غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱۴

حافظ
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می بستم که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از امید و آرزوی عاشقانه است که در فضایِ رندانه و عارفانه‌ی ادبیات فارسی سروده شده است. شاعر با تکیه بر مفاهیمِ بلندِ عشق و انتظار، به توصیفِ ناتوانیِ عاشق در برابرِ شکوهِ محبوب می‌پردازد و در عین حال، چراغِ امید را در دلِ خسته روشن نگه می‌دارد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابلِ میانِ بی‌تابیِ عاشق و جلالِ محبوب است که با استفاده از استعاراتِ فاخر، به ترسیمِ لحظه‌های اشتیاق می‌انجامد. حافظ در این ابیات، راهِ رسیدن به مقصود را نه در ناامیدی، بلکه در استمرارِ عشق و توجه به اشاراتِ غیبی می‌داند.

معنی و تفسیر

همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

اگر گذارت به جایگاه و منزل ما بیفتد، پرنده‌ی سعادت (هما) که نماد خوشبختی است به دام ما گرفتار می‌شود.

نکته ادبی: هما پرنده‌ای افسانه‌ای است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می‌رسد.

حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

اگر تصویر چهره تو در جام شراب من بیفتد، از فرط شادی مثل حباب که کلاه را به هوا می‌پراند، من هم از خوشحالی کلاهم را به هوا می‌اندازم.

نکته ادبی: تشبیه کلاه به حباب و پرتاب آن به هوا نشانه شادی بی‌حد است.

شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد

شبی که ماهِ آرزوی من از افق طلوع کند، امیدوارم که پرتوی از نور آن بر بام خانه ما نیز بتابد.

نکته ادبی: ماه مراد استعاره از محبوب است که باعث روشنایی زندگی می‌شود.

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد

وقتی حتی نسیم هم اجازه‌ی ورود به درگاه باجلال و جبروت تو را ندارد، چطور ممکن است که برای من فرصت دیدار و سلام‌کردن پیش بیاید؟

نکته ادبی: بار در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنی اجازه ورود و هم به معنی میوه و ثمر.

چو جان فدای لبش شد خیال می بستم که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

وقتی جانم را فدای لب‌های تو کردم، خیال می‌بافتم و امیدوار بودم که قطره‌ای از زلالیِ آن لب‌ها به کام من برسد.

نکته ادبی: زلال اشاره به آب گوارا و در اینجا کنایه از حیات‌بخش بودن لب محبوب است.

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد

در خیالم، گیسوی تو به من گفت: جان خود را وسیله‌ای برای رسیدن به من قرار نده، زیرا از این شکارها (عاشقان) فراوان در دام من می‌افتند.

نکته ادبی: دام استعاره از پیچ‌ و تاب زلف است که عاشق را گرفتار می‌کند.

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد

از درگاه این محبوب، با ناامیدی بازنگرد و تفأل بزن؛ چه بسا که قرعه‌ی سعادت و خوشبختی به نام تو بیفتد.

نکته ادبی: فال زدن اشاره به رسم دیرین ایرانیان در استخاره به دیوان حافظ است.

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

هر زمان که حافظ از خاک کوی تو سخن می‌گوید، بوی خوشِ باغِ جان، فضای مشام مرا پر می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به تأثیر روحانی کلام حافظ که از عشق به محبوب سرچشمه می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه حباب‌وار

تشبیه کلاه به حباب برای نشان دادن سبکی و شادی زیاد.

استعاره هما

هما نماد سعادت و خوش‌اقبالی است.

ایهام بار

دارای دو معنای اجازه ورود و همچنین میوه دادن است.

تلمیح فال

اشاره به سنت تفأل زدن به دیوان حافظ برای گشودن گره‌های ذهنی.