غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۶۸

حافظ
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
رواست در بر اگر می تپد کبوتر دل که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان که در طلب گنج نامه مقصود شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، بیانی شورانگیز و در عین حال حسرت‌بار از ناتوانی انسان در راه رسیدن به وصال محبوب و یا وصول به کمال معنوی است. حافظ در این ابیات با تکرار هنرمندانه‌ی عبارت «و نشد»، بر بن‌بست‌های مسیر عشق تأکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که با وجود تلاش‌های بی‌وقفه، جان‌فشانی‌های بسیار و تدابیر عاقلانه، گاهی اراده‌ی آدمی در برابر تقدیر یا پیچیدگی‌های راه عشق، ناکام می‌ماند.

مضمون اصلی، اعتراف به عجز و ناکامی در برابر دشواری‌های راه سلوک و عشق است؛ جایی که شاعر با وجودِ به کار بستن تمام ابزارها، از تقوا گرفته تا رندی و حتی حیله‌های اندیشمندانه، به سرمنزل مقصود نمی‌رسد و این حقیقت را گوشزد می‌کند که رسیدن به محبوب، تنها با سعی و تلاش خودخواسته میسر نیست، بلکه نیازمند امری فراتر از اراده‌ی بشری است.

معنی و تفسیر

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

جانم از شدت سوز و گداز آب شد تا شاید به هدف دل برسم، اما نشد. در حسرت رسیدن به این آرزوی ساده و خام سوختم، اما باز هم آن مقصود حاصل نشد.

نکته ادبی: گداختن فعل لازم به معنی ذوب شدن و از بین رفتن است که در اینجا برای توصیف سوزِ جان به کار رفته است.

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

آن یار با فریب و زبانی نرم، شبی وعده داد که میرِ مجلس و همراهِ من شود. من هم با میل و رغبتِ کامل، غلامِ کم‌ارزشِ او شدم، اما آن وعده هرگز محقق نشد.

نکته ادبی: لابه اسم است به معنای التماس، زاری و خواهشِ بسیار برای راضی کردنِ کسی.

پیام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد

محبوب پیام فرستاد که می‌خواهم با رندان (آزادگان و عیاران) همنشین شوم. من هم برای رسیدن به او، تن به رندی دادم و نامِ دردی‌کش بر خود نهادم، اما باز هم وصال رخ نداد.

نکته ادبی: دردی‌کش استعاره از کسانی است که به ظاهرِ شریعت بی‌توجه‌اند و به عمقِ معنا می‌اندیشند.

رواست در بر اگر می تپد کبوتر دل که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد

اگر قلبم در سینه‌ام مانند کبوتری بی‌قرار می‌تپد و می‌لرزد، جای تعجب و اعتراض نیست؛ زیرا این دل، پیچ‌ و تابِ دامِ عشق را در مسیر خود دیده است و می‌داند که راهِ پرخطری است، اما با این حال به دام نیفتاد و به مقصود نرسید.

نکته ادبی: کبوتر دل اضافه تشبیهی است که نشان‌دهنده تپش‌های تند و هراس‌آلودِ دل است.

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

با این امید که در حال مستی آن لب‌های سرخ و فریبنده را ببوسم، چقدر خون دل خوردم و چه زجرهایی کشیدم؛ انگار که جانم مثل شراب در جام ریخته شد و به جوش آمد، اما باز هم آن آرزو برآورده نشد.

نکته ادبی: لب لعل تشبیه لبِ سرخِ محبوب به سنگِ قیمتیِ لعل است که نشان از ارزشمندی و سرخیِ آن دارد.

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

بدون داشتنِ پیر، راهنما و دلیلِ راه، پا در مسیر کوی عشق مگذار؛ چرا که من با تکیه بر عقل و توانایی‌های خودم، صدها تلاش و کوشش انجام دادم، اما راه به جایی نبردم و موفق نشدم.

نکته ادبی: دلیل راه ترکیبِ اضافی به معنای راهنما و مرشد است که برای طی کردنِ مسیر عشق ضروری است.

فغان که در طلب گنج نامه مقصود شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

افسوس و فریاد که در راه جست‌وجوی گنجِ مقصود و رسیدن به آرزوی اصلی، تمامِ هستی و آرامشِ خود را به ویرانی کشیدم و غمگین شدم، اما باز هم گنجی پیدا نکردم و مقصود حاصل نشد.

نکته ادبی: گنج‌نامه اشاره به نقشه‌ای است که مکانِ دفینه را نشان می‌دهد؛ استعاره از راهنمای رسیدن به مقصود.

دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد

دریغ و درد که در راهِ رسیدن به گنجِ حضور و وصالِ معنوی، بسیار با خواری و گدایی به سراغِ بزرگان و صاحبانِ کرامت رفتم تا راهنمایی‌ام کنند، اما باز هم به مقصود نرسیدم.

نکته ادبی: کرام جمعِ کریم به معنای جوانمردان و بزرگواران است که در اینجا به کسانی اشاره دارد که صاحبِ معرفتند.

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

حافظ از روی فکر و تدبیر، هزاران حیله و چاره‌جویی به کار بست تا بلکه آن محبوبِ زیبا را رام و مطیعِ خود کند، اما با تمامِ آن حیله‌ها و نقشه‌ها، باز هم موفق نشد.

نکته ادبی: رام صفت مفعولی به معنای مطیع و فرمان‌بردار است که در اینجا در تقابل با سرکشیِ محبوب به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ردیف و نشد

تکرار عبارت «و نشد» در پایان تمام ابیات، که بر یأس و ناکامی مستمر شاعر تأکید دارد.

استعاره کبوتر دل

تشبیه دل به کبوتر که نماد بی‌قراری و هراس از دامِ صیاد (محبوب) است.

ایهام رند

اشاره به دو معنایِ آزادیِ از قید و بند و در عین حال بدنامی در نگاهِ ظاهربینان.

مراعات نظیر جام و خون دل

ارتباط معنایی بین جام و ریختن خون دل که یادآور رنگِ سرخِ شراب و تلخیِ آن است.