غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲۴

حافظ
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود می گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف آفتابیست که در پیش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است این که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر میل کبابی دارد
جان بیمار مرا نیست ز تو روی سوال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگرِ تقابلِ همیشگیِ زیباییِ بی‌کران و بی‌اعتنای معشوق با رنج و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق است. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از ستایشِ جمالِ معشوق و گلایه از جفایِ اوست که در بستری از استعاراتِ طبیعت‌گرایانه و تلمیحاتِ اساطیری ترسیم شده است. شاعر با زبانی ظریف، به ناپایداریِ عمر و قساوتِ رفتارهای معشوق اشاره می‌کند و در نهایت، خویشتن را در برابرِ قدرتِ ویرانگرِ چشمِ مستِ معشوق، ناتوان و دورافتاده می‌بیند.

درونمایه‌ی اصلی، حیرتِ عاشق در برابرِ جلوه‌گریِ معشوق است. در این ابیات، معشوق نه تنها منبعِ حیات و زیبایی، بلکه عاملِ اصلیِ پریشانی و خرابیِ حالِ عاشق است. تضاد میانِ جایگاهِ رفیعِ معشوق و موقعیتِ فروتنانه و خسته‌ی شاعر، به غزل عمقی بخشیده که در آن امید و یأس به هم گره خورده‌اند.

معنی و تفسیر

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

آن معشوقی که موهایِ سیاهش به خوش‌بویی و سیاهیِ غالیه (ماده‌ای خوش‌بو) است، باز هم نسبت به عاشقانِ دل‌باخته، رفتارِ ناز و قهرآمیز دارد.

نکته ادبی: سنبل استعاره از گیسوی بلند و پرپیچ‌وتاب معشوق است و غالیه تابی به معنای داشتنِ بوی خوش و سیاهیِ غالیه است.

از سر کشته خود می گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

تو مثل باد از کنارِ پیکرِ بی‌جانِ عاشقِ خود عبور می‌کنی؛ البته جای گله نیست، چرا که عمرِ آدمی کوتاه است و چون باد می‌گذرد.

نکته ادبی: کشته استعاره از عاشقِ جان‌باخته است و اشاره به شتابِ عمر، نوعی توجیهِ عارفانه برای بی‌وفاییِ معشوق است.

ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف آفتابیست که در پیش سحابی دارد

آن زیباروی که چهره‌اش مانند خورشید می‌درخشد، وقتی از پشت پرده‌ی موهایش دیده می‌شود، گویی خورشیدی است که در مقابلش ابری قرار گرفته است.

نکته ادبی: ماه خورشید نمایش صفتِ معشوق است که هم زیباییِ لطیفِ ماه و هم درخششِ خورشید را دارد و سحاب در اینجا به معنای ابر و استعاره از موهای سیاهِ معشوق است.

چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد

چشمانِ من از هر طرف اشک‌های سیل‌آسا جاری کرد، تا این اشک‌ها برای قامتِ سروگونه و بلند تو، آبی تازه و شادابی فراهم کند.

نکته ادبی: سهی سرو استعاره از قامتِ بلند و موزونِ معشوق است و شاعر با این تصویرِ خیالی، گریه را وسیله‌ای برای طراوتِ معشوق می‌داند.

غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

آن ناز و غمزه ی دلبرانه‌ات بی‌دلیل و به خطا خونِ مرا می‌ریزد، اما خدا به او فرصت بدهد که گمان می‌کند با این کار، کارِ درستی انجام می‌دهد.

نکته ادبی: غمزه حرکتِ چشم و ابرو برای دلبری است و تعبیرِ به خطا ریختنِ خون، اشاره به بی‌گناهیِ عاشق در برابرِ بی‌رحمیِ معشوق است.

آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

اگر آبِ حیات (جاودانگی) همین لبِ معشوق است، پس کاملاً روشن است که حضرت خضر بیهوده به دنبال آبِ حیات بوده و سرابی بیش نصیبش نشده است.

نکته ادبی: آب حیوان تلمیح به افسانه‌ی چشمه‌ی حیات در ظلمات دارد و شاعر آن را با لبِ معشوق مقایسه می‌کند.

چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر میل کبابی دارد

چشمانِ خمار و مستِ تو گویی قصدِ خوردنِ دل و جگرِ مرا دارد؛ مگر این معشوقِ ستمگر مست است که میل به خوردنِ کباب (جگرِ عاشق) دارد؟

نکته ادبی: ترک در ادبیاتِ کلاسیک استعاره از معشوقِ زیبا و گاه قهار و بی‌رحم است و قصدِ جگر داشتن، کنایه از بی‌رحمی و کشتنِ عاشق است.

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سوال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

جانِ ناتوان و بیمارِ من رویِ آن را ندارد که از تو تقاضایِ توجهی کند؛ خوشا به حالِ عاشقی که از جانبِ دوستِ خود، پاسخ یا توجهی دریافت می‌کند.

نکته ادبی: روی سوال داشتن کنایه از جرات و داشتنِ اعتبار برای درخواست کردن است که عاشقِ بیمار در خود نمی‌بیند.

کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

چگونه ممکن است آن چشمانِ مستِ معشوق به حافظِ دل‌خسته نگاهی بیندازد، در حالی که آن چشمان، هر گوشه‌ای از دنیا را به ویرانی کشانده است؟

نکته ادبی: خرابی در اینجا دارای ایهام است؛ هم به معنای ویرانی و خرابی به دستِ معشوق، و هم به معنایِ حالتِ مستی و از خود بیخودی.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنبل و سحاب

استفاده از سنبل برای موی سیاه و سحاب برای مویِ پوشاننده‌ی صورتِ درخشانِ معشوق.

تلمیح خضر و آب حیوان

اشاره به داستانِ جستجویِ حضرت خضر برای آبِ زندگانی که در اینجا در مقابلِ لبِ معشوق رنگ می‌بازد.

ایهام خرابی

واژه‌ی خرابی هم به معنایِ مستی و باده‌نوشی و هم به معنایِ ویرانی و نابودیِ حالِ عاشق به کار رفته است.

تشبیه ماه خورشید نمایش

تشبیه معشوق به ماه که ویژگیِ درخشندگیِ خورشید را نیز در خود دارد.