غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۹۱

حافظ
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می گریم و مرادم از این سیل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگر عمیق‌ترین دردهای دوری و هجران است که با وفاداریِ بی‌پایان عاشق درآمیخته است. شاعر در این ابیات، از معشوقی سخن می‌گوید که اگرچه در ظاهر بی‌وفاست و طبیب‌وار در پی درمانِ دردمندِ خود نیست، اما جان و جهانِ عاشق را در اختیار دارد و او را به ورطه‌یِ اشتیاقی ابدی کشانده است.

در این فضا، گریه و اشک نه از سرِ ضعف، بلکه ابزاری برای آبیاری بذر عشق در کویرِ دل است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی و کنایاتِ شاعرانه، رابطه‌یِ میان عاشق و معشوق را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که دردِ کشیده شده در راهِ عشق، عینِ مرهم و مایه مباهات است و در پایان نیز، خودِ شاعر با نگاهی طنزآلود و عارفانه، به نقدِ حال و احوالِ متناقضِ خویش می‌پردازد.

معنی و تفسیر

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

ای کسی که از دیدگانم پنهانی، تو را به خداوند می‌سپارم. اگرچه با دوری‌ات جانم را به آتش کشیدی، اما همچنان با تمام وجود دوستت دارم.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ «به خدا سپردن» کنایه از وداع و سپردنِ عزیز به حافظِ حقیقی عالم است.

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت

تا زمانی که به خاک سپرده نشوم و کفنم را زیرِ پاهایم نکشم، تصور نکن که از عشق و همراهیِ تو دست بردارم.

نکته ادبی: اشاره به دامنِ کفن، نمادی از مرگ و پایانِ زندگی دنیوی است که تنها راهِ رهایی از عشق است.

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت

ابروانِ محراب‌گونه‌ات را به من نشان بده تا سحریگاهان، دست به دعا بردارم و تو را در آغوش بگیرم.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به محراب، پیوندی میانِ امرِ قدسی و امرِ زمینی است که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

اگر لازم باشد که به سوی هاروت (جادوگر افسانه‌ای در بابل) بروم، از هیچ سحر و جادویی فروگذار نمی‌کنم تا تو را دوباره به دست آورم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان هاروت و ماروت که در متون ادبی به عنوان مظهرِ سحر و جادو شناخته می‌شوند.

خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب بیمار بازپرس که در انتظارمت

ای طبیبِ بی‌وفا، می‌خواهم پیش از آنکه جان بدهم به بالینم بیایی. حالِ بیماری را که در انتظارِ توست جویا شو.

نکته ادبی: تناسب میان طبیب و بیمار، تضادی میان بی‌اعتناییِ معشوق و رنجِ عاشق ایجاد کرده است.

صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

صدها جویِ آب از چشمانم بر کنارِ صورتم جاری ساخته‌ام، به امیدِ اینکه بذرِ عشقِ تو را در دلم بارور کنم.

نکته ادبی: استعاره از اشک به جوی آب و دل به زمینِ کشت که نشان از تلاشِ بی وقفه عاشق دارد.

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

تو با نگاهت خونم را ریختی و مرا از رنجِ عشق خلاص کردی؛ به همین خاطر من قدردانِ آن نگاهِ نافذ و خنجرگونه‌یِ تو هستم.

نکته ادبی: غمزه به معنیِ ناز و نگاهِ عشوه گرانه است که در اینجا به خنجر تشبیه شده و صفتِ خنجرگزار بر آن افزوده شده است.

می گریم و مرادم از این سیل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت

اشک می‌ریزم و هدفم از این سیلِ خروشانِ اشک، تنها پرورشِ بذرِ محبتی است که در دل کاشته‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بذر و اشک در ابیات، تاکید بر استمرارِ کوششِ عاشقانه است.

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

از سرِ کرم و بزرگواری، اجازه بده به سوی تو بیایم تا از سوزِ درونم، لحظه به لحظه اشک‌هایی همچون دُر و گوهر بر پایت بریزم.

نکته ادبی: تشبیه اشک به گهر، نشان‌دهنده ارزشِ والایِ رنجِ عاشق نزدِ اوست.

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

ای حافظ، نوشیدنِ شراب و معاشرت با زیبا‌رویان و رندی، شیوه‌یِ معمولِ تو نیست؛ اما به هر حال این کارها را انجام می‌دهی و من با وجودِ این تناقض، تو را می‌بخشم یا نادیده می‌گیرم.

نکته ادبی: خویش‌خوانی یا خطاب به خود، ویژگیِ بارزِ اشعارِ حافظ است که در آن شاعر همزمان نقشِ منتقد و عاشق را بازی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه محراب ابرو

تشبیه ابروهای معشوق به محراب عبادت که نشان‌دهنده‌ی تقدسِ چهره‌ی او برای عاشق است.

تلمیح هاروت بابلی

اشاره به اسطوره هاروت و ماروت در بابل که برای یادگیری سحر به زمین آمدند و با ابعادِ جادوگرانه پیوند خورده‌اند.

استعاره صد جوی آب از دیده

اشاره به اشک‌های فراوان عاشق که همانند جویبار جاری شده‌اند.

کنایه خنجر گذار

اشاره به نگاه تیز و بُرنده‌ی معشوق که به تیغی برای کشتنِ عاشق تشبیه شده است.