غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۹۲

حافظ
میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست خوش تقاضا می کنی پیش تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت
گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت
خوش خرامان می روی چشم بد از روی تو دور دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت
گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیم و ارادتِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در جای‌جایِ کلام، خود را در آستانه‌ی جان‌باختن در راهِ جلوه‌های گوناگونِ معشوق می‌بیند و این «مردن» نه به معنای پایانِ حیات، بلکه استعاره‌ای از غرق شدن در هستیِ معشوق و فدا کردنِ خویشتن در برابر زیبایی و اراده‌ی اوست.

فضای حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از حسرتِ دوری، اشتیاقِ وصال و ستایشِ بی‌حد و حصر است. معشوق در نظرِ عاشق، موجودی است والا و باشکوه که حتی حرکت، کلام و نگاهش نیز برای عاشق، هم‌زمان مایه رنج و شفای درد است و شاعر این تضادِ شیرین را با لطافتِ تمام به تصویر کشیده است.

معنی و تفسیر

میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

ای سرور و سالار من، چه با ناز و زیبایی گام برمی‌داری؛ من از سر تا پا جانم را به فدای تو می‌کنم. زیباتر قدم بردار و خرامان راه برو، که من برای تماشای این قد رعنای تو آماده‌ی جان دادنم.

نکته ادبی: واژه «میر» در مصراع اول به معنای امیر و سرور است که در پیوند با فعل «می‌میرم»، ایهام و جناسِ زیبایی ایجاد کرده است.

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست خوش تقاضا می کنی پیش تقاضا میرمت

تو از من پرسیدی که چه زمانی می‌خواهی بمیری و این‌همه شتاب برای چیست؟ اکنون که خودت چنین درخواستی کردی، من با کمال میل به خاطر همین درخواست تو جان می‌بازم.

نکته ادبی: «تقاضا» در اینجا به معنای خواسته و درخواست است و شاعر از این واژه برای ابرازِ نهایتِ مطیع بودن در برابر معشوق استفاده کرده است.

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت

من عاشقی بی‌قرار، سرمست و دورافتاده از تو هستم؛ آن ساقیِ بت‌صفت کجاست؟ به او بگویید که با همان ناز و خرامش پیش بیاید، که من برای فدایی شدن در برابر آن قد و قامتِ بلندش لحظه‌شماری می‌کنم.

نکته ادبی: «مخمور» به معنای کسی است که از خمارِ عشق رنج می‌برد و «مهجور» به معنای دورافتاده و کسی است که در هجران به سر می‌برد.

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

آن کسی که سال‌هاست به خاطر دوری و سودای عشقش بیمارم، به او بگویید نظری بر این عاشق بیندازد، که من برای یک نگاهِ آن چشمانِ زیبا و شهلا، جانم را تقدیم می‌کنم.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا به معنای شور و غوغا و عشق است که موجب بیماریِ عاشق گشته است.

گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

آن دلبر گفته است که لب‌های یاقوتی‌رنگش هم علتِ دردِ من است و هم درمانِ آن؛ من گاهی در آرزوی آن دردی که او می‌دهد و گاهی در آرزوی درمانش، جان می‌سپارم.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهاست که صفاتِ متضادِ درد و دوا را همزمان داراست.

خوش خرامان می روی چشم بد از روی تو دور دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت

تو بسیار باوقار و خرامان قدم می‌زنی، خدا نکند که چشمِ حسود و بدخواه به تو آسیب برساند؛ من در سر این آرزو را دارم که در مسیرِ گام‌های تو جانم را فدا کنم.

نکته ادبی: «چشم بد» نمادِ آسیب و حسادت است که در تقابل با زیباییِ معشوق قرار می‌گیرد و شاعر با دعا، قصدِ دفعِ آن را دارد.

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت

اگرچه در خلوتگاهِ وصالِ تو، جایی برای حافظِ ناتوان نیست، اما ای کسی که حضور و جمالت در همه جا جاری است، من برای تمامِ مکان‌هایی که تو در آن هستی، جان می‌سپارم.

نکته ادبی: «خلوتِ وصل» به معنای جایگاهِ اختصاصی و نزدیکی به معشوق است که در اینجا با استعاره از حضورِ همه‌جانبه‌ی معشوق به چالش کشیده شده است.

آرایه‌های ادبی

ایهام میر

در بیت اول به معنای امیر و سرور است و همزمان تداعی‌گرِ فعلِ «می‌میرم» در سیاقِ بیت است.

استعاره لعل لب

لب‌های سرخ معشوق به سنگِ گران‌بهای لعل تشبیه شده تا بر ارزش و رنگ آن تأکید شود.

کنایه چشم بد دور

کنایه از آرزوی سلامتی و مصون ماندن از بلا و حسد برای معشوق.

نماد سرو بالا

قد و قامتِ بلند و متناسبِ معشوق به درخت سرو تشبیه شده که نمادِ زیبایی و موزون بودن است.