غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۵۶

حافظ
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کان چنان رفتند که گردشان به هوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را غبار خاطری از ره گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او به سمع پادشه کامگار ما نرسد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ستایشنامه‌ای است در بیان یگانگی و برتری مطلقِ معشوق در حسن، اخلاق و وفاداری. شاعر در فضایی آکنده از شور و شیفتگی، معشوق خود را برترینِ هستی دانسته و او را بی‌رقیب در تمامیِ صفات نیکوی انسانی و زیباییِ ظاهری می‌بیند. در نگاه شاعر، هیچ پدیده‌ای در جهانِ آفرینش، یارای برابری با ویژگی‌های معشوق را ندارد.

در کنار این ستایش، شاعر با رویکردی اخلاقی، توصیه‌هایی برای تعالی روح ارائه می‌دهد. او به مخاطب (دل) می‌آموزد که در برابر گزند حسودان صبور باشد و با حفظ امید، راهی پیش بگیرد که حتی در فروترین حالات (مانند خاک ره شدن)، کمترین آزاری به دیگران نرساند. این غزل با لحنی آمیخته به فروتنی و گله‌مندی از سرنوشت پایان می‌پذیرد.

معنی و تفسیر

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

در زیبایی و اخلاق نیکو و وفاداری، هیچ‌کس به پای یار من نمی‌رسد؛ تو در این سخن حق نداری که شک کنی و مدعی شوی که چنین نیست.

نکته ادبی: واژه "خلق" در اینجا به معنای خوی و خصلت انسانی است و "یار ما" اشاره به معشوقِ ترازِ شاعر دارد.

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

اگرچه بسیاری از افراد ادعای زیبایی دارند و آن را به نمایش می‌گذارند، اما هیچ‌کدام در میزان زیبایی و جذابیت به معشوق من نمی‌رسند.

نکته ادبی: ترکیب "حسن‌فروشان" استعاره از کسانی است که زیبایی خود را به رخ می‌کشند و ادعای برتری دارند.

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گزار ما نرسد

به حقِ دوستی و معاشرت دیرینه‌مان قسم که هیچ همدم و رازداری، به رتبه و جایگاهِ معشوقِ یک‌رنگ، صادق و وفادار من نمی‌رسد.

نکته ادبی: عبارت "یک‌جهت" به معنای یک‌رنگ، صادق و بدون تزویر است.

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

قلمِ توانای خداوند در آفرینش، هزاران نقشِ زیبا پدید می‌آورد، اما هیچ‌یک از آن‌ها به دل‌نشینی و زیباییِ رخسارِ معشوقِ من نیست.

نکته ادبی: کلک صنع اشاره به تقدیر و قدرت خلقت الهی دارد.

هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

در بازارِ پرشورِ هستی، هزاران کالای ارزشمند عرضه می‌کنند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه ارزش و اعتبارِ معشوقِ باعیار و گران‌بهای من، اصالت ندارند.

نکته ادبی: صاحب عیار به معنای کسی یا چیزی است که دارای ارزش خالص و سنجیده شده است.

دریغ قافله عمر کان چنان رفتند که گردشان به هوای دیار ما نرسد

افسوس از این قافله عمر که چنان با شتاب گذشتند که حتی گرد و غبارِ حرکتشان هم به هوایِ دیار و جایگاهِ معشوق ما نرسید (عمر ما بیهوده گذشت و به وصال نرسید).

نکته ادبی: قافله عمر استعاره از گذر سریع زمان است.

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

ای دل، از آزار و رنجشِ حسودان غمگین مباش و امیدوار و مطمئن باش، زیرا بدخواهی و آسیب به کسی که امید به معشوق دارد، راه پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: واثق بودن به معنای اطمینان و اعتماد داشتن است.

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را غبار خاطری از ره گذار ما نرسد

به گونه‌ای در این دنیا زندگی کن که اگر (از شدت فروتنی) تبدیل به خاکِ راه شدی، هیچ‌کس از گذرِ تو و بودنِ تو، دچار آزرده‌خاطری و ناراحتی نشود.

نکته ادبی: غبار خاطر کنایه از آزردگی ذهن و اندوه است.

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او به سمع پادشه کامگار ما نرسد

منِ حافظ از شدتِ این عشق سوختم و از بین رفتم، و نگرانم که شاید شرحِ داستانِ این رنج و عشقِ من، هرگز به گوشِ پادشاهِ کامروا و بلندمرتبه من نرسد.

نکته ادبی: پادشاه کامگار در اینجا می‌تواند استعاره‌ای از معشوقِ والامقام باشد که دسترسی به او دشوار است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

اغراق در برتری معشوق نسبت به تمامی مخلوقات که از ویژگی‌های بارز غزل‌های عاشقانه حافظ است.

استعاره کلک صنع

اشاره به قدرت آفرینش الهی که به قلمی هنرمند تشبیه شده است.

مراعات نظیر بازار، نقد، سکه، عیار

واژگانی که با مفهوم داد و ستد و بازار مرتبط هستند و در کنار هم قرار گرفته‌اند.

تلمیح/کنایه غبار خاطر

کنایه از آزردگی و غم؛ اشاره به اینکه انسان باید چنان زیست کند که وجودش منشأ خیر باشد نه شر.