غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹۰

حافظ
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر یک ساعته عمری که در او داد کند
حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در زمره اشعار مدحی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از فروتنی، عشق و ارادت به ممدوح، مضامین والای عرفانی و عاشقانه را در هم آمیخته است. فضای کلی اثر، حاکی از اشتیاق درونی شاعر برای دریافت توجه ممدوح است که در عین حال، گله‌مندی‌های پنهانی از روزگار و شرایطِ خویش را نیز در خود جای داده است.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های تاریخی و اسطوره‌ای، جایگاه ممدوح را فراتر از زاهدان و عابدانِ رسمی نشان می‌دهد و با ظرافت بیان می‌کند که توجه و عدالتِ ممدوح، ارزشی والاتر از عبادت‌های طولانی دارد. در نهایت، اثر با نوعی بی‌قراری و میل به هجرت و رسیدن به مقصود در سرزمینی دیگر، رنگ‌وبویی از غربت و امید به آینده به خود می‌گیرد.

معنی و تفسیر

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

آن لحظه‌ای که قلم خوش‌بوی تو (اشاره به نامه یا فرمان تو) ما را به یاد می‌آورد، ارزشی فراتر از آزاد کردن دویست بنده دارد (یادآوری تو برای من بسیار ارزشمند است).

نکته ادبی: کلک مشکین استعاره از قلم و نوشته‌های ممدوح است و مبالغه در ارزش نهادن به این توجه، رکن اصلی بیت است.

قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

ای پیک و پیام‌آوری که از سرزمین «سلمی» (نامی نمادین برای معشوق) می‌آیی، خدا یارت باد؛ چه می‌شود اگر با یک سلام و پیام کوتاه، دل ما را شاد کنی؟

نکته ادبی: سلمی در ادبیات کلاسیک نامی عربی برای معشوق است که اینجا به عنوان نماد ممدوح یا معشوقِ دوردست به کار رفته است.

امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند

امتحان کن و ببین که اگر به فرد ویران‌دلی چون من لطف کنی، گنج‌های مراد و آرزوهای بسیاری نصیبت خواهد شد (لطف تو برای من سازنده است).

نکته ادبی: تضاد میان خرابی (شاعر) و آباد کردن (ممدوح) محور معنایی بیت را می‌سازد.

یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

پروردگارا، در دل آن پادشاهِ زیبارو (ممدوح) بینداز که با دیده‌ی رحمت و مهربانی به احوالِ فرهادِ دل‌شکسته (شاعر) نگاهی بیندازد.

نکته ادبی: خسرو و فرهاد تلمیحی به داستان عاشقانه نظامی است که در اینجا برای توصیف نسبت عاشق و معشوق استفاده شده است.

شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر یک ساعته عمری که در او داد کند

برای پادشاه، عدالت و دادگری در یک ساعت، بسیار بهتر و ارزشمندتر از صد سال عبادت و زهد و تقوای خشک است.

نکته ادبی: بیت به این مضمون اشاره دارد که در نگاه عارفانه، خدمت به خلق و عدل، برتر از کناره‌گیری و عبادت فردی است.

حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند

در حال حاضر، عشوه و ناز تو اساس و بنیاد زندگی مرا نابود کرده است؛ باید دید که تو دوباره چگونه می‌خواهی این ویرانه‌ها را بازسازی کنی.

نکته ادبی: حکیمانه در اینجا می‌تواند به معنای سنجیده و مدبرانه باشد.

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند

گوهر وجودی و زیبایی تو از ستایش و مدح من بی‌نیاز است؛ همان‌طور که آرایشگر نمی‌تواند زیبایی خدادادی را بهتر از آنچه هست، بیاراید.

نکته ادبی: مشاطه به معنای بندانداز و آرایشگر زنان است که در اینجا تمثیلی برای شاعر (مدح‌کننده) است که مدحش در برابر کمال ممدوح ناچیز است.

ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند

ما در شهر شیراز به مقصود و خواسته خود نرسیدیم؛ خوشا به روزی که حافظ راه خود را به سوی بغداد کج کند (و از این وضعیت برهد).

نکته ادبی: بغداد در اینجا نماد هجرت، دوری از اوضاع نامساعد فعلی و جستجوی موفقیت در جایی دیگر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خسرو شیرین / فرهاد

اشاره به داستان عاشقانه خسرو و شیرین و فرهاد برای تبیین رابطه عاشقانه و تقاضای ترحم.

استعاره مشاطه

تشبیه ستایشگر (شاعر) به آرایشگری که قصد بهبود زیبایی بی‌نقص ممدوح را دارد.

مبالغه ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

بزرگ‌نمایی ارزشِ یک توجه یا نامه از سوی ممدوح که از آزاد کردن بردگان نیز ارزشمندتر است.

تضاد (طباق) خرابی / آباد

تقابل میان حالِ پریشان شاعر و توانایی ممدوح در به سامان آوردن او.