غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲۶

حافظ
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حق او کس این گمان ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که در آن شاعر ضمن ابراز اشتیاق و دلتنگی عمیق برای معشوق ازلی، جهانِ مادی را بی‌ارزش و پوچ می‌شمارد. در این سروده، سختی‌های سلوک عارفانه و ضرورتِ رهایی از تعلقات دنیوی به تصویر کشیده شده است.

شاعر با نگاهی طنزآمیز و رندانه به نقد زهدِ ظاهری و ریاکارانه می‌پردازد و همزمان خواننده را به قدردانی از لحظات و پرهیز از دلبستگی به ثروت و شهرت فرا می‌خواند. فضایِ کلیِ شعر، آمیزه‌ای از حیرت، اندرز، عشقِ شورانگیز و ستایشِ رندانه است.

معنی و تفسیر

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

جانِ آدمی اگر بهره‌ای از زیباییِ معشوق نداشته باشد، هیچ رغبتی به دنیای مادی ندارد؛ هرکس که در دل، عشقِ معشوق را نداشته باشد، به حقیقت از جان و زندگی بی‌بهره است.

نکته ادبی: واژه جانان نماد معشوقِ ازلی و کنایه از منبعِ اصلیِ زیبایی است.

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

من در هیچ‌کس نشانه‌ای از آن محبوبِ دل‌ربا ندیده‌ام؛ یا من از او بی‌خبرم و درک درستی ندارم یا اینکه او اصلاً نشانی در میان مردم ندارد.

نکته ادبی: تضاد میانِ خبر داشتن و نداشتن بیانگرِ حیرتِ سالک در شناختِ حقیقت است.

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد

در این مسیرِ عشق، هر مشکلِ کوچک (همچون شبنمی) در برابرِ سالکِ راه، همچون دریایی از آتش سخت و هولناک است؛ افسوس که این سختی‌ها قابل وصف نیست.

نکته ادبی: شبنم نمادِ امری ظریف و کوچک که در نگاهِ عاشقِ دلسوخته به عظمت و دشواری بدل می‌شود.

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

آرامش و آسودگیِ درون را نباید از دست داد؛ ای ساربان! این راهِ بی‌پایان است، پس توقف کن و بیش از این خود را به زحمت نینداز.

نکته ادبی: فراغت در اینجا به معنایِ آسودگی و وارستگی از قید و بندهایِ دنیوی است.

چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

سازِ چنگ که قامتش از پیری خمیده شده، تو را به عیش و خوش‌گذرانی دعوت می‌کند؛ پندِ بزرگان و پیرانِ راه را بشنو که در آن هیچ ضرری برای تو نیست.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تشخیص برای چنگ که گویی پیرمردی است که نصیحت می‌کند.

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حق او کس این گمان ندارد

ای دل، روشِ رندی و عاشقی را از محتسب (مأمور شرعی) یاد بگیر؛ چرا که او خود مست است اما کسی به او شک نمی‌کند که مست باشد.

نکته ادبی: محتسب کنایه از مدعیانِ ریاکارِ دین‌داری است که در باطن بر خلافِ ظاهرِ خود عمل می‌کنند.

احوال گنج قارون کایام داد بر باد در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

داستانِ گنج قارون را که روزگار بر باد داد و نابود کرد، در گوشِ دلت تکرار کن تا طمعِ جمع‌کردنِ ثروت از سرت بیفتد.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ قرآنی قارون به عنوان نمادِ ثروتِ زودگذر و عاقبتِ شومِ دلبستگی به آن.

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

اگرچه رقیب مانند شمع در برابرِ تو ایستاده است، رازت را از او پنهان کن؛ چرا که آن موجودِ زبان‌بسته (شمع) در عینِ بی‌زبانی، ممکن است باعثِ افشای رازت شود.

نکته ادبی: شمع نمادِ کسی است که با سرِ بریده و بی‌زبانی، همچنان حضورش مایه خطر و افشایِ اسرار است.

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

در این جهان، هیچ‌کس بنده‌ای همچون حافظ ندارد؛ زیرا هیچ‌کس شاهی همچون تو (ممدوح) در دنیا ندارد.

نکته ادبی: این بیت در قالبِ ستایش (مدح) سروده شده و پیوندِ ارادتِ شاعر با ممدوح را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص چنگ خمیده قامت می خواندت

نسبت دادن ویژگیِ خمیدگی قامت و تواناییِ خواندن و دعوت کردن به ساز چنگ.

تلمیح گنج قارون

اشاره به داستانِ تاریخی و دینیِ قارون و نابودیِ ثروتِ او توسطِ روزگار.

کنایه بند زبان ندارد

کنایه از افشاگر بودن و بی‌پروا بودن در برملا کردنِ راز، حتی با وجودِ بی‌زبانی.

پارادوکس (متناقض‌نما) محتسب مست است

جمع کردنِ ویژگیِ مأمورِ شرعی که باید نهی از منکر کند با ویژگیِ مستی که خودِ گناه است.