غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۰۹

حافظ
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، گله‌مندانه و سرشار از شوقِ وصالِ معشوقی است که از حالِ عاشقِ شوریده و بی‌قرار خود بی‌خبر مانده است. شاعر در بستری از استیصال و دوری، از بی‌توجهیِ محبوب به نامه‌ها و تمناهای او شکایت می‌کند و با زبانی کنایه‌آمیز، حالِ دلِ دردمند خود را روایت می‌کند.

در نهایت، شاعر با بازگشت به جایگاهِ بندگی و ادب، خویشتن را نه در مقامی می‌بیند که از شاهِ بی‌نیازِ عالم، تقاضای توجه یا پاسخ داشته باشد؛ این تغییر لحن، نشان‌دهنده تلطیفِ روح و فروتنیِ نهاییِ عاشق در برابرِ معشوق است.

معنی و تفسیر

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

مدت زیادی است که محبوب هیچ پیامی برایم نفرستاده و حتی با نوشتن یک سلام ساده، از حالم جویا نشده است.

نکته ادبی: دلدار به معنای صاحبِ دل یا همان معشوق است و در اینجا نهادِ جمله است.

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

با وجود اینکه نامه‌های بسیاری برای او فرستادم، آن پادشاهِ بلندمرتبه و محبوب، پیک یا نامه‌بری نزد من نفرستاد و هیچ سلامی به من نداد.

نکته ادبی: شاهِ سواران کنایه از معشوقِ باصلابت و والامقام است.

سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

او که زیبایی و خرامیدنی همچون آهو و کبک دارد، هیچ پیامی برای من که از شدتِ دوری‌اش عقل و هوش از سرم پریده و همچون موجودی وحشی شده‌ام، نفرستاد.

نکته ادبی: آهوروش و کبک‌خرام، صفاتی برای توصیفِ زیبایی و طنازیِ محبوب هستند.

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

محبوب می‌دانست که مرغِ دلم از دستم رها خواهد شد و می‌رود، اما با نوشتنِ خطی زیبا که همچون زنجیری برای به دام انداختنِ دل است، آن را مهار نکرد.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای نوشته‌یِ محبوب است که به تشبیه، به زنجیر برای بستنِ دل تشبیه شده است.

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

افسوس که آن ساقیِ شیرین‌سخن و سرخوش، از خمار بودن و نیاز من به باده خبر داشت اما هیچ جامی برای رفعِ این مستیِ ناشی از دوری، برایم نفرستاد.

نکته ادبی: ساقی شکرلب استعاره از معشوقِ زیبایی است که به عاشق، فیضِ عشق می‌رساند.

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

هرچه از مراتبِ معنوی و کراماتِ خود لاف زدم و ادعا کردم، هیچ نشانه‌ای از رسیدن به آن مقاماتِ بلند از جانبِ محبوب به من نرسید.

نکته ادبی: لاف زدن به معنای ادعایِ گزاف و بیهوده کردن است.

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

ای حافظ، ادب را رعایت کن و فروتن باش، چرا که اگر شاه پاسخی به پیامِ غلامِ خود ندهد، کسی نیست که از او بازخواست کند و دلیلش را بپرسد.

نکته ادبی: واخواست در اصطلاح حقوقی و ادبی به معنای مطالبه‌یِ توضیح و پیگیریِ علتِ یک امر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دل

دلِ عاشق به پرنده‌ای تشبیه شده که قصدِ پرواز و رهایی دارد.

تشبیه خط چون سلسله

خطِ نوشته‌یِ معشوق به زنجیر تشبیه شده است که می‌تواند دلِ عاشق را به بند بکشد.

مراعات نظیر ساقی، جامی، مخمور

واژگانی که در فضایِ میخانه و شراب‌نوشی با هم ارتباط معنایی دارند.

کنایه شاه سواران

کنایه از معشوقِ صاحبِ شکوه و جبروت.