غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۶۲

حافظ
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل با رویکردی رندانه و سرشار از شور زندگی، انسان را به غنیمت‌شمردن فرصت‌های ناپایدار عمر فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت همچون فصل گل و بهار، بر گذرایی زمان تأکید کرده و دعوت می‌کند تا با نوشیدن جرعه‌ای از «شرابِ عشق» و دل‌سپردن به زیباییِ اصیل و بی‌پیرایه، از قید و بندهای خشک و زهدِ ریاکارانه رها شویم.

درونمایه اصلی اثر، برتریِ مکتبِ عشق و شهود بر دانشِ نظری و ظواهرِ شرعی است. حافظ با جسارتی عارفانه، تجربیات درونی و رندی را برتر از اوراقِ کتاب و زهدِ زاهدان می‌داند و با لحنی صمیمانه، مخاطب را به سویِ درکی عمیق‌تر از حیات و پیوند با حقیقتِ زیبایی رهنمون می‌سازد.

معنی و تفسیر

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد

فصل بهار و گل‌افشانی با زیبایی‌اش از راه رسیده است و هیچ نعمتی بالاتر از این نیست که در چنین روزگاری، جام شرابی در دست داشته باشی.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میان زیباییِ گذرا و خوشیِ آنی که باید مغتنم شمرده شود.

زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد

لحظاتِ شادمانی را غنیمت شمار و از آن‌ها بهره ببر، چرا که همواره شرایط مساعد و فرصت‌های ناب مانندِ مروارید در صدف، در دسترس نیستند.

نکته ادبی: استعاره از صدف و گوهر برای نشان دادنِ نایابی و گران‌بهاییِ لحظات خوش.

غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد

در باغ و بوستان، فرصت را غنیمت بدان و شراب بنوش؛ چرا که گل‌های این باغ عمر کوتاهی دارند و هفته‌ی دیگر خبری از این گل‌ها نخواهد بود.

نکته ادبی: تأکید بر فناپذیریِ دنیا و ضرورتِ بهره‌مندی از لحظه‌ی حال.

ایا پرلعل کرده جام زرین ببخشا بر کسی کش زر نباشد

ای کسی که جامِ زرینِ خود را پر از شراب کرده‌ای، نسبت به بینوایانی که دارایی‌ و بهره‌ای از این دنیا ندارند، بخشنده و جوانمرد باش.

نکته ادبی: دعوت به جوانمردی و بخشندگیِ رندانه‌ به عنوان صفتِ پیروانِ طریقِ عشق.

بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که در کوثر نباشد

ای شیخِ زاهد، از میکده‌یِ عرفانیِ ما بیا و شرابی بنوش که مستی و حلاوتش فراتر از آبِ کوثرِ وعده‌داده‌ شده در بهشت است.

نکته ادبی: تضادِ طنزآمیز میانِ لذتِ عرفانیِ زمینی و پاداشِ موعودِ اخروی.

بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد

اگر می‌خواهی هم‌درس و شاگردِ طریقِ ما باشی، کتاب‌ها و اوراقِ علمی را بشوی و کنار بگذار؛ زیرا حقیقتِ عشق را نمی‌توان در نوشته‌های دفترها آموخت.

نکته ادبی: تقابلِ علمِ حصولی (کتابی) و علمِ حضوری (عشق).

ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته زیور نباشد

سخنم را بشنو و دلت را به معشوقی ببند که زیبایی‌اش خدادادی و اصیل است و نیازی به آرایش و زیورآلاتِ ظاهری ندارد.

نکته ادبی: ستایشِ زیباییِ طبیعی و بی‌تکلف به عنوان کمالِ حسن.

شرابی بی خمارم بخش یا رب که با وی هیچ درد سر نباشد

خدایا، به من شرابی بده که مستی و نشئه‌یِ آن، دردسر و خستگیِ (خمار) به همراه نداشته باشد.

نکته ادبی: درخواستِ فیضِ الهی که عاری از ناخالصی و عوارضِ دنیوی باشد.

من از جان بنده سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد

من با تمامِ وجود بنده‌یِ سلطان اویس هستم، حتی اگر او یادی از این چاکر و خدمتگزارِ کوچک نکند.

نکته ادبی: اشاره به سلطان اویس جلایر؛ ابراز وفاداریِ مخلصانه و بی‌چشم‌داشت.

به تاج عالم آرایش که خورشید چنین زیبنده افسر نباشد

به شکوهِ تاجِ این پادشاه بنگر که خورشیدِ تابان هم در برابرِ درخشش و زیباییِ آن، افسر و تاجی این‌چنین برازنده ندارد.

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) در ستایشِ مقامِ ممدوح.

کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد

تنها کسی می‌تواند بر شعرِ حافظ خرده بگیرد و ایراد وارد کند که خود بهره‌ای از ذوق، کمال و حقیقتِ زیبایی نبرده باشد.

نکته ادبی: دفاعِ شاعر از جایگاهِ هنری و کلامیِ خود به شیوه‌ی تفاخر.

آرایه‌های ادبی

تضاد شرابِ میکده و آبِ کوثر

برتری دادنِ لذتِ عرفانیِ حال بر پاداش‌های موعود و دوردست.

استعاره گوهر در صدف

تشبیه فرصت‌های عمر به گوهری گران‌بها که دسترسی به آن محدود است.

کنایه شستن اوراق

کنایه از کنار نهادنِ دانش‌های صوری و رسمی برای رسیدن به معرفتِ شهودی.

اغراق خورشید چنین زیبنده افسر نباشد

بزرگ‌نمایی در ستایشِ شکوه و زیباییِ ممدوح به نحوی که خورشید در برابر او حقیر جلوه می‌کند.