غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴۴

حافظ
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در ستایشِ سیر و سلوکِ عرفانی و گذار از دلبستگی‌های مادی است. حافظ با زبانی کنایی، شرطِ رسیدن به بینشِ عمیق و تماشایِ حقایق هستی را نه در ثروت و مقام، بلکه در تواضع، فروتنی و پالایشِ جان از غبارِ خودبینی می‌داند.

شاعر تأکید می‌کند که تا انسان در بندِ تمایلاتِ طبیعی و لذت‌های زودگذرِ دنیوی گرفتار است، نمی‌تواند به کویِ حقیقت راه یابد. برای درکِ زیباییِ مطلق و بهره‌مندی از فیضِ الهی، باید از این دایره‌ی محدود فراتر رفت و با کسبِ فضایلِ اخلاقی و پیروی از اهلِ معرفت، آینه‌ی دل را صیقل داد تا تجلیِ یار در آن نمایان شود.

معنی و تفسیر

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

آن گاه می‌توانی به حقایق هستی (جام جم) دست یابی که خاکِ کویِ میخانه را (نماد تواضع و خاکساری) سرمه‌ی چشم خود کنی.

نکته ادبی: جام جم استعاره از آگاهی و شهود کامل است و کحل بصر کنایه از بصیرت یافتن و دیدن است.

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

هرگز بدون بهره‌مندی از شرابِ عرفانی و نوایِ خوشِ حقیقت نباش؛ زیرا در زیرِ این آسمان، تنها با این شور و حال است که می‌توانی اندوه را از دل بیرون کنی.

نکته ادبی: طاق سپهر کنایه از آسمان و جهان مادی است که محل گردش روزگار و غم است.

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گلِ آرزوهای تو زمانی شکوفا می‌شود و حقیقت را آشکار می‌کند که همانند نسیمِ سحرگاه، در خدمتِ اهلِ دل باشی و فروتنی پیشه کنی.

نکته ادبی: تشبیه خدمت به نسیم سحر به دلیل لطافت و بی‌توقعی آن است.

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

گدایی و نیازمندی در درگاهِ میخانه، کیمیایی شگفت‌انگیز است؛ اگر این عملِ فروتنی را انجام دهی، می‌توانی وجودِ خاکی و ناچیز خود را به طلایِ نابِ معرفت تبدیل کنی.

نکته ادبی: اشاره به کیمیاگری و تبدیل مس به طلا که استعاره از دگرگونی وجود انسان با عشق است.

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

برای آغازِ سفرِ عشق، قدمی پیش بگذار؛ زیرا اگر جرئتِ این سفر را داشته باشی، سودهای معنویِ بسیاری نصیبت خواهد شد.

نکته ادبی: مرحله عشق استعاره از مسیر سلوک عرفانی است.

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

تو که هنوز از دنیای مادی و تعلقات طبیعی فراتر نرفته‌ای، چگونه می‌خواهی به راه و رسمِ حقیقت و معنویت قدم بگذاری؟

نکته ادبی: تقابل میان طبیعت (مادیات) و طریقت (معنویت) کانون اصلی بحث است.

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

زیباییِ محبوبِ ازلی هیچ پرده و نقابی ندارد، بلکه این غبارِ خودبینی و تعلقاتِ ماست که مانعِ دیدن است؛ کافی است این غبار را بزدایی تا بتوانی او را ببینی.

نکته ادبی: غبار ره کنایه از تعلقات دنیوی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

بیا و بدان که راهِ رسیدن به لذتِ حضورِ یار و سامان یافتنِ امورِ زندگی، تنها در سایه‌ی بهره‌گیری از فیض و راهنماییِ اهلِ معرفت میسر است.

نکته ادبی: اهل نظر به معنای عارفان و صاحبدلان است که به حقیقتِ امور آگاهند.

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی طمع مدار که کار دگر توانی کرد

اما تا زمانی که به دنبال لذت‌های جسمانی و شرابِ ظاهری هستی، انتظار نداشته باش که به کمالاتِ معنوی و کارِ حقیقی دست پیدا کنی.

نکته ادبی: تقابل میان طلبِ مادی و جستجوی معنوی است.

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

ای دل، اگر به نورِ هدایتِ الهی آگاه شوی، همچون شمعی که از سوختن هراسی ندارد، با خنده و شادی از جان و سرِ خود خواهی گذشت.

نکته ادبی: شمع نماد عاشق است که از فدا کردن خویش در راه معشوق شادمان است.

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

حافظ، اگر این پندِ حکیمانه و شاهانه را بپذیری، می‌توانی به شاهراهِ حقیقت و کمال دست یابی.

نکته ادبی: شاهانه استعاره از ارزشمند بودن و متعالی بودن نصیحت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام جم

نمادِ آگاهیِ کامل و درکِ حقایق هستی که در افسانه‌ها به جمشید نسبت داده می‌شد.

کنایه خاکِ میکده کحل بصر کردن

کنایه از رسیدن به بینش و بصیرت از طریقِ فروتنی و خدمت در درگاهِ عرفان.

تضاد طبیعت و طریقت

تقابلِ میانِ دنیایِ مادی و خودخواهانه با دنیایِ معنوی و سلوکِ عرفانی.

تشبیه چو شمع

تشبیه عاشق به شمع که در راهِ معشوق می‌سوزد و جان می‌بازد.