غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۶۱

حافظ
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، بیانی است از احوالِ درونیِ شاعری که با وجودِ غم‌ها و فشارهای زمانه، همچنان بر سرِ عهدِ خویش با عالمِ رندی و آزادگی باقی مانده است. شاعر در این فضایِ فکری، با پذیرشِ اراده‌ی ازلی و تقسیمِ عادلانه‌یِ «خونِ دل» و «جامِ می» میان مردمان، به آرامشی دست می‌یابد که به او قدرتِ تحملِ طعنه‌های حسودان و سختی‌های روزگار را می‌بخشد.

در این سروده، حافظ با تکیه بر ذوقِ سرشارِ خویش، از پیوندِ میانِ عشقِ آسمانی و تجلیاتِ زمینی سخن می‌گوید. او معتقد است که زیبایی و کمال، هر کدام جایگاهِ ویژه‌ای دارند و حکمتِ هستی نیز بر همین تفاوت‌ها بنا شده است؛ بنابراین، شاعر نه تنها از شکست‌ها ناامید نمی‌شود، بلکه آن‌ها را بخشی از تقدیرِ محتوم و خردمندانه‌ای می‌داند که سرانجام به صلاحِ آدمی است.

معنی و تفسیر

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

طبعِ آدمی هنگامی که اندوهگین و آزرده است، توانایی سرودنِ شعرِ ناب و دلکش را ندارد؛ ما تنها یک نکته‌ی مهم از این حقیقتِ هستی را بازگو کردیم و همین یک نکته، کلِ ماجراست.

نکته ادبی: شعرِ تر: کنایه از شعرِ تازه، دل‌انگیز و شیوا که محصولِ طبعِ روان است.

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

اگر بتوانم از لب‌هایِ همچون یاقوتِ تو، نگاه و توجهی (چون انگشتریِ پادشاهی) به دست آورم، به چنان قدرتی می‌رسم که گویی تمامِ قلمرو و پادشاهیِ حضرت سلیمان تحتِ فرمانِ من است.

نکته ادبی: لعل: استعاره از لبِ سرخِ معشوق؛ ملک سلیمان: تلمیح به داستانِ پادشاهیِ سلیمان که با نگینِ انگشتری‌اش بر همه‌چیز فرمان می‌راند.

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

ای دلِ من، از سرزنش‌ها و بدگویی‌هایِ حسودان غمگین مباش؛ زیرا ممکن است زمانی که دوباره و با دقت به ماجرا نگاه کنی، درک کنی که خیر و صلاحِ واقعیِ تو در همین اتفاقات بوده است.

نکته ادبی: طعن: به معنای سرزنش کردن و بدگویی؛ وابینی: به معنای بازنگری و نگاهِ دوباره.

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

هر کس که ظرافت و پیامِ پنهانِ این قلمِ خیال‌پرداز و جادوییِ مرا درک نکند، هنرِ او حتی اگر استادترین نقاشِ چین باشد، بی‌ارزش و بی‌اعتبار است.

نکته ادبی: کلک: به معنای قلم؛ صورتگر چین: کنایه از استادترین نقاشان که در ادبِ فارسی نمادِ زیبایی و ظرافتِ بی‌نظیر هستند.

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

سرنوشتِ آدمیان از پیش تعیین شده است؛ به یکی جامِ شرابِ شادی و به دیگری خونِ دل و رنج دادند و در چرخه‌ی روزگار، اوضاع همیشه این‌گونه میانِ مردمان تقسیم می‌شود.

نکته ادبی: دایره قسمت: کنایه از چرخِ گردون و تقدیرِ الهی که همه‌چیز در آن طبقِ حکمت است.

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

در خلقتِ گل و گلاب، تقدیرِ ازلی چنین رقم خورده بود که گل، نمادِ زیباییِ آشکار و در دسترس باشد و گلاب (که عصاره‌ی گل است)، نمادی از حقیقتِ پنهان و پوشیده بماند.

نکته ادبی: شاهد بازاری: استعاره از گل که زیبایی‌اش برای همگان عیان است؛ پرده‌نشین: استعاره از گلاب که در بطنِ گل پنهان است.

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

چنین نیست که حافظ به دلیلِ سختی‌ها و ملامت‌ها، مرامِ رندی و آزادگی را فراموش کرده باشد؛ چرا که این سبک و مسلکِ درونیِ من، از روزِ ازل بوده و تا روزِ بازپسین و قیامت نیز با من خواهد ماند.

نکته ادبی: رندی: مکتبِ فکریِ حافظ که مبتنی بر آزادگی، بی‌آلایشی و دوری از تظاهر است؛ سابقه پیشین: اشاره به عهدِ ازلی.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناسب گل و گلاب / شاهد بازاری و پرده‌نشین

شاعر با تقابلِ میانِ گلِ آشکار و گلابِ نهان، تضادی معنایی ایجاد کرده تا تفاوتِ میانِ ظواهر و حقایقِ هستی را تبیین کند.

تلمیح ملک سلیمان

اشاره به داستانِ حضرت سلیمان و انگشتری او که نمادِ قدرتِ مطلقِ پادشاهی در اسطوره‌هاست.

استعاره لعل

به کار بردنِ واژه‌ی لعل (سنگ قیمتی) برای اشاره به لبِ سرخِ معشوق که دلالت بر ارزش و زیباییِ آن دارد.