غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۸۹

حافظ
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بازتاب‌دهنده شور و شیدایی عاشق در فراق یار است که با زبانی سرشار از التماس و استیصال، بازگشتِ معشوق سفرکرده را از خداوند طلب می‌کند. فضا در آغاز با اندوهِ دوری و در ادامه با تسلیم محض عاشق در برابر جورِ جانان آمیخته است، به‌گونه‌ای که هرگونه رنجِ ناشی از عشق را به دیده منت می‌پذیرد.

شاعر با تصویرسازی از ویژگی‌های ظاهری معشوق (خال و خط و زلف)، حصاری از زیبایی به دور خود ترسیم می‌کند که راه را بر او بسته است. در لایه‌های زیرین، تقابلِ میان عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پروا موج می‌زند و حافظ در نهایت، جایگاهِ رفیعِ عشق را برتر از مناسکِ زاهدانه می‌نشاند.

معنی و تفسیر

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت

خدایا، وسیله‌ای فراهم کن تا یارم به سلامت بازگردد و مرا از ملامت و سرزنشِ مردم که به خاطر دوری او بر من روا می‌دارند، رهایی ببخشد.

نکته ادبی: ملامت به معنای سرزنش است و در اینجا اشاره به قضاوت‌های نابجای اطرافیان نسبت به حالِ عاشق دارد.

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

خاکِ راهِ آن یاری که سفر کرده است را برایم بیاورید تا آن را سرمه چشم کنم؛ چرا که معتقدم غبارِ قدمگاهِ او، بیناییِ جان‌بخش به من می‌بخشد.

نکته ادبی: خاکِ ره سرمه چشم کردن، کنایه از نهایتِ اشتیاق و احترام و آرزوی دیدنِ دوباره یار است.

فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

فریاد که از هر شش جهتِ عالم، زیبایی‌های تو شاملِ خال، خط، زلف، رخ، عارض و قامت، راه را بر من بسته‌اند و مجالِ هیچ حرکتی به جز تسلیم برایم باقی نگذاشته‌اند.

نکته ادبی: شش جهت به معنای تمام ابعاد عالم است و شاعر با اغراق در شمارشِ زیبایی‌های معشوق، او را محیط بر تمامِ هستی خود می‌داند.

امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

امروز که زنده‌ام و در دستِ تو اسیرم، به من محبت کن؛ چرا که وقتی بمیرم و به خاک تبدیل شوم، گریه و پشیمانیِ تو دیگر هیچ سودی برای من نخواهد داشت.

نکته ادبی: اشکِ ندامت استعاره از توجه و پشیمانیِ پس از مرگ است که برای عاشقِ دل‌سوخته بیهوده است.

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

ای کسی که با زبان و استدلال از عشق سخن می‌گویی، با تو هیچ سخن و همراهی ندارم؛ چرا که عشقِ راستین، گفتنی نیست، بلکه چشیدنی است.

نکته ادبی: تقریر و بیان اشاره به مباحث نظری و فلسفی است که در برابر تجربه شهودیِ عشق بی‌ارزش شمرده شده است.

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

ای درویش (خودم)، از زخمی که از شمشیرِ جفای دوستان و یاران بر تو وارد می‌شود، ناله مکن؛ چرا که این طایفه از زیبارویان، حتی از کشته‌شدگانِ راهِ خود نیز طلبِ غرامت (عشق و وفاداری) می‌کنند.

نکته ادبی: درویش در اینجا خطاب شاعر به نفسِ خویشتن است و شمشیر احبا کنایه از رنج‌های شیرینِ عشق است.

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می شکند گوشه محراب امامت

خرقه (نماد زهد و ریا) را آتش بزن؛ چرا که انحنای ابروی ساقی چنان زیبا و گیراست که قداست و اهمیتِ محرابِ عبادت را در هم می‌شکند و توجه را از آن می‌رباید.

نکته ادبی: خم ابرو تضادی نمادین با محراب دارد؛ محراب نمادِ تقدسِ رسمی و ابرو نمادِ زیباییِ دنیوی است که گوی سبقت را می‌رباید.

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

هرگز نخواهم گفت که از ظلم و ستم تو نالیده‌ام؛ زیرا هر آنچه از جانبِ زیبارویان به عاشق می‌رسد، در حقیقت لطف و کرامت است.

نکته ادبی: بیدادِ لطیفان یک پارادوکس است که در آن ستمِ معشوق، به دلیلِ حسنِ فاعلش، ستودنی است.

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

حافظ هرگز از گفت‌وگو درباره پیچ‌ و خمِ زلفِ تو دست برنمی‌دارد؛ چرا که این سلسله و پیوندِ عاشقی، تا روزِ رستاخیز ادامه خواهد داشت.

نکته ادبی: سلسله در اینجا هم به زلفِ معشوق اشاره دارد و هم به تداومِ عشق که چون زنجیری ناگسستنی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه از شش جهتم راه ببستند

شاعر با تعمیمِ زیبایی‌های معشوق به تمامِ ابعادِ زندگی، شدتِ اسارتِ خویش را اغراق‌آمیز بیان کرده است.

تناقض (پارادوکس) بیدادِ لطیفان همه لطف است

هنر حافظ در جمع کردنِ مفهومِ ظلم و لطف در یک عبارت است تا نشان دهد رنجِ عشق، شیرین است.

تلمیح و نمادگرایی خرقه و محراب

استفاده از نمادهای مذهبی برای نشان دادنِ برتریِ ایمانِ عاشقانه بر زهدِ ظاهری.