غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۸۳

حافظ
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل به موضوعِ "گذشت" و "رهایی از بندِ گذشته" می‌پردازد. شاعر با تکرارِ ردیفِ "رفت، رفت"، بر ناپایداریِ حوادث تأکید می‌کند و مخاطب را به صبوری و نادیده‌گرفتنِ رنج‌ها و خطاهایِ پیش‌آمده فرامی‌خواند.

فحوایِ کلام، دعوت به وارستگی و رها کردنِ قید و بندهایِ ظاهری و درونی است؛ به این معنا که در مسیرِ عشق، نباید ذهن را درگیرِ کدورت‌هایِ گذشته کرد و باید با نگاهی توأم با تسامح به زندگی نگریست.

معنی و تفسیر

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

اگر از دستِ زلفِ سیاه و پریشانت، خطایی سر زد، دیگر گذشته است و اهمیتی ندارد؛ اگر هم از سویِ خالِ سیاهِ تو (که به هندو تشبیه شده) جفایی به ما رسید، آن هم سپری شده و رفته است.

نکته ادبی: هندو در ادبیات عرفانی نمادِ خالِ سیاه یا زلفِ سیاهِ دلبر است که به دلیلِ رنگِ تیره‌اش به هندو تشبیه شده و صفتِ جفاکاری به آن نسبت داده می‌شود.

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

اگر صاعقه و شورِ عشق، خرمنِ وجودِ زاهدِ پشمینه‌پوش (صوفی) را به آتش کشید و خاکستر کرد، تمام شده است؛ اگر هم پادشاهیِ مقتدر به گدایی (عاشق) ستمی روا داشت، آن نیز گذشت.

نکته ادبی: پشمینه‌پوش استعاره از سالکانِ زاهدمسلک است که در برابرِ برقِ عشقِ حقیقی، بضاعتِ اندکی دارند.

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

در مسلکِ عاشقی، جایی برایِ کینه‌توزی و رنجشِ خاطر نیست؛ شراب بیاور. اگر تاریکیِ کدورت به روشناییِ صفا بدل شد، آن تیرگی‌ها دیگر تمام شده‌اند.

نکته ادبی: تضادِ میانِ کدورت (تیرگی و آلودگی) و صفا (پاکی و روشنایی) که بازتابی از احوالِ درونیِ عاشق است.

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

ای دل، در راهِ عشق باید شکیبایی داشت و محکم ایستاد؛ اگر در این مسیر ملال و اندوهی پیش آمد یا خطایی رخ داد، دیگر تمام شده و نباید به آن فکر کرد.

نکته ادبی: پای دار در اینجا به معنایِ استقامت ورزیدن و ثابت‌قدم بودن در برابرِ ناملایماتِ عشق است.

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

اگر دلی از نگاهِ نازِ دلبر زخمی شد، رنجش را کشید و تمام شد؛ اگر هم میانِ روحِ ما و معشوقِ حقیقی بگومگو یا ماجرایی پیش آمد، آن نیز سپری شد.

نکته ادبی: غمزه به معنایِ اشاره با چشم و ناز و کرشمه‌یِ معشوق است که در ادبیاتِ کلاسیک همواره تیرِ بلا و عاملِ آسیب به دلِ عاشق شمرده می‌شود.

از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

حرف‌هایِ سخن‌چینان باعثِ دلگیری شد، اما مهم نیست؛ اگر بینِ دوستان هم سخنِ ناشایستی رد و بدل شد، آن هم گذشته و رفته است.

نکته ادبی: سخن‌چین در اینجا نمادِ عواملِ بیرونی است که سعی دارند اتحادِ میانِ عاشق و معشوق یا یاران را برهم زنند.

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

ای واعظ، حافظ را سرزنش مکن که از خانقاه بیرون آمده است؛ اگر او برایِ رسیدن به آزادی، جایی دیگر را انتخاب کرده، چرا پایِ او را با قید و بند می‌بندی؟ اجازه بده رها باشد.

نکته ادبی: خانقاه نمادِ قید و بندهایِ ظاهری و ریاکارانه‌یِ زهدِ خشک است که حافظ در برابرِ آن، رهایی و آزادیِ اندیشه را می‌ستاید.

آرایه‌های ادبی

ردیف رفت، رفت

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، ضرب‌آهنگی ایجاد کرده که بر گذرا بودنِ حوادث و ضرورتِ فراموشیِ گذشته تأکید دارد.

استعاره هندو

تشبیه خالِ سیاه یا زلفِ معشوق به هندو به دلیل رنگ تیره و سرکشی و جفاکاری.

تضاد کدورت و صفا

تقابلِ معنایی میانِ تیرگیِ خاطر و زلالیِ دل برای نشان دادن تغییر احوال عاشق.

نماد خرمن پشمینه‌پوش

نمادی از دارایی‌ها و زهدِ ظاهریِ صوفی که در برابر شعله‌یِ عشقِ حقیقی ناچیز و آسیب‌پذیر است.