غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۵۷

حافظ
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ستایشی است از زیبایی‌های خیره‌کننده و کمالات درونی معشوقی که در عین برخوردار بودن از زیبایی ظاهری، به نوعی صاحب اختیار و اقتدارِ جان و دلِ شاعر نیز هست. شاعر در فضایی آمیخته با تحسین و درماندگی، معشوق را فراتر از پادشاهان زمانه می‌نشاند و او را با تعابیر اساطیری و عرفانی به تصویر می‌کشد.

مضمون محوری این غزل، تضاد میان قدرت تخریب‌گر و احیاگر معشوق است؛ معشوقی که هم می‌تواند با بی‌توجهی یا دوری خود، عاشق را به کام مرگ بفرستد و هم با نفسِ شفابخش و بخشاینده‌اش، او را حیاتی دوباره بخشد. این اثر در نهایت به طلبِ عنایت و لطف از سوی معشوق ختم می‌شود که یگانه پناهِ زخم‌هایِ پنهانِ دلِ عاشق است.

معنی و تفسیر

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

آن محبوب گندم‌گون که شیرینی و ملاحتِ تمامِ عالم را در خود جمع کرده است، صاحب چشمانی خمارآلود و زیبا، لب‌هایی خندان و دلی شاد است و تمامی این زیبایی‌ها نزد او گرد آمده است.

نکته ادبی: میگون در اینجا استعاره از رنگ سرخ و خماریِ چشمان است که به شراب تشبیه شده است.

گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

اگرچه شیرین‌دهنان و زیبارویان، پادشاهانِ کشورِ دل هستند، اما آن محبوبِ من، سلیمانِ دورانِ خویش است؛ چرا که انگشترِ قدرت و پادشاهی (نشانِ والایِ محبوبیت) در دستِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان نبی که پادشاهی‌اش وابسته به خاتم یا انگشتری‌اش بود.

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

او دارای چهره‌ای زیبا، کمالاتِ هنری و دامنی پاک از هرگونه آلودگی است؛ بنابراین طبیعی است که مورد توجه و همتِ پاکان و نیکانِ هر دو عالم قرار گیرد.

نکته ادبی: دامن پاک کنایه از عفت و پارسایی است.

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

آن خالِ سیاه و مشک‌فام که بر روی گونه‌های گندمگون او جای گرفته، گویی همان دانه‌ی گندمی است که سببِ فریب و هبوط آدم شد و اکنون آن رازِ نهفته، در اختیارِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به روایت هبوط آدم که به واسطه‌ی خوردن گندم از بهشت رانده شد.

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

ای یاران، دلبرِ من تصمیم به سفر گرفته است؛ خدا را، چه کنم با این دلِ زخمی در حالی که مرهم و درمانِ آن تنها نزد اوست؟

نکته ادبی: تضاد میان دل مجروح و مرهم برای بیان اوج نیاز عاشق به حضور معشوق.

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

این نکته را به چه کسی می‌توان گفت که آن محبوبِ سنگین‌دل، ما را به دیارِ نیستی فرستاده (کشته) است، در حالی که قدرتِ معجزه‌گونِ عیسی مسیح برای زنده کردنِ مردگان در اختیار اوست؟

نکته ادبی: اشاره به قدرت اعجاز عیسی مسیح در زنده کردن مردگان با دمیدنِ جان.

حافظ از معتقدان است گرامی دارش زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست

حافظ از معتقدان و ارادتمندانِ راستینِ توست؛ پس او را گرامی بدار، چرا که بخشایش و لطفِ ارواحِ بزرگ و کریمِ عالم، همراهِ اوست و به واسطه‌ی این ارادت به تو، او لایقِ توجه است.

نکته ادبی: بخش پایانی و تخلص که در آن شاعر با تواضع، خود را نیازمند عنایتِ معشوق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان زمان / خاتم

اشاره به داستان حضرت سلیمان و انگشترِ قدرت او که نماد پادشاهی و اقتدار است.

تلمیح دانه که شد رهزن آدم

اشاره به ماجرای هبوط آدم از بهشت که بر اثر خوردن گندم رخ داد.

تلمیح دم عیسی مریم

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان.

متناقض‌نما (پارادوکس) کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

ترکیبِ دو مفهوم متضادِ کشتن و زنده کردن در وجودِ معشوق که نشان‌دهنده تسلط مطلق او بر سرنوشت عاشق است.

کنایه دامن پاک

کنایه از عفت، پاکدامنی و وارستگی از گناه.