غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۳۹

حافظ
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این غزل، شاعر با زبانی سرشار از حسرت و سوز، فضای عاطفیِ سنگین و اندوهناکی را ترسیم می‌کند که ناشی از بی‌توجهی معشوق نسبت به نیازِ عاشقِ شیداست. محور اصلی کلام، تضاد میان اشتیاقِ سوزانِ عاشق و بی‌تفاوتیِ سنگدلانه معشوق است؛ چنان‌که گویی تمامِ جهان از ناله عاشق در آشوب است، اما معشوق همچنان در خوابِ غفلتِ خویش باقی مانده است.

شاعر در این مسیرِ عاشقی، تا پای جان پیش رفته و از فداکاری و نثار کردنِ وجود خود در راهِ معشوق سخن می‌گوید. او با لحنی شکایت‌آمیز و در عین حال ستایش‌گر، معشوق را ستایشی می‌کند که حتی از آهِ دلشکستگان نمی‌هراسد و از سوی دیگر، خود را در مقامِ عاشقی وفادار و جانباز به تصویر می‌کشد که رازِ معشوق را چون امانتی گرانبها در دل نگه داشته است.

معنی و تفسیر

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

من بر سر راه تو منتظر ایستادم اما تو از کنارم نگذشتی. من به صدها نگاهِ پر از مهربانیِ تو امید بسته بودم، اما حتی یک نگاه به من نکردی.

نکته ادبی: گذر نکرد کنایه از بی‌توجهی است و ترکیب چشم داشت به معنای انتظار و امید داشتن به کار رفته است.

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد

سیل اشک‌های من نتوانست کینه و قساوت را از دل تو بیرون کند؛ درست مانند قطرات باران که در سنگِ سخت و صخره‌ای اثر نمی‌گذارد.

نکته ادبی: سنگ خاره به معنای سنگِ سخت و صخره‌مانند است که کنایه از قلبِ بی‌رحمِ معشوق دارد.

یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد

خدایا تو آن جوانِ دلاور را حفظ کن، زیرا او از قدرتِ ویرانگرِ آهِ کسانی که گوشه‌نشین و دردمند هستند، غافل است و از آن نمی‌ترسد.

نکته ادبی: گوشه‌نشینان کنایه از عاشقانِ عزلت‌گزیده است. تیر آه استعاره از اثرِ نافذ و مخربِ ناله عاشق است.

ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد

دیشب از ناله‌ها و فریادهای من، نه تنها آدمیان که ماهی‌ها و پرندگان هم به خواب نرفتند، اما تو که زیبایِ بی‌اعتنایی هستی، ببین که حتی سر از بالینِ خواب برنداشتی.

نکته ادبی: شوخ‌دیده ترکیبی است برای توصیف معشوقِ بی‌باک و بی‌اعتنا. اغراق در بی‌خوابیِ طبیعت به دلیل ناله عاشق مشهود است.

می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

آرزو داشتم که مانند شمع در پای تو بسوزم و جان بدهم، اما تو حتی مثل نسیمِ سحری از کنارِ ما رد نشدی که ما را به آرزوی‌مان برسانی.

نکته ادبی: میرمش به معنای بمیرم برای اوست (جان سپردن). نسیم سحر نماد گذرِ کوتاه و ملایم است.

جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد

ای محبوب، چه کسی آن‌قدر سنگدل و ناتوان است که جانش را سپرِ زخمِ تیغِ نگاهِ تو نکند؟ یعنی همه باید در برابرِ تو فداکار باشند.

نکته ادبی: بی‌کفایتی در اینجا به معنای بی‌عرضگی در عشق است و سپر کردن جان استعاره از فداکاری است.

کلک زبان بریده حافظ در انجمن با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

قلمِ حافظ که همچون زبانِ بریده در انجمن خاموش است، رازِ تو را با هیچ‌کس نگفت مگر آن‌گاه که دیگر حاضر شد برایِ وفاداری به آن راز، سرش را فدا کند.

نکته ادبی: کلک زبان بریده استعاره از قلم است که مثل زبان‌بریده‌ها راز نگه می‌دارد. ترک سر کردن کنایه از جان‌سپاری است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمع و چو نسیم سحر

شاعر خود را به شمعی تشبیه کرده که در حال سوختن است و معشوق را به نسیم که بی‌اعتنا می‌گذرد.

کنایه سنگدل و سنگ خاره

اشاره به قساوت و بی‌رحمی قلب معشوق.

استعاره تیر آه

مانند کردن آه به تیری که به سوی معشوق پرتاب می‌شود و می‌تواند اثرگذار باشد.

اغراق ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت

بزرگ‌نماییِ میزانِ ناله و فریاد عاشق که حتی موجوداتِ طبیعت را نیز بیدار نگاه داشته است.