غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹۲

حافظ
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند
با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند
چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی کند
دل به امید روی او همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمی کند
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تصویری از شیدایی و دلبستگی عمیق عاشق است که تمام هستی خویش را در گروی نگاه و زلف یار نهاده است. شاعر با زبانی آمیخته به شکایت و ستایش، از بی‌اعتنایی معشوق و تسلیم کامل قلب و جان خود در برابر او سخن می‌گوید؛ گویی در این عالم، هیچ چیز جز یاد یار، شایسته توجه نیست.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حزین و در عین حال عارفانه است که در آن، تمامی عناصر طبیعت و مفاهیم انتزاعی، همگی در خدمت توصیف زیبایی‌های معشوق و عجز عاشق قرار گرفته‌اند. شاعر با هنرمندی، از شکایت‌های عاشقانه پلی به سوی پذیرشِ رنجِ عشق می‌زند و آن را سرنوشت محتومِ عاشقِ بی‌باک می‌داند.

معنی و تفسیر

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

آن معشوق که همچون سرو خرامان راه می‌رود، چرا به گلستان نمی‌آید و با گل‌ها هم‌نشین نمی‌شود و یادی از گل‌های معطر نمی‌کند؟

نکته ادبی: سرو چمان، استعاره از معشوق خوش‌قد و قامت و متکبر در راه رفتن است.

دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند

دیروز از زلف کج و سیاه او گلایه کردم، با ناز و فسون پاسخ داد که این زلف سیاه و کج‌رفتار، گوش به حرف کسی نمی‌سپارد و مطیع نیست.

نکته ادبی: فسوس در اینجا به معنای فریبندگی و ناز و عشوه است.

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

از وقتی که دلِ سرگردان و بی‌قرار من در پیچ و خم زلف او گرفتار شد، دیگر از آن سفر دور و درازِ عشق قصد بازگشت به وطن و آسودگی ندارد.

نکته ادبی: چین زلف، کنایه از پیچیدگی و گرفتاری در دام عشق است.

پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند

در برابر ابروانِ کمانی‌اش التماس می‌کنم، اما او همچون کمانداری که زه را کشیده نگه داشته است، به ناله‌های من هیچ اعتنایی نمی‌کند.

نکته ادبی: گوش کشیدن، کنایه از آماده کردن کمان و بی‌توجهی به التماس عاشق است.

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند

با وجود اینکه دامن تو پر از عطر است، تعجب می‌کنم چرا باد صبا که از کنار تو می‌گذرد، خاک را معطر به مشک ختن نمی‌کند.

نکته ادبی: مشک ختن، نماد خوش‌بویی و اصالت عطر در ادبیات کهن است.

چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی کند

هنگامی که نسیم، زلفِ گلِ بنفشه را پرشکن و پیچ‌درپیچ می‌کند، وای بر من که دلم چقدر به یاد آن پیمان‌شکن می‌افتد.

نکته ادبی: بنفشه، نماد زیبایی‌های پیچ‌درپیچ است که یادآور زلف معشوق است.

دل به امید روی او همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند

دل به خاطر امیدِ رسیدن به روی او، با جان متحد نمی‌شود و جان نیز به شوق کوی او، دیگر به بدن خدمت نمی‌کند و رغبتی به بقا ندارد.

نکته ادبی: تضاد و رابطه میان دل، جان و تن بیانگر ازخودبی‌خود شدن است.

ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند

اگر آن ساقیِ سیمین‌ساقِ من، درد و رنج در جام بریزد، چه کسی است که مانند جامِ شراب، دهان باز نکند و آن را با جان و دل نپذیرد؟

نکته ادبی: سیم ساق، صفتی برای تشبیه زیبایی پای معشوق به نقره است.

دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمی کند

اشک‌های مرا به خاطرِ جفای خود به هدر نده؛ چرا که فیضِ باران ابر نیز تنها به مددِ قطراتِ اشکِ من است که در دریا به مروارید تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: مروارید در فرهنگ کهن زاییده قطره باران است که در صدف می‌افتد.

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند

ای حافظ که پندِ ناصحان را نشنیدی، عاقبت کشته‌ی غمزه یار شدی؛ کسی که دردِ سخن و حقیقت عشق را درک نمی‌کند، سزاوارِ تیغِ بی‌وفایی است.

نکته ادبی: غمزه، اشاره به حرکت چشم و ابروی معشوق برای دلبری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو چمان

تشبیه معشوق به درخت سرو از نظر کشیدگی و خرامیدن.

کنایه گوش کشیده است

کنایه از آماده بودن برای حمله یا بی‌اعتنایی و غرور.

تشخیص زلف ... گوش به من نمی‌کند

دادن ویژگی انسانی (شنیدن) به زلف معشوق.

اغراق فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

بزرگ‌نمایی تأثیر اشک عاشق در پدید آمدن مروارید.