غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱۹

حافظ
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد
ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد
ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاهِ اندیشه‌ی رندانه‌ی حافظ است که میانِ تعالیِ روح و وسوسه‌های دلفریبِ عالمِ خاک، سرگردان است. شاعر در این ابیات به مخاطب هشدار می‌دهد که گوهرِ جان را ارزان نفروشد و دل را که آینه‌ی حق‌نماست، به دستِ نااهلان نسپارد. فضایِ حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرتِ فلسفی، سرخوشیِ عارفانه و اعترافی صادقانه به ناتوانیِ بشر در رهیدن از بندِ دلبستگی‌های زمینی است.

حافظ با زبانی کنایی، تقابل میان «عقلِ حسابگر» و «عشقِ بی‌پروا» را ترسیم می‌کند. او از سویی بر ناپایداریِ دنیا و بی‌اعتباریِ دارایی‌های مادی تأکید دارد و از سوی دیگر، اعتراف می‌کند که خود نیز علی‌رغم ادعایِ استغنا، در دامِ عشقِ معشوقی زیبا گرفتار است. این اعتراف، اوجِ رندی و فروتنیِ حافظ را نشان می‌دهد که با وجودِ دانش و بینشِ والا، همچنان در بندِ محبتِ انسانی است.

معنی و تفسیر

دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

دلی که مانند جام جمشید، آینه‌ی اسرار الهی و حقیقتِ جهان است، دیگر چه اندوهی دارد که یک انگشتریِ ناچیز (اشاره به مقام یا مال دنیوی) را از دست بدهد؟

نکته ادبی: جام جم استعاره از دلِ عارف است که حقایق غیبی را در خود بازتاب می‌دهد.

به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد

گنجینه‌ی ارزشمندِ دلت را به خاطرِ زیبایی‌های سطحی و ناپایدارِ افرادِ دون‌مایه و گداصفت خرج نکن؛ بلکه آن را در اختیارِ کسی بگذار که شایستگیِ پادشاهی و بزرگی داشته باشد و قدرِ این امانت را بداند.

نکته ادبی: خزینه دل استعاره از قلب است که جایگاه عشق الهی است.

نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد

هر درختی توانایی ایستادگی در برابر سختی و سرمایِ خزان را ندارد، اما من تحسین‌کننده و غلامِ همتِ آن درختِ سروی هستم (اشاره به آزاده‌دلی که) چنین استقامت و پایداری‌ای از خود نشان می‌دهد.

نکته ادبی: سرو نماد آزادگی و استقامت در ادبیات فارسی است.

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد

هنگامِ شادمانی و بهار فرا رسیده است؛ هر کس که اندک پولی (شش درم) دارد، باید از روی مستی و خوش‌باشی، آن را صرفِ خریدِ شراب و باده‌نوشی کند.

نکته ادبی: شش درم استعاره از پولی اندک یا ناچیز است که در برابر لذتِ آن، ارزشی ندارد.

زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد

اکنون که فصلِ گل‌افشانی است، از خرج کردنِ طلا برای خریدِ شراب دریغ نکن؛ چرا که عقلِ حسابگرِ ظاهربین، به هر حال تو را به صدها گناه متهم خواهد کرد، پس عاقلانه است که به جای ملامت‌شنیدنِ بی‌دلیل، از لذتِ اکنون بهره‌مند شوی.

نکته ادبی: عقل کل در اینجا به معنای عقل مصلحت‌اندیش و محدودِ بشری است که مانع لذت‌جویی می‌شود.

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد

هیچ‌کس از رازهای پنهانِ جهان آگاه نیست، پس بیهوده سخن‌چینی و بحث نکن؛ چه کسی واقعاً محرمِ این حریمِ قدسی است که بتواند از اسرارِ آن خبر داشته باشد؟

نکته ادبی: حرم کنایه از حریمِ اسرار الهی است که دستِ نایافتنی است.

دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد

دلی که ادعایِ آزادگی و مجرد بودن می‌کرد، اکنون به خاطرِ بویِ خوشِ زلفِ تو، درگیرِ صدها مشغله و آشوب شده است و با نسیمِ سحرگاهان عهد و پیمان دارد.

نکته ادبی: لاف تجرد به معنای ادعای بی‌نیازی و ترکِ علایق دنیوی است.

مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد

از چه کسی سراغِ مرادِ دلم را بگیرم؟ چرا که هیچ دلداری و یاری را نمی‌بینم که هم جلوه‌ی زیبایی و جمال داشته باشد و هم خویِ بخشندگی و کرم را در خود جمع کرده باشد.

نکته ادبی: مراد دل به معنای مقصود و آرزوی باطنی است.

ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

از جیبِ خرقه و ادعاهایِ حافظ چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ او که به دنبالِ وصالِ خداوندِ بی‌نیاز (صمد) بود، اکنون گرفتارِ عشقِ معشوقی زیبا (صنم) شده است.

نکته ادبی: جناسِ اشتقاق و تقابلِ معنایی بین «صمد» (خداوندِ بی‌نیاز) و «صنم» (بت/معشوق)، تضادِ وضعیتِ درونیِ شاعر را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جام جم

اشاره به جامِ جمشید که اسطوره‌ای است و در آن تمامِ جهان بازتاب می‌یافت.

جناس صمد و صنم

تشابه آواییِ این دو واژه، تضاد میان آرمانِ عالیِ شاعر (خداوند) و گرفتاریِ زمینی او (معشوق) را برجسته می‌کند.

استعاره نرگس مست

تشبیه چشمِ معشوق یا گلِ نرگس به حالتِ مستی که در ادبیاتِ کلاسیک رایج است.

کنایه شش درم

کنایه از پولِ خُرد و ناچیزی که در برابرِ لذتِ شرابِ ناب ارزشی ندارد.