غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۶۶

حافظ
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از نویدِ پایانِ تاریکی‌ها و رنج‌های دیرین است و گویی شاعری که در زمستانِ هجران و شبِ اندوه گرفتار بوده، اکنون با دمیدنِ صبحِ وصال، طعمِ بهار و شادکامی را می‌چشد. فضای حاکم بر این ابیات، لبریز از امید، سپاسگزاری و ستایشِ دگرگونیِ فرخنده‌ای است که غبارِ غم را از دل می‌زداید.

شاعر با استفاده از تمثیل‌های طبیعت‌گرایانه، گذر از سختی‌ها را به چرخشِ فصل‌ها و آمدنِ بهار تشبیه کرده است. در واقع، این غزل، روایتِ گذار از یک دورانِ سرد و سیاه به عصرِ امید و روشنایی در پرتوِ حضورِ محبوب یا عنایتِ الهی است.

معنی و تفسیر

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

روزهای دوری از یار و شب‌های تنهایی به پایان رسید. من این فال را گرفتم و از نحسی اختران و سختی کار، رهایی حاصل شد.

نکته ادبی: اختر در اینجا کنایه از بخت و سرنوشت است که در باور گذشتگان تحت تأثیر سیارات بوده است.

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

تمام آن تکبر و سخت‌گیری‌هایی که پاییز به عنوان فرمانروای فصل‌ها اعمال می‌کرد، سرانجام در برابر نسیم بهاری فرو ریخت و تمام شد.

نکته ادبی: استفاده از فعل فرمودن برای پاییز، آرایه تشخیص (جان‌بخشی) است که به طبیعت شخصیت انسانی می‌دهد.

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

خدا را شکر که با آمدن گل و شکوفا شدن آن، سرمستی و غرور باد زمستانی و اقتدار خارهای بیابان به پایان رسید.

نکته ادبی: کله گوشه کنایه از تاج یا کلاهِ گلبرگ‌های گل است که نماد شکوه و تازگی است.

صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد

ای صبحِ امید که در پس پرده‌های غیبی پنهان بودی، اکنون آشکار شو که زمان تیرگی و سیاهی شب به سر آمد.

نکته ادبی: معتکف پرده غیب، استعاره از حقیقتی است که هنوز رخ نداده و از دیدگان پنهان است.

آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

همه آن بی‌قراری‌ها و رنج‌های جانکاهِ شب‌های طولانی، در پناه گیسوی یار و در سایه‌سار لطف او محو و نابود شد.

نکته ادبی: گیسوی نگار به عنوان پناهگاه و مایه آرامش ذکر شده است که با مفهوم پریشانیِ شب تضاد معنایی دارد.

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد

هنوز هم با توجه به بدعهدی‌های روزگار، برایم باورکردنی نیست که داستان اندوه و رنج‌های من در عهد و حضور یار به پایان رسیده است.

نکته ادبی: دولت یار به معنای حاکمیت و قدرت حضورِ معشوق یا سعادتِ وصال است.

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

ای ساقی، لطف کردی و مرحمت فرمودی؛ باشد که جامت همیشه لبریز از شراب باشد، چرا که با تدبیر و عنایت تو، تشویش و نگرانی ناشی از مستیِ پریدن (خمار) برطرف شد.

نکته ادبی: خمار به حالتِ ناخوشایندِ پس از مستی گفته می‌شود که در اینجا استعاره از اضطرابِ هجران است.

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

اگرچه هیچ‌کس حافظ را در شمار بزرگان نیاورد و به حساب نیاورد، اما شکر که رنج‌های بی‌شمار و بی‌پایان من به پایان رسید.

نکته ادبی: در شمار آوردن به معنای به حساب آوردن و ارزش قائل شدن است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص خزان می فرمود

دادن ویژگی انسانی (فرمان دادن) به فصل پاییز برای نشان دادنِ دوران سختی.

تضاد صبح امید / شب تار

تقابل میان نور و تاریکی برای بازنماییِ تغییر وضعیت از رنج به شادی.

استعاره سایه گیسوی نگار

اشاره به پناهگاهِ امنِ حضورِ معشوق که موجب تسکینِ پریشانی‌های شاعر شده است.

کنایه کله گوشه گل

اشاره به شکفتن و تاجِ گلبرگ‌های گل که نمادِ پیروزیِ بهار بر زمستان است.