غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۳۷

حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بی کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی که تیر چشم آن ابروکمان کرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگرِ سوز و گدازِ عاشقی است که در میانِ مهرِ یار و قهرِ روزگار، سرگشته مانده است. شاعر در این ابیات، ضمنِ ابرازِ گلایه از بی‌وفاییِ معشوق، به تضادِ عمیقِ میانِ دردی که از هجران می‌کشد و لذتی که از یادِ یار می‌برد، اشاره دارد.

فضای کلیِ شعر، آکنده از حسرت و تنهایی است؛ اما در عینِ رنجِ جانکاه، شاعر با ظرافتی ستودنی، آبروداری می‌کند و از افشای اسرارِ معشوق نزدِ دیگران پرهیز می‌نماید. این غزل در نهایت، بیانگرِ این حقیقت است که زخمِ ناشی از نگاهِ معشوق، عمیق‌تر از هر جفایِ دشمنی است.

معنی و تفسیر

دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد

معشوق، دلِ مرا ربود و خود از دیدگانم پنهان شد؛ از خدای خود می‌پرسم که در برابرِ این بازیِ بی‌رحمانه و این دوری، باید به چه کسی شکایت برد؟

نکته ادبی: اشاره به سرگشتگیِ عاشق در برابرِ کنشِ غیرمنتظره‌ی معشوق که بدونِ مقدمه دل را می‌برد و غیب می‌شود.

شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بی کران کرد

در آن شب‌هایی که تنهایی قصدِ جانم کرده بود و در آستانه‌ی مرگ بودم، یاد و خیالِ آن محبوب، چنان لطفی به من کرد که از آن مهلکه نجات یافتم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ وحشتِ تنهایی و آرامشِ خیالِ یار که به منزله‌ی دارویی برایِ دردهایِ عاشق است.

چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد

چرا دلی خونین مانندِ لاله نداشته باشم، در حالی که چشمانِ معشوق با نگاهی سرد و سنگین بر من می‌نگرند و توجهی به من ندارند؟

نکته ادبی: تشبیه دل به لاله به سببِ سرخیِ خون و داغ‌داری؛ واژه‌ی نرگس کنایه از چشمِ معشوق است.

که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد

دردِ جان‌سوزی دارم و نمی‌دانم آن را نزدِ چه کسی بگویم؛ چرا که معشوق که طبیبِ من است، خودش قصدِ نابودیِ روحِ ناتوانِ مرا دارد.

نکته ادبی: تضادِ نقشِ معشوق (طبیب) با عملکردش (قاتل) که اوجِ تضادِ عاطفی را نشان می‌دهد.

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد

داغِ عشق چنان مرا مثلِ شمعی سوزاند که محیطِ اطرافم نیز با من هم‌نوا شدند و صراحیِ شراب به گریه افتاد و سازِ بربط به ناله و زاری برخاست.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به اشیاء در پیِ شدتِ غم که گویی جهانِ پیرامون نیز در سوگِ عاشق شریک شده است.

صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتیاقم قصد جان کرد

ای بادِ صبا، اگر چاره‌ای برایِ وصل یا خبری از یار داری، اکنون وقتِ آن است؛ چرا که دردِ دوری و اشتیاق، کارِ مرا به پایان رسانده است.

نکته ادبی: بادِ صبا در ادبیاتِ کلاسیک همواره پیکِ عاشق و حاملِ پیغام است.

میان مهربانان کی توان گفت که یار ما چنین گفت و چنان کرد

در جمعِ مهربانان و دوستان، هرگز نمی‌توان بازگو کرد که معشوقِ ما چه بر سرم آورد و چه کارهایی با ما کرد.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ حفظِ حریم و آبرویِ معشوق نزدِ دیگران، حتی زمانی که عاشق از دستِ او رنج می‌کشد.

عدو با جان حافظ آن نکردی که تیر چشم آن ابروکمان کرد

دشمن با جانِ حافظ چنان جفایی نکرد که تیرِ نگاهِ آن معشوقِ ابروکمان بر جانِ من وارد آورد.

نکته ادبی: مبالغه در بیانِ تأثیرِ تیرِ نگاهِ معشوق نسبت به سلاحِ دشمن؛ ابروکمان استعاره از معشوق است که ابروانش مانندِ کمانِ تیرانداز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس

تشبیه چشمانِ معشوق به گلِ نرگس به دلیلِ زیبایی، خمار بودن و سر به زیری.

تشخیص (جان‌بخشی) صراحی گریه و بربط فغان کرد

نسبت دادنِ گریه و فغان به اشیاءِ بی‌جان به دلیلِ شدتِ اندوهِ شاعر.

مراعات نظیر صراحی و بربط

هماهنگی میانِ ابزارِ بزم و موسیقی در فضایِ شعر که بر فضایِ غم‌آلودِ مجلس دلالت دارد.

تضاد طبیب و قصد جان

تقابلِ نقشِ معشوق به عنوانِ طبیب و عملکردِ او به عنوانِ کسی که قصدِ کشتنِ عاشق را دارد.

تشبیه بلیغ ابروکمان

مانند دانستنِ ابرویِ یار به کمانِ تیراندازی که تیرِ نگاه را پرتاب می‌کند.