غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹۱

حافظ
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، مناجاتی است عاشقانه و در عین حال گلایه‌آمیز که در آن شاعر از دوری و دشواری‌های عشق سخن می‌گوید و با تکیه بر امید به رحمتِ بی‌کرانِ محبوب، به دنبالِ رهایی از این سرگشتگی است. او به تقابل میانِ زاهدانِ پشمینه‌پوش و عاشقِ دل‌سوخته می‌پردازد و مسیرِ عشق را راهی می‌داند که جز با عنایتِ خاصِ حضرت دوست و گذشتن از تعلقاتِ ظاهری، پیموده نمی‌شود.

شاعر در این ابیات با زبانی نمادین، از سویی به «سلطان‌بودن» و بی‌نیازیِ محبوب اشاره دارد که دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد و از سوی دیگر به «گداییِ» عاشق که در عینِ بی‌چیزی، زنجیرِ عشق را به جان خریده است. این تعادل میانِ ترس و امید، جوهرهٔ اصلیِ این اثر را شکل داده است.

معنی و تفسیر

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

چه کسی پیدا می‌شود که با مهربانی و بزرگواری، به منِ خطاکار روی خوش نشان دهد و به جای رفتارهای ناشایستِ من، لحظه‌ای به من نیکی کند؟

نکته ادبی: «روی کرم» به معنای از سرِ بخشش و لطف است و «وفاداری» در اینجا به معنی پایبندی به عهدِ محبت است.

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

ابتدا با نوای موسیقیِ معنوی، پیغامِ محبوب را به دلم می‌رساند و سپس با نوشاندنِ جامی از شرابِ عشق، پیمانِ دوستی را با من محکم می‌کند.

نکته ادبی: «نای و نی» نمادِ پیام‌های الهی و ابزارهای بیداریِ روحانی هستند.

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

محبوبی که جانم از دستش به فرسایش افتاده و گره‌ای از کارِ فروبسته‌ام نگشوده است، با این حال نباید از او ناامید شد، شاید روزی به دلم رحم کند و دلداری‌ام دهد.

نکته ادبی: «جان فرسودن» کنایه از رنج و زوالِ جسم و روح در راهِ عشق است.

گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند

به او گفتم که از وقتی تو را شناخته‌ام، نتوانسته‌ام گرهی از کارِ خود با آن زلفِ پرپیچ و خمت باز کنم؛ او پاسخ داد که من خودم به آن زلف دستور داده‌ام که تو را فریب دهد و سرگشته نگه دارد.

نکته ادبی: «طراری» به معنای دزدی و فریب‌کاری است که در اینجا به فتنه‌انگیزیِ زلفِ یار اشاره دارد.

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

آن زاهدِ پشمینه‌پوشِ تندخو، بویی از حقیقتِ عشق نبرده است؛ با او از مستیِ روحانی حرفی بزن تا شاید دست از این هشیاریِ خشک و ریاکارانه بردارد.

نکته ادبی: «پشمینه» نمادِ زهدِ ظاهری و ریاکارانه است.

چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

برای گدایی مثل من که نشانی از اعتبار ندارد، بسیار دشوار است که به وصالِ پادشاهی چنین بلندمرتبه برسد؛ کجا یک پادشاه با رندی بازاری و بی‌مقدار هم‌نشین می‌شود؟

نکته ادبی: «سلطان» استعاره از خداوند یا محبوبِ ازلی و «رند بازاری» نمادِ عاشقِ بی‌نام‌ونشان است.

زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

از آن زلفِ پرپیچ و خم اگر ستمی هم ببینم، برایم آسان است؛ کسی که شیوهٔ عیاری و جوانمردی را پیش گرفته، از بند و زنجیرِ عشقِ او چه غمی دارد؟

نکته ادبی: «عیاری» به معنای جوانمردی و رندی است که با «بند و زنجیر» تضادِ معناییِ زیبایی دارد.

شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

لشکرِ غم و اندوهِ من بی‌پایان شده است؛ از بختِ خود یاری می‌طلبم تا شاید «فخر دین عبدالصمد» به دادم برسد و غمخوارِ من باشد.

نکته ادبی: «فخر دین عبدالصمد» شخصیتی تاریخی و موردِ خطابِ شاعر در تخلص یا تاییدِ ممدوح است.

با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

ای حافظ، با چشمانِ پر از نیرنگِ او در نیفت و قصدِ وصالش مکن؛ چرا که آن زلفِ سیاهرنگِ او، بسیار فریب‌کار است و تو را اسیر می‌کند.

نکته ادبی: «چشمِ پرنیرنگ» و «زلفِ شبرنگ» کنایه از جذابیت‌های اغواگرِ یار است که عاشق را گرفتار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره نای و نی

نمادی از ندای حق و وسایلِ بیداریِ روح در عالمِ معنا.

تضاد سلطان و گدا

تأکید بر فاصلهٔ طبقاتی و معنوی میان عاشق و محبوب.

کنایه طراری زلف

اشاره به فریبندگی و سرگشتگی که زیباییِ یار برای عاشق ایجاد می‌کند.

نماد پشمینه‌پوش

نمادِ زهدِ ظاهری و خشک که در برابرِ مستیِ عشق قرار دارد.