دعوت کرده و تأکید می‌کند که شایستگیِ حضور در پیشگاهِ حقیقت، تنها در گروِ ادب و پاکیِ دل است.

معنی و تفسیر

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

اگر کسانی که خسته و درمانده‌اند، طالب محبت و توجه باشند اما تواناییِ رسیدن به آن را نداشته باشند، روا نیست که تو با آنان با بی‌رحمی و ستم رفتار کنی، چرا که این کار با جوانمردی سازگار نیست.

نکته ادبی: خستگان به معنی دل‌شکستگان و درماندگان است و مروت در اینجا به معنای جوانمردی و انصاف در راه و رسمِ عاشقی به کار رفته است.

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب طریقت نبود

ما از جانب تو هیچ ستمی ندیده‌ایم و خودِ تو نیز به هیچ وجه عملی را که خلافِ آیینِ صاحبانِ معرفت و عرفان باشد، نمی‌پسندی.

نکته ادبی: ارباب طریقت به عارفان و سالکانِ راه حق اشاره دارد که از رفتارهای ناپسند و ستم به خلق دورند.

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

بیهوده و بی‌ارزش است آن چشمی که با اشک‌های ناشی از عشق شسته نشود و تاریک و تباه است آن دلی که در آن شعله‌ی محبت و مهر روشن نباشد.

نکته ادبی: خیره در اینجا صفتِ تحقیرآمیز برای دیده و دلِ تهی از عشق و عاطفه است.

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

خوشبختی و سعادت را باید از همای سعادت و سایه‌ی خجسته‌ی او طلب کرد، زیرا پرندگانِ دون‌همتی چون کلاغ و زغن، بهره‌ای از بال‌های سعادت و اقبال ندارند.

نکته ادبی: هما نمادِ خوشبختی و زاغ و زغن نمادِ آدم‌های پست و بی‌مایه است که قدرت بخششِ بزرگی ندارند.

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

اگر از پیرِ مغان که راهنمایِ حقیقت است یاری طلبیدم، مرا سرزنش مکن؛ چرا که شیخ و مرشدِ ما نیز اعتراف کرد که در صومعه و ظواهرِ دینی، همتِ عالی و عشقِ حقیقی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: پیر مغان نمادِ عارفِ کامل و پیرِ راهنماست که در مقابلِ شیخِ صومعه‌نشینِ فاقدِ درکِ عرفانی قرار دارد.

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

هنگامی که پاکیِ درونی و طهارتِ قلب نباشد، کعبه و بتخانه برای انسان تفاوتی ندارند؛ همان‌طور که در خانه‌ای که صفا و پاک‌دامنی وجود نداشته باشد، هیچ خیری یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: این بیت نگاهِ وحدت‌گرایانه شاعر را نشان می‌دهد که حقیقتِ ایمان را در طهارتِ قلب می‌داند نه در مکانِ عبادت.

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

ای حافظ، به فراگیری دانش و ادب بکوش، زیرا در محضرِ شاهِ حقیقی و در مجلسِ والایِ معرفت، هر کس که بویی از ادب نبرده باشد، شایستگیِ حضور و همنشینی را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت ادب و فروتنی در سلوکِ عرفانی و درگاهِ شاهی که می‌تواند به معنایِ وجودِ حق نیز باشد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع محبت

محبت را به شمعی تشبیه کرده که مایه روشنی و حیاتِ دل است.

تضاد کعبه و بتخانه

تقابلِ دو مکانِ ظاهراً متضاد که شاعر با مفهومِ طهارت، هر دو را در صورتِ نبودِ خلوصِ نیت یکسان می‌شمارد.

نمادگرایی مرغ همایون

نمادِ سعادت و نیک‌بختی که در مقابلِ زاغ و زغن (نمادِ پستی و فرومایگی) به کار رفته است.