غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۵۰

حافظ
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
گرت ز دست برآید مراد خاطر ما به دست باش که خیری به جای خویشتن است
به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان برای خویشتن است
به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است
مرو به خانه ارباب بی مروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در پیوند میان مفهوم عشق و عرفان است و بر بی‌نیازی از اغیار و رجوع به خویشتن تأکید دارد. شاعر در فضایی آمیخته با سوز و گداز، از یک سو به زیبایی دلربای معشوق و تسلیم شدن در برابر آن می‌پردازد و از سوی دیگر، مخاطب را به دوری از درگاه‌های دنیوی و جستجوی آرامش در درون دعوت می‌کند.

درونمایه اصلی این سروده، استغنا و خودبسندگی است. حافظ با نگاهی عارفانه، معتقد است که سعادت و کمال، نه در بیرون و درگاه‌های اربابان بی‌مروت، بلکه در درون خود انسان نهفته است. این غزل بیانی است از وفاداری عاشق در عین سوختن و فنا شدن در راه معشوق.

معنی و تفسیر

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

دل من در پیچ و خم گیسوی تو اسیر و گرفتار شده است. ای معشوق، با نگاهِ نازآلود خود مرا از پای درآور و بکش، زیرا این سرنوشت را دلِ من خود برای خود رقم زده و سزاوار آن است.

نکته ادبی: غامزه به معنای حرکت چشم و ابرو برای ناز و کرشمه است.

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما به دست باش که خیری به جای خویشتن است

اگر در توان داری که آرزوی دل ما را برآورده کنی، همین حالا کوتاهی مکن و نیکی کن؛ چرا که نیکی کردن به دیگران، در حقیقت انجام کار خیر برای خودِ توست و ثمره‌اش به خودت بازمی‌گردد.

نکته ادبی: مراد خاطر به معنای خواست و آرزوی دل است.

به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

ای معشوق زیبارویِ شیرین‌سخن، به جان تو سوگند که من در این شب‌های تیره و تار، همانند شمعی که می‌سوزد و آب می‌شود، تنها آرزو و خواسته ام نابودی و فنا شدن در راه توست.

نکته ادبی: بت شیرین دهن استعاره از معشوق زیبا و دلرباست.

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

ای بلبل، وقتی به فکرِ عشق و عاشقی افتادی به تو گفتم که بیهوده دل به گل نبند؛ زیرا آن گلِ خندان تنها برای زیبایی و لذتِ خودش شکوفه می‌دهد و به فکر تو نیست.

نکته ادبی: رای زدن به معنای اندیشیدن و تصمیم گرفتن است.

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است

رایحه خوشِ گل نیازی به مشکِ سرزمین‌های چین و چگل ندارد تا خوش‌بو شود؛ زیرا عطرِ اصلی او از درونِ خودِ او و از بندِ قبایش برمی‌خیزد.

نکته ادبی: چین و چگل از مناطق مشهور در ادبیات کهن به داشتن مشک خوش‌بو بوده اند.

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

به خانه حاکمان و قدرتمندانِ سنگ‌دل و بی‌مروتِ روزگار نرو و از آن‌ها توقعی نداشته باش، چرا که گنجِ آرامش و آسودگیِ واقعی در خانه و درونِ خودت قرار دارد.

نکته ادبی: ارباب بی مروت کنایه از صاحبان قدرت و ثروت است که بویی از انسانیت نبرده‌اند.

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

حافظ در راه عشق سوخت و خاکستر شد، اما با وجود این رنج‌ها و سختی‌ها، همچنان بر سرِ عهد و وفاداری خود به معشوق ایستاده و پایبند است.

نکته ادبی: شرط عشقبازی به معنای آیین و رسمِ عاشقی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت شیرین دهن

تشبیه معشوق به بت به دلیل زیبایی مطلق و پرستیدنی بودن او.

تشبیه همچون شمع

مانند کردن عاشق به شمع که در راه عشق می‌سوزد و فانی می‌شود.

کنایه گنج عافیتت در سرای خویشتن است

کنایه از اینکه آرامش و خوشبختی در درون خود انسان است، نه در بیرون.

تضاد و تمثیل بلبل و گل

استفاده از رابطه نمادین میان بلبل (عاشق) و گل (معشوق) برای بیانِ بی‌وفایی و استقلالِ معشوق.