غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۷۰

حافظ
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت می بندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، بیانی شورانگیز و لطیف از اشتیاق بی‌پایان عاشق و پیوند ناگسستنی او با معشوق است. شاعر در این ابیات، تمام وجود و حواس خود را در گرو یاد و دیدار معشوق می‌بیند و با زبانی فاخر و استعاری، از تسلیمِ عاشق در برابر تقدیرِ عشق سخن می‌گوید.

در این اثر، معشوق به عنوان کانونی برای جلبِ توجه و آرامشِ جانِ عاشق تصویر شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عرفانی و عاشقانه، به تداوم و ابدی بودنِ این رابطه اشاره دارد و نشان می‌دهد که طلبِ معشوق، نه تنها خواسته‌ی حافظ، بلکه تمنای همه‌ی جان‌های آگاه است که در پیِ سرچشمه‌ی حیات و کمال‌اند.

معنی و تفسیر

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

چشمان من جز به چهره تو نگاه نمی‌کند و دل سرگشته‌ام جز تو را یاد نمی‌کند.

نکته ادبی: مردم دیده به معنای سیاه مردمک چشم است و ذاکر به معنای یادکننده و ذکرگو است.

اشکم احرام طواف حرمت می بندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

اشکم قصد دارد به طواف حرمت برود و احرام ببندد، هرچند که به دلیل آمیختگی با خون دلم، پاک و طاهر نیست.

نکته ادبی: احرام بستن و طواف از مناسک حج است که در اینجا استعاره از آمادگی عاشق برای دیدار معشوق است.

بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست

اگر پرنده‌ی آسمانی (فرشته) هم در پی تو نباشد، حق ندارد که پرنده نامیده شود و بهتر است مانند مرغی وحشی گرفتار دام و قفس باشد.

نکته ادبی: سدره اشاره به سدرةالمنتهی در بالاترین مقام آسمانی دارد. طایر به معنای پرنده است.

عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست

اگر عاشق فقیر و ناتوان، دلِ خود را که بی‌ارزش (تقلبی) است نثار تو کرد، او را سرزنش نکن، چرا که او دارایی ارزشمندتری (جان یا نقد روان) ندارد.

نکته ادبی: واژه قلب در اینجا ایهام دارد: یکی به معنای دل و دیگری به معنای سکه تقلبی و ناسره.

عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نیست

هرکس که در طلب تو همتی بلند و پیگیر داشته باشد، سرانجام به وصالِ تو که چون سروی بلند و زیبا هستی، خواهد رسید.

نکته ادبی: سرو نماد زیبایی و بلندی قد معشوق در ادبیات کلاسیک فارسی است.

از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست

من هرگز از زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح سخن نمی‌گویم، زیرا لب‌های تو در جان‌بخشی بسیار ماهرتر از اوست.

نکته ادبی: روان‌بخشی و روح‌فزایی اشاره به معجزه عیسی (ع) در احیای مردگان دارد که در اینجا به لب معشوق نسبت داده شده است.

من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست

من که در آتش عشق تو حتی آهی نمی‌کشم، چگونه می‌توان گفت که در برابر داغِ دلم صبور و شکیبا نیستم؟

نکته ادبی: سودا در معنای کهن به معنای عشق و شوری است که به سر می‌زند و باعث بی‌قراری می‌شود.

روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را آخر نیست

همان روز نخست که پیچ و تاب زلف تو را دیدم، دریافتم که این آشفتگی و پریشانی پایانی نخواهد داشت.

نکته ادبی: سلسله نماد زلف پیچ‌درپیچ و در عین حال کنایه از زنجیر و گرفتاری است.

سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

میل به وصال تو تنها مختص دلِ حافظ نیست؛ کیست که در خاطرش آرزوی پیوند با تو وجود نداشته باشد؟

نکته ادبی: پیوند به معنای اتصال، دوستی و وصال است که در اینجا به کثرتِ مشتاقانِ معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام قلب دلش

واژه قلب هم به معنی عضو دل و هم به معنی سکه تقلبی به کار رفته است.

مراعات نظیر احرام، طواف، حرم

واژگان مربوط به مناسک حج که در کنار هم شبکه معنایی زیبایی ایجاد کرده‌اند.

استعاره سرو بلند

تشبیه قد و قامت معشوق به درخت سرو که نماد زیبایی و اعتدال در قامت است.

تلمیح روان بخشی عیسی

اشاره به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در متون دینی و ادبی مکرر آمده است.