غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴۰

حافظ
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر اندوهِ عمیقِ عاشقی است که در هجرانِ یار گرفتار شده و از بی‌وفایی و بی‌خبریِ معشوق گلایه می‌کند. فضای کلی شعر، آکنده از حسرت، تنهایی و در عین حال وفاداریِ بی‌چون‌وچرای عاشق است که در انتظارِ کوچک‌ترین توجهی از جانبِ معشوق می‌سوزد.

شاعر در این سروده، میانِ بدشانسیِ خود و بی‌مهریِ معشوق سرگردان است. تصویرسازی‌هایِ متناقض مانندِ 'دلِ سنگی' و 'نسیمِ سحر' نشان‌دهنده فاصله‌ی عمیق میانِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق و بی‌تفاوتیِ سردِ معشوق است.

معنی و تفسیر

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

محبوب رفت و به عاشقانِ دل‌داده‌اش خبر نداد؛ او حتی یادی از هم‌سفران و هم‌نشینانِ قدیمی‌اش در شهر نکرد.

نکته ادبی: دلشدگان جمعِ دل‌شده است که به معنای عاشق یا کسی است که دل خود را از دست داده است.

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

یا بختِ بدِ من راهِ جوانمردی و انصاف را رها کرد، یا معشوق خود نخواست که از مسیرِ حقیقیِ عشق و دوستی عبور کند.

نکته ادبی: مروت به معنای جوانمردی و خویِ انسانی است؛ طریقت در عرفان به معنای راهِ سلوک است.

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

با خود گفتم شاید با گریستن، دلش را مهربان کنم، اما چون دلش همچون سنگ سخت بود، ناله‌های من در آن هیچ تأثیری نگذاشت.

نکته ادبی: سنگ‌دلی کنایه از قساوت و بی‌رحمی است که در تقابل با لطافتِ گریه قرار دارد.

شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

شوخی نکن، چرا که مرغِ دلِ بی‌قرارِ من چنان در دامِ عشق گرفتار شده است که خیالِ رهایی از این سودا را از سر بیرون نمی‌کند.

نکته ادبی: مرغِ دل استعاره‌ای رایج برای قلب است که در دامِ عشق اسیر شده است.

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

هر کسی که رویِ زیبای تو را دید، چشمانِ من بر او بوسه زد؛ چرا که دیدهٔ من هیچ منظره‌ای جز زیباییِ تو را شایستهٔ نگریستن نمی‌بیند.

نکته ادبی: بوسیدن چشم در اینجا کنایه از نهایتِ احترام و ارادت به کسانی است که توفیقِ دیدارِ معشوق را داشته‌اند.

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

من همچون شمعی در انتظارِ تو ایستاده‌ام تا جانم را فدا کنم، اما تو حتی مثلِ نسیمِ سحری که از کنارِ چیزی می‌گذرد، به سوی من نیامدی.

نکته ادبی: شمع نمادِ عاشقی است که در راهِ عشقِ خود می‌سوزد و جان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دل

تشبیه قلب به مرغی که اسیرِ دامِ عشق شده است.

کنایه دل سنگ

کنایه از بی‌رحمی و عدمِ تأثیرپذیریِ معشوق.

تشبیه جان فدا چو شمع

مانند کردن عاشق به شمع که در پایِ معشوق می‌سوزد و فدا می‌شود.

تضاد سختیِ دل و نرمیِ نسیم

تقابلِ میانِ سنگ‌دلیِ معشوق و لطافتِ نسیم که به او نسبت داده شده اما از او دریغ گشته است.