غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۸۶

حافظ
گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند
در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست فهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد وان کو نه این ترانه سراید خطا کند
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در فضایی عرفانی و فلسفی سیر می‌کند که در آن شاعر با نگاهی توحیدی و تسلیم‌طلبانه، تمام رخدادهای جهان اعم از رنج و راحت را ناشی از اراده‌ی خداوند می‌داند. در این دیدگاه، عقلِ جزئیِ بشر توانِ درکِ اسرارِ خلقت را ندارد و تنها راهِ رهایی از آشوب‌های ذهنی و رنج‌های دنیوی، تسلیم در برابرِ تقدیر و پناه بردن به عشق و فیضِ الهی است.

حافظ در این ابیات، ضمن دعوت به شکیبایی و پرهیز از فضولی در کارِ جهان، بر این نکته تأکید دارد که جان و هستیِ آدمی در گروِ عشق است و تنها وصلِ به محبوب یا نوشیدنِ شرابِ عرفانی می‌تواند این دردِ جانکاهِ دوری را درمان کند. فضا، فضایِ انتظار و امید برای رسیدن به نگاهی مسیحایی است که بتواند روحِ خسته و سوخته‌ی عاشق را دوباره زنده کند.

معنی و تفسیر

گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

اگر آن ساقی یا عارف که شرابِ معرفت می‌فروشد، نیازهای عاشقان را برآورده کند، خداوند نیز گناهانِ آن‌ها را نادیده می‌گیرد و بلاها را از سرشان دور می‌سازد.

نکته ادبی: رندان در اینجا به معنای عاشقانِ بی‌پروایی است که به جایِ عقلِ مصلحت‌اندیش، به عشقِ الهی پناه آورده‌اند.

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

ای ساقی، شرابِ محبت را با پیمانه‌ای از عدالت به همگان ببخش تا تهیدستان و محرومان دچار حسادت نشوند و جهان را به آشوب نکشند.

نکته ادبی: جامِ عدل استعاره از تقسیمِ برابرِ فیض و رحمتِ الهی است.

حقا کز این غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند

به حقیقت که اگر انسانِ سالک در مسیرِ عشق به آن عهدِ ازلی و امانتی که نزدِ خدا دارد وفا کند، مژده‌ی رسیدن به آرامش و امنیت از این غم‌های جانکاه فرا خواهد رسید.

نکته ادبی: عهدِ امانت اشاره به پیمانِ ازلی و میثاقِ بندگی است که انسان پیش از آفرینش با خداوند بسته است.

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند

ای دانایِ مصلحت‌اندیش، چه رنج به تو برسد و چه خوشی، آن را به عواملِ بیرونی و دیگران نسبت نده؛ چرا که همه‌ی این‌ها تنها به اراده و تقدیرِ خداوند صورت می‌گیرد.

نکته ادبی: حکیم در اینجا کنایه از کسی است که سعی می‌کند با عقلِ ناقصِ خود، چراییِ حوادث را تحلیل کند.

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

در این جهان که همچون کارخانه‌ای بزرگ است و دانشِ محدودِ بشری راهی به شناختِ رازهای آن ندارد، چرا ذهن‌های کوته‌فکر باید با دخالت‌های بیهوده خود را آزار دهند؟

نکته ادبی: کارخانه استعاره از جهانِ هستی و نظامِ آفرینش است که بر اساسِ حکمتِ الهی می‌چرخد نه عقلِ بشر.

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

ای مطرب، نغمه‌ای شادی‌بخش بنواز، زیرا هیچ‌کس پیش از زمانِ مرگش نمی‌میرد؛ و هر کسی که این حقیقتِ تقدیر را باور نداشته باشد و نغمه‌ی تسلیم سر ندهد، در اشتباه است.

نکته ادبی: بی‌اجل نمرد اشاره به مفهومِ تقدیرِ حتمی در باورهای عرفانی دارد که زمانِ مرگ از پیش تعیین شده است.

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

ما که از دردِ عشق و تلخیِ دورانِ بی‌حاصلی از پای درآمده‌ایم، تنها دو راه برای درمان داریم: یا وصالِ محبوبِ حقیقی و یا نوشیدنِ شرابِ نابِ عرفانی.

نکته ادبی: خماری در اینجا نمادِ حالتِ بی‌تابی و دردِ ناشی از دوریِ از محبوب است.

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

حافظ تمام هستی و جانِ خود را فدایِ راهِ عشق کرد و در آتشِ اشتیاق سوخت؛ اکنون کجاست آن مسیحا‌نفسی که با دمِ گرمِ خود، جانِ تازه‌ای به ما ببخشد و زنده کند؟

نکته ادبی: عیسی‌دم اشاره به معجزه‌ی حضرت عیسی در زنده کردنِ مردگان است که در اینجا استعاره از مرشدِ کامل یا فیضِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کارخانه

استعاره از جهان هستی که در آن همه چیز طبق نظام دقیق و حکمت الهی اداره می‌شود.

تلمیح عیسی دمی

اشاره به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در عرفان نماد فیض‌بخشی و حیات‌بخشی معنوی است.

کنایه عهد امانت

کنایه از پیمانِ ازلی بندگی که انسان با آفریدگار بسته است.

تناقض (پارادوکس) درد عشق

ترکیب درد (مفهوم منفی) با عشق (مفهوم متعالی) که بیانگر شیرینیِ رنجِ رسیدن به حق است.