غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰۵

حافظ
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاه وفاداریِ ابدیِ حافظ به طریقتِ عشق و آموزه‌های پیرِ مغان است. شاعر در این ابیات، با رویکردی عمیقاً عرفانی و عاشقانه، بر تداومِ بندگی و ارادتِ خویش تأکید می‌ورزد و در تقابل با زاهدِ ظاهرپرست، حقیقتِ عشق را رازی سرپوشیده می‌داند که تنها برای اهلِ دل آشکار است.

فضای کلی شعر آمیخته‌ای از شورِ شیدایی، حسرتِ دوری و نگاهی فرازمانی به مرگ است. حافظ در این اثر، مرگ را پایانِ عشق نمی‌داند و حتی در گور نیز چشم‌به‌راهِ معشوق است، اگرچه در پایان، سایه‌ای از ناامیدیِ رندانه نسبت به بخت و سرنوشت نیز در کلامش هویداست.

معنی و تفسیر

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

تا زمانی که مفاهیم می و میخانه (نمادهای عشقِ عرفانی و محفلِ اهلِ حال) در جهان اعتبار دارد، سرِ پرشورِ من در خاکِ راهِ پیرِ طریقت (پیرِ مغان) خواهد بود و این ارادتِ من به او، همیشگی است.

نکته ادبی: پیر مغان نمادِ مرشد و راهنمایِ کامل و آزاده در عرفان است که برخلافِ زاهدانِ ریاکار، اهلِ حقیقت است.

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

من از روزِ ازل (پیش از آفرینشِ جهان) دل در گروِ مهرِ پیرِ مغان داشته‌ام و این پیوندِ قلبی از قدیم با من بوده است؛ همچنان بر همان عهدِ دیرین پایبندم و تا ابد نیز چنین خواهم بود.

نکته ادبی: اشاره به پیمانِ الست (روز ازل) و ثباتِ قدم در عشق و طریقت.

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

زمانی که پس از مرگِ من بر مزارم گذر می‌کنی، با نیتِ خیر و همتِ بلند به دیدارم بیا؛ چرا که آرامگاهِ من میعادگاهِ عاشقان و رندانِ آزاده‌ی عالم خواهد شد.

نکته ادبی: رندان در اینجا به معنایِ انسان‌های وارسته و حقیقت‌جویی است که از قیدِ تظاهر رهایی یافته‌اند.

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

ای زاهدِ خودبین و مغرور، از این مسیرِ عاشقی دوری کن؛ زیرا رازِ بزرگِ این پرده‌ی هستی، نه برای من و نه برای تو آشکار نیست و همچنان در حجابِ ابهام باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: تقابل میانِ زاهدِ ظاهر‌بین و عاشقِ حقیقت‌جو که هیچ‌کدام به کنه حقیقت دست نمی‌یابند.

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

معشوقِ بی‌رحمِ من که جانِ عاشقان را می‌ستاند، امروز سرمست از کویِ ما گذشت؛ باید دید که امروز نوبتِ خونِ چه کسی است که از چشمانِ گریانش جاری خواهد شد.

نکته ادبی: عاشق‌کُش استعاره از زیباییِ ویرانگر و مسحورکننده‌ی معشوق است.

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

زمانی که چشمانِ من از شوقِ دیدارِ تو در گودالِ قبر قرار بگیرد، باز هم تا صبحِ روزِ رستاخیز چشم‌به‌راه و نگرانِ آمدنِ تو خواهم بود.

نکته ادبی: اغراق در تداومِ عشق حتی پس از مرگ؛ چشم‌به‌راه ماندنِ عاشق که نمادِ بی‌قراریِ ابدی است.

بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

اگر بخت و اقبالِ من همچنان این‌گونه در یاریِ من کوتاهی کند و همراهی نکند، کار به جایی می‌رسد که معشوقِ من نصیبِ رقیبان خواهد شد.

نکته ادبی: تلمیح به بدبیاری‌های عاشقانه و ترسِ همیشگی از رسیدنِ رقیب به مطلوب.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی پیر مغان

نمادِ کاملِ راهنمای عرفانی که از قیدِ زهدِ خشکِ ظاهری رهاست.

استعاره خون از دیده روان

استعاره از شدتِ اندوه و گریه کردن تا سرحدِ فنا.

تضاد زاهد خودبین و رندان

مقایسه میانِ ظاهرپرستیِ زاهد و حقیقت‌جوییِ رندانِ عاشق.

اغراق تا دم صبح قیامت

بزرگ‌نماییِ تداومِ عشق و انتظارِ عاشق، فراتر از زمانِ حیاتِ دنیوی.