غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۶۱

حافظ
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، نمایشی از اشتیاق و دوری عاشق دردمندی است که با تکیه بر باد صبا، در پی نشانی از معشوق است. درونمایه اصلی، فراق و بی‌پناهی عاشق در برابر عظمت معشوق است که با زبانی سرشار از حسرت و فروتنی بیان شده است.

حافظ در این ابیات، تضاد میان حقارتِ خویش و شکوهِ یار را به تصویر می‌کشد و با وجود اینکه معشوق را بی‌اعتنا به حال خود می‌بیند، اما همچنان بر وفاداری و تسلیم خویش پافشاری کرده و حتی برای آرامش یار دعا می‌کند.

معنی و تفسیر

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست

ای نسیم صبا اگر گذر تو به دیار یار افتاد، بوی خوش گیسوی عطرآگین او را برای من به ارمغان بیاور.

نکته ادبی: صبا: نسیمی که از جانب شرق می‌وزد و در ادبیات کلاسیک پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است. معنبر: منسوب به عنبر، خوش‌بو.

به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

به جان آن محبوب سوگند می‌خورم که اگر پیامی از سوی او برایم بیاوری، در شکرانه این خبر، جانم را فدای تو خواهم کرد.

نکته ادبی: جان برافشاندن: کنایه از نثار کردن جان و فداکاری بی‌دریغ.

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست

و اگر به تو اجازه ورود به حریم او داده نشد، دست‌کم غباری از درگاه او برای آرامش چشمان من بیاور.

نکته ادبی: حضرت: در اینجا به معنای درگاه و آستانه است. غبار در: نمادِ کمترین نشانه از معشوق.

من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

منِ درویشِ بی‌چیز کجا و آرزوی وصلِ او کجا؟ رسیدن به او محال است؛ مگر اینکه در عالم خواب تصویری از سیمای او را ببینم.

نکته ادبی: هیهات: اسم صوت برای ابراز دریغ و افسوس و بیان محال بودن امری.

دل صنوبریم همچو بید لرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

دل من که همچون صنوبر بلند و کشیده است، از حسرت دوری از قد و بالای یار، مانند درخت بید به لرزه درآمده است.

نکته ادبی: صنوبری: اشاره به قامت بلند و کشیده. بید لرزان: استعاره از اضطراب و بی‌قراری عاشق.

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

اگرچه یار، ما را قابل نمی‌داند و ارزشی برای ما قائل نیست، اما من حتی یک تار موی او را با تمام دنیا عوض نمی‌کنم.

نکته ادبی: به چیزی خریدن: کنایه از اهمیت قائل شدن و ارزش نهادن.

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

چه می‌شود اگر دل یار از بند غم آزاد شود؟ به ویژه که حافظِ بیچاره، غلام و چاکرِ اوست و دعایش مستجاب خواهد شد.

نکته ادبی: بند غم: استعاره از گرفتاری‌ها و رنج‌های دنیوی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل صنوبریم

تشبیه دل به صنوبر به دلیل کشیدگی و استقامت.

کنایه به چیزی نمی خرد

کنایه از بی‌اعتنایی و بی‌ارزش دانستن.

مراعات نظیر صنوبر و بید

هماهنگی میان نام دو درخت در تصویرسازی برای نمایش حالات روحی.