غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۸۷

حافظ
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل گران‌سنگ، بازتاب‌دهنده‌ی مسیرِ سلوکِ عاشقانه و عرفانی است که در آن، سوز و گدازِ درونی و تضرعِ خالصانه در خلوتِ شب، کلیدِ گشایشِ گره‌های هستی شمرده می‌شود. شاعر با تکیه بر مفاهیمِ عمیق، انسان را دعوت می‌کند که در کشاکشِ سختی‌ها، به جای اتکا به ظواهر یا بدخواهان، به لطفِ بی‌کرانِ الهی دل ببندد و از رنجِ مسیر نهراسد.

در فضای این سروده، دلِ عاشق همچون آیینه‌ای دانسته شده که با خدمت به حقیقت (جامِ جهان‌نما) می‌تواند پرده‌های میانِ ملک و ملکوت را کنار بزند. شاعر در این اثر، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن، دردِ عشق خودِ مقدمه‌ی درمان است و تنها با واسطه‌گریِ نسیمِ جان‌بخشِ صبا، می‌توان به وصال یا گشایشِ بختِ خفته امید بست.

معنی و تفسیر

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

ای دل، در راه عشق بسوز و گداخته شو؛ چرا که همین شعله‌ی درونی گره از کارها می‌گشاید و تضرعِ خالصانه در خلوت شب، دفع‌کننده‌ی بلاهای بزرگ است.

نکته ادبی: سوز به معنای اشتیاق و شورِ درونی است که در متون عرفانی، محرکِ حرکت به سوی حقیقت دانسته می‌شود.

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

آزار و سرزنش‌های معشوقی را که چهره‌ای همچون پریان زیبا دارد، با جان و دل تحمل کن؛ زیرا یک نگاهِ پُرمهر او می‌تواند تمامِ دردهای ناشی از ستم‌های گذشته را جبران کند.

نکته ادبی: پری‌چهره نمادی از زیبایی سحرانگیز است و کرشمه به معنای ناز و غمزه است که تأثیر عمیقی بر عاشق دارد.

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

هرکس که در خدمتِ جام جهان‌نما باشد، پرده‌های میان دنیای مادی و عالم روحانی برایش کنار می‌رود و به حقیقتِ عالم دست می‌یابد.

نکته ادبی: جام جهان‌نما کنایه از دلِ آیینه‌سانِ عارف است که اسرارِ هستی در آن بازتاب می‌یابد.

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

طبیبِ عشق همچون مسیح، دمِ حیات‌بخشی دارد و دلسوز است، اما اگر در وجود تو دردی نبیند و تو به دنبال درمان نباشی، او چگونه می‌تواند تو را مداوا کند؟

نکته ادبی: مسیحادم صفتی برای کسی است که نفسش شفابخش است و اشاره به معجزه‌ی حضرت عیسی دارد.

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

کارهای خود را به خداوند بسپار و قلبت را آرام و خوش‌بین نگه دار؛ چرا که اگر بدخواهان و رقیبان به تو رحم نکردند، خداوند که مهربان است، به تو رحم خواهد کرد.

نکته ادبی: مدعی در اینجا به معنای رقیب و کسی است که به دروغ ادعای دوستی می‌کند و مانعِ راه است.

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

از بختِ خفته و بی‌ثمرِ خود ملول و دلتنگم؛ امیدوارم که در وقتِ نیایشِ صبحگاهی، دعایی در حقِ من شود تا این اقبالِ فروخفته بیدار گردد.

نکته ادبی: فاتحه‌ی صبح به معنای آغازِ صبح و نیایش‌های هنگامِ طلوع است که زمانِ استجابتِ دعا شمرده می‌شود.

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند

حافظ در راه عشق سوخت و به وصال نرسید؛ مگر آنکه نسیمِ صبا با راهنمایی و پیام‌رسانی خود، این سعادت و توفیق را برایش فراهم کند.

نکته ادبی: صبا در شعر فارسی نمادِ پیام‌رسان میان عاشق و معشوق و حاملِ بوی خوشِ یار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام جهان‌نما

اشاره به قلبِ عارف که همچون جامِ جمشید، اسرار عالم را در خود نمایش می‌دهد.

تلمیح مسیحادم

اشاره به معجزه‌ی حضرت عیسی (ع) در زنده کردن مردگان که در اینجا به شفابخشیِ معشوق نسبت داده شده است.

نماد صبا

باد صبا به عنوانِ پیک و واسطه‌ی پیام‌رسان میان عاشق و معشوق استفاده شده است.

کنایه بخت خفته

کنایه از اقبالِ بد یا بی‌اثریِ تلاش‌های فرد که نیاز به دعای خیر برای تغییر دارد.