غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴۶

حافظ
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد دل شوریده ما را به بو در کار می آورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد
فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن که رو از شرم آن خورشید در دیوار می آورد
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم ولی می ریخت خون و ره بدان هنجار می آورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی گه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می آورد
عجب می داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه ولی منعش نمی کردم که صوفی وار می آورد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تصویری عمیق و پرکشش از تضادهای درونی عاشق است که میان رنج فراق و لذتِ یادِ یار سرگردان است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از شور و شیدایی، سعی دارد نشان دهد که چگونه تمامِ حالاتِ معشوق، حتی اگر در ظاهر باعث رنج و ضعف عاشق شود، در نهایت نوعی لطف و احسان محسوب می‌گردد و عاشق را به وادی تسلیم و رضا می‌کشاند.

در این متن، مفاهیمی چون عشق، شیدایی و فراتر رفتن از قیدوبندهای ظاهریِ دین و گناه به چشم می‌خورد. نگاه شاعر به معشوق، نگاهی است که هیچ‌گونه نقص یا بدی در او نمی‌بیند و همه‌چیز را جلوه‌ای از محبوبِ ازلی می‌داند. در نهایت، او با نگاهی خودآگاهانه و رندانه به احوالات خویش، گویی بر این باور است که هر عملی که از سرِ عشق و صدق باشد، اگرچه به ظاهر خلاف عرف باشد، راهی به سوی حقیقت است.

معنی و تفسیر

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد دل شوریده ما را به بو در کار می آورد

نسیم صبحگاهی بوی خوش گیسوی یار را با خود آورد و دل آشفته و بی‌قرار ما را با همین رایحه، دوباره به تکاپو و کار واداشت.

نکته ادبی: صبا: نسیمی که از جانب شمال شرقی می‌وزد و در ادبیات فارسی پیام‌آورِ خبرهای خوش و وصل است.

من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد

من آن قامتِ چون صنوبرِ یار را از باغ چشمانم بیرون راندم و از دلم پاک کردم، چرا که هر گلی که به خاطر غمِ او در دلم شکفت، تنها رنج و مصیبت به همراه داشت.

نکته ادبی: صنوبر: نماد استواری و بلندبالاییِ معشوق؛ باغ دیده: استعاره از ذهن و خیال که تصاویر زیبایی در آن رشد می‌کنند.

فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن که رو از شرم آن خورشید در دیوار می آورد

وقتی درخشش ماه را از بالای قصر او می‌دیدم، متوجه شدم که آن‌قدر درخشان و زیباست که خورشید از شرمِ مقایسه با آن، خود را پشت دیوار پنهان می‌کند.

نکته ادبی: رو در دیوار آوردن: کنایه از شرمساری و پنهان شدن.

ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم ولی می ریخت خون و ره بدان هنجار می آورد

از ترس اینکه عشق، هستی و دلم را غارت کند، آن دلِ خونین را رها کردم، اما باز هم آن دل خون‌ریزی می‌کرد و دوباره همان راهِ عشق را در پیش می‌گرفت.

نکته ادبی: هنجار: در اینجا به معنای راه و رسم و روش است.

به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی گه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد

به توصیه و آهنگِ مطرب و ساقی، گاه و بی‌گاه به بیرون می‌رفتم؛ چرا که قاصدِ این راهِ سخت و دشوار، همیشه خبرهای تلخ و سختی برایم داشت.

نکته ادبی: راه گران: استعاره از مسیرِ پر از رنج و دشوارِ عشق که پیمودن آن کار هر کسی نیست.

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد

تمامِ رفتارهای معشوق، چه تسبیح به دست گرفتن (نماد دین‌داری) و چه زنار بستن (نماد کفر و دوری از شریعت)، برای عاشق نشانه‌ی لطف و احسان است و برای او فرقی ندارد.

نکته ادبی: زنار: رشته‌ای که مسیحیان و زرتشتیان به کمر می‌بستند و در عرفان نمادِ وارستگی و بی‌پروایی از ظواهر دینی است.

عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می آورد

خداوند ابروهای گره‌خورده‌اش را ببخشاید، هرچند که همین گره ابرو مرا ناتوان و بیمار کرد، اما او با همان ناز و کرشمه، پیامی را به سوی منِ بیمار می‌فرستد.

نکته ادبی: عفاالله: دعایی است که برای آمرزش به کار می‌رود؛ در اینجا برای نشان دادنِ شکایتِ توأم با مهر به کار رفته است.

عجب می داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه ولی منعش نمی کردم که صوفی وار می آورد

دیشب از دیدنِ جام و پیمانه در دستِ حافظ تعجب کردم، اما او را منع نکردم، چون می‌دانستم که او این کار را با خلوص و آیینِ صوفیانه انجام می‌دهد.

نکته ادبی: تخلص حافظ در بیت آخر آمده است؛ صوفی‌وار: اشاره به این نکته که ظاهرِ کار (شراب‌نوشی) ممکن است گناه‌آلود باشد، اما باطن آن از نظر شاعر، پاک و عارفانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ دیده

تشبیه چشم و خیال به باغی که تصاویرِ معشوق در آن می‌رویند.

اغراق رو از شرم آن خورشید در دیوار می آورد

خورشید که منبعِ نور است، در برابرِ زیبایی معشوق شرمنده می‌شود که این غلوّی است برای نشان دادنِ جمال یار.

تضاد و مراعات نظیر تسبیح و زنار

تقابل میان نمادهای دینی (اسلام) و غیردینی (کفر) برای نشان دادنِ اینکه در نگاهِ عاشق، همه‌چیز از محبوب است.

حسن تعلیل خوابیدن خورشید در دیوار

دلیل‌آوریِ شاعرانه برای پنهان شدن خورشید (شرمساری).