غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲۹

حافظ
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک که کس نبود که دستی از این دغا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از آن می کشد به طرف چمن که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
طبیب عشق منم باده ده که این معجون فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت مگر نسیم پیامی خدای را ببرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بازتابی از احوالِ یک سالکِ خسته و حیران است که در مواجهه با نامهربانی‌های روزگار و تقدیرِ مکار، پناهی جز مستیِ عرفانی یا بی‌خودیِ ناشی از عشق نمی‌یابد. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت و داستان‌های کهن، فضای یأس‌آلود و پر تلاطم زندگی را ترسیم می‌کند و راهِ رهایی از این تندبادهای حوادث را در صبوری و تسلیم به دستِ عشق و نسیمِ هدایت‌گر می‌داند.

فضای شعر آمیزه‌ای از شکایت از فلک، ستایشِ مستی و آرزویِ وصل است که در نهایت به تمنایِ رسیدنِ پیامی به یار ختم می‌شود. در این نگاه، جهان نه جایگاهی امن، بلکه گردابی است که تنها با دور انداختنِ عقلِ جزئی‌نگر و غرق شدن در دریایِ بی‌کرانِ عشق می‌توان از آن گذشت.

معنی و تفسیر

اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

اگر شراب، غم را از خاطرمان پاک نمی‌کرد، وحشت از پیشامدهای ناگوارِ روزگار، هستی ما را از ریشه برمی‌کند و نابود می‌ساخت.

نکته ادبی: نهیب حادثه: استعاره از سختی‌های ناگهانی روزگار که پایه و اساس زندگی را متزلزل می‌کند.

اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد

اگر عقل و منطقِ حسابگر در دریای پر تلاطمِ بلا، با «مستی» لنگر نیندازد و از تکاپویِ بیهوده باز نایستد، کشتی وجود ما چگونه می‌تواند از این گردابِ خطرناک جان سالم به در ببرد؟

نکته ادبی: فروکشد لنگر: کنایه از متوقف کردنِ افکارِ نگران‌کننده و دست شستن از تدبیرهای بیهوده در برابر تقدیر.

فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک که کس نبود که دستی از این دغا ببرد

فریاد که فلک با همه آدمیان از پسِ پرده و غایبانه بازیِ خدعه‌آمیزی می‌کند و هیچ‌کس آن‌قدر مهارت ندارد که بتواند در این بازیِ مکارانه، پیروز میدان شود.

نکته ادبی: غایبانه باختن: اشاره به حیله‌گری روزگار که بدونِ حضور و آگاهیِ انسان، سرنوشتِ او را تعیین می‌کند.

گذار بر ظلمات است خضر راهی کو مباد کآتش محرومی آب ما ببرد

مسیر ما از تاریکی و حیرت می‌گذرد و نیازمند راهنمایی همچون «خضر» هستیم؛ بیم آن می‌رود که داغِ نرسیدن و محرومیت، طراوت و حیاتِ ما را تباه کند.

نکته ادبی: ظلمات: اشاره به داستان خضر و اسکندر که در جستجوی آب حیات وارد تاریکی شدند؛ اینجا نماد مسیرهای پرخطر زندگی است.

دل ضعیفم از آن می کشد به طرف چمن که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد

قلب ناتوان من به هوای سبزه‌زار می‌رود، زیرا امید دارد با دمِ شفابخشِ نسیمِ سحری (صبا)، از بیماریِ عشق رهایی یابد و جانی تازه بگیرد.

نکته ادبی: بیماری صبا: اشاره به خواصِ شفابخشی که در ادبیات کلاسیک به نسیمِ صبا نسبت داده می‌شد.

طبیب عشق منم باده ده که این معجون فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد

من خود طبیبِ دردِ عشقِ خویشم؛ باده را به من برسان که این معجونِ حیات‌بخش، آرامش‌دهنده است و وسوسه‌ها و فکرهای بیهوده را از سر بیرون می‌کند.

نکته ادبی: معجون: اشاره به اکسیر یا دارویی که خاصیتِ رفعِ کدورت‌های ذهنی را دارد.

بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت مگر نسیم پیامی خدای را ببرد

حافظ در آتشِ هجران سوخت و هیچ‌کس حالِ پریشانِ او را به گوشِ یار نرساند؛ شاید تنها نسیمِ صبا باشد که پیامی از این حالِ نزار به درگاهِ یار برساند.

نکته ادبی: نسیم پیامی را ببرد: اشاره به نقشِ ادبیِ نسیم به عنوانِ قاصد و پیام‌رسان میان عاشق و معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره ورطه بلا

به کارگیریِ واژه گرداب برای توصیفِ سختی‌های زندگی که انسان را در خود غرق می‌کند.

تلمیح خضر راه

اشاره به شخصیت اساطیری و عرفانی حضرت خضر که راهنمای گمگشتگان در ظلمات است.

تناسب (مراعات نظیر) کشتی، لنگر، ورطه

گردآوری واژگانی که در حوزه معنایی دریانوردی و سفر دریایی هستند تا تصویرِ آشفتگیِ زندگی را بهتر ترسیم کنند.

کنایه آب ما ببرد

کنایه از از بین رفتنِ آبرو، طراوتِ روحی یا حیاتِ معنوی در اثرِ بی‌مهری و دوری.