غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱۰

حافظ
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، حکایتِ بازگشتِ ناگهانی و پرشورِ عشق در دوران پیری است. شاعر با زبانی آمیخته به حسرت و حیرت، از فوران احساساتی سخن می‌گوید که تصور می‌کرد در خلوتِ دل دفن شده‌اند. در این سروده، فضایِ عاشقانه‌یِ کلاسیک با تأملاتِ فلسفی درباره‌ی تقدیر و سرشتِ ناگزیرِ آدمی پیوند می‌خورد.

شاعر با ترسیمِ تصویرِ معشوقی دلفریب و بی‌رحم، از رنجی می‌گوید که در راهِ رسیدن به او می‌کشد. در عین حال، نگاهی عبرت‌بینانه به جهان دارد؛ جهانی که آن را «دیرِ مکافات» می‌خواند و در آن هرکس که با اهلِ دل درافتد، عاقبتِ خوشی نخواهد داشت. این غزل نشانگرِ درگیریِ درونیِ شاعر میانِ عقلِ پیری و عشقِ جوانی است.

معنی و تفسیر

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

در سن پیری، شور و عشقِ دوران جوانی دوباره بر جانم چیره شد و آن رازی که مدت‌ها در پنهان‌خانه‌ی دلم نگاه داشته بودم، آشکار گشت.

نکته ادبی: پیرانه سر به معنای دوران پیری است و تناقض میان پیری و عشق جوانی، آغازگرِ تضادهایِ این غزل است.

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

با نگاه کردن به چهره‌ی تو، دلِ من همچون مرغی اسیرِ هوا و هوس گشت؛ ای چشمِ من، بنگر که چگونه به دامِ این عشق گرفتار شدی.

نکته ادبی: مرغِ دل استعاره از جانِ آدمی است که در فضایِ عشق به پرواز درآمده و سرانجام گرفتارِ دامِ نگاهِ معشوق می‌شود.

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

افسوس که از دوریِ آن معشوقِ زیبا (که به آهویِ مشک‌فام و سیاه‌چشم تشبیه شده)، همانند نافه که از خونِ دلِ آهو پر می‌شود، خونِ دلِ من نیز در جگر فشرده و جمع شد.

نکته ادبی: نافه کیسه‌ای است که در آن مشک جمع می‌شود و در ادبیات، آن را حاصلِ خونِ دلِ آهویِ ختن می‌دانند.

از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

هر بوی خوش و عطرِ نافه‌ای که نسیمِ سحر با خود آورده و پراکنده است، تنها از گذرِ خاکِ کویِ شما نشأت گرفته و از آنجا به دستِ باد رسیده است.

نکته ادبی: نافه در اینجا کنایه از عطرِ دل‌انگیزی است که از خاکِ کویِ معشوق برمی‌خیزد.

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

از وقتی که مژگانِ تو همچون شمشیرِ تیز و عالم‌گیر برکشیده شد، بسیاری از دل‌هایِ زنده و عاشق، مجروح و روی هم افتادند.

نکته ادبی: تیغِ جهان‌گیر استعاره از مژگانِ بلندِ معشوق است که دل‌ها را تسخیر و به بند می‌کشد.

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

ما در این دنیا که جایِ پاداش و کیفر است، بسیار آزموده‌ایم که هر کس با اهلِ دل و دردمندان (رندانِ حقیقت‌جو) در افتاد، سرانجام شکست خورد و نابود شد.

نکته ادبی: دیرِ مکافات استعاره از دنیاست و دردکشان به کسانی اطلاق می‌شود که سختیِ عشق و عرفان را به جان خریده‌اند.

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

اگر سنگِ سیاه تمامِ جان و توانش را هم فدا کند، هرگز به لعلِ گران‌بها تبدیل نمی‌شود؛ پس کسی که ذاتش ناپاک است، با سرشتِ اصلی‌اش چه می‌تواند بکند؟

نکته ادبی: این بیت کنایه از این است که ذاتِ بد تغییرپذیر نیست و تلاشِ بیهوده سودی ندارد.

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

حافظ که همیشه با زلفِ زیبارویان سر و کار داشت و رقیبی قهار بود، اکنون چه حریفِ قدر و عجیبی (عشقِ دوران پیری) به سراغش آمده است.

نکته ادبی: طرفه به معنای شگفت‌انگیز و نادر است و حریف در اینجا به معنایِ عشق است که حافظ را گرفتار کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغِ دل

تشبیه دل به مرغی که در هوای عشق پرواز می‌کند و گرفتار دام می‌شود.

تشبیه تیغِ جهان‌گیر

تشبیه مژگان معشوق به شمشیری تیز که دل‌های عاشقان را مجروح می‌کند.

کنایه دیرِ مکافات

کنایه از دنیا که جایگاهِ پاداش و کیفرِ اعمالِ آدمی است.

تلمیح آهوی مشکین

اشاره به باورهای ادبی کهن درباره خاستگاه مشک (خون دل آهوی ختن).