غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۷۹

حافظ
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در زمره‌ی اشعار بهاریه و رندانه جای می‌گیرد که در فضایی سرشار از نشاطِ طبیعت و شورِ زیستن سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیفِ بهاری، مخاطب را به غنیمت‌شمردنِ دم و لذت بردن از زیبایی‌هایِ عینیِ جهان دعوت می‌کند و بر این باور است که گذرانِ سریعِ عمر و فناپذیریِ دنیا، فرصتی برایِ اندوه و سخت‌گیری باقی نمی‌گذارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، حافظ با نگاهی عرفانی و اخلاقی، به نقدِ ظاهرگرایی و قضاوت‌هایِ خشکِ اخلاقی می‌پردازد. او معتقد است چون تقدیرِ نهاییِ آدمی در پرده‌ی غیب پنهان است، شایسته نیست که انسان‌ها یکدیگر را به سببِ گناهانِ ظاهری ملامت کنند، بلکه باید با تکیه بر امید به رحمتِ بی‌کرانِ الهی، با نگاهی تساهل‌آمیز و مشفقانه با یکدیگر روبرو شد.

معنی و تفسیر

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

اکنون که نسیمِ روح‌بخشِ بهشتی از گلستان می‌وزد، بهترین کار این است که من در کنارِ یاری زیباروی و شرابِ نشاط‌آور، از این لحظات لذت ببرم.

نکته ادبی: حورسرشت: ترکیبی است به معنای کسی که سرشت و خویی فرشته‌گون و زیبا دارد.

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

امروز که سایه‌ی ابر، خیمه‌ی باشکوهِ ماست و دشت و کشتزار بزمگاهِ ما شده است، چرا گدا نباید با غرور از پادشاهی و سلطنتِ خود دم بزند؟

نکته ادبی: لاف سلطنت: کنایه از ادعای پادشاهی کردن است که در اینجا نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتباریِ دارایی‌های دنیوی در برابرِ لذتِ حال است.

چمن حکایت اردیبهشت می گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

طبیعت و چمن با زیباییِ خود، حکایتِ خوشِ ماهِ اردیبهشت را روایت می‌کنند؛ عاقل نیست کسی که لذتِ نقد و موجودِ بهشتِ این دنیا را با وعده‌ی بهشتِ نسیه و آینده تاخت بزند.

نکته ادبی: نسیه و نقد: تقابل میانِ وعده‌ی موکول به آینده و حقیقتِ ملموسِ اکنون.

به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

دلِ خود را با نوشیدنِ باده آباد کن و به آن جلا ببخش، چرا که این دنیایِ ویران و فانی، سرِ آن دارد که دیر یا زود، پیکرِ ما را به خاک و خشت تبدیل کند.

نکته ادبی: عمارتِ دل: استعاره از آباد کردنِ جان و روح با نشاط و معرفت.

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

از دشمن انتظارِ وفاداری نداشته باش؛ زیرا نوری از او برنمی‌تابد، درست مانندِ این است که بخواهی شمعی را در عبادتگاهی با نوری از جایگاهِ مذهبیِ دیگری بیفروزی که با هم هماهنگ نیستند.

نکته ادبی: صومعه و کنشت: نمادهای دو آیین متفاوت که در اینجا به عدمِ امکانِ تلاقیِ ماهیت‌های ناهمگون اشاره دارد.

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

مرا به خاطر کارنامه‌ی اعمالِ بدم که همچون نامه‌ای سیاه است، ملامت مکن؛ چه کسی آگاه است که تقدیر در لوحِ سرنوشت برای او چه نوشته است؟

نکته ادبی: نامه سیاهی: کنایه از پرونده‌ی اعمالِ گناهکارانه.

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت

از تشییعِ جنازه‌ی حافظ دریغ مکن و بیا؛ چرا که او اگرچه در گناه غرق شده، اما به امیدِ رحمتِ خداوند راهیِ بهشت است.

نکته ادبی: دریغ مدار: به معنای کوتاهی نکن و دریغ نورز.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خیمه سایه ابر

شاعر سایه‌ی ابر را به خیمه‌ای تشبیه کرده است که پوششِ بزمگاهِ شاعر است.

تضاد نسیه و نقد

تقابل میانِ داراییِ موجود و وعده‌یِ آینده برای تأکید بر مغتنم شمردنِ وقت.

کنایه نامه سیاهی

استفاده از سیاهی نامه به عنوان نمادی برای کارنامه‌ی اعمال گناه‌آلود.

تشخیص (جان‌بخشی) چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید

نسبت دادنِ عملِ سخن گفتن و روایت کردن به چمن و گلستان.

تمثیل شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

تمثیلی برای بیانِ ناسازگاری و بی‌فایده بودنِ انتظارِ مهر از دشمن.