غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۱

حافظ
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است
سپهر برشده پرویزنیست خون افشان که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از فضای پرآشوب و ناپایدار عصر حافظ است که در آن، شاعر با زبانی آمیخته به کنایه و طنز، از تضاد میان لذت‌های زودگذر و فشارهای اجتماعی و سیاسی سخن می‌گوید. او به مخاطب هشدار می‌دهد که در روزگاری که محتسبان و ریاکاران بر اریکه قدرت نشسته‌اند، باید احتیاط پیشه کرد و شادی‌ها را پنهان داشت.

شاعر با نگاهی فلسفی به گردش روزگار، آن را گردونه‌ای می‌بیند که حتی پادشاهان بزرگ را نیز به زیر می‌کشد و تاج و تختشان را به باد فنا می‌دهد. در نهایت، این شعر نه تنها حکایت‌گرِ احتیاطِ لازم در زیستن است، بلکه نشان‌دهنده گستره نفوذ کلام شاعر است که از مرزهای محلی عبور کرده و سودای جهانی شدن دارد.

معنی و تفسیر

اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

با وجود این که شراب‌نوشیدن لذت‌بخش است و نسیم بهاری بوی گل را در فضا می‌پراکند، اما به خاطرِ صدای ساز و طرب، باده ننوش که بازرس و مامورِ سخت‌گیرِ شهر در کمین است.

نکته ادبی: محتسب در اصطلاح عرفانی و کنایی، نمادِ مدعیانِ ریاکارِ دین و ناظرانِ سخت‌گیرِ بیرونی است.

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

اگر شراب و هم‌پیاله‌ای نصیبت شد، با عقل و تدبیر و هوشیاری بنوش؛ چرا که روزگار، آشفته و فتنه آمیز است و هرگونه بی‌احتیاطی ممکن است برایت دردسر ایجاد کند.

نکته ادبی: صراحی به معنی ظرف شراب است که اینجا نمادِ ابزارِ خوش‌گذرانی است.

در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است

درون لباسِ زاهدانه و وصله‌دارِ خود، پیمانه را پنهان کن؛ زیرا زمانه چنان بی‌رحم و خون‌ریز است که همچون چشمِ ظروف شراب (که همیشه باز و ناظر است) مراقبِ اعمالِ توست.

نکته ادبی: آستین مرقع استعاره از ریاکاری یا حفظ ظاهر در برابر مدعیان است.

به آب دیده بشوییم خرقه ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است

ما به وسیله اشکِ چشم، خرقه خود را از آلودگی به شراب می‌شوییم؛ زیرا اکنون هنگامه‌ای است که باید تظاهر به زهد و پرهیزکاری کرد.

نکته ادبی: این بیت سرشار از طنز و کنایه نسبت به ریاکاریِ متشرعانِ آن دوره است.

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

از این فلکِ وارونه و کج‌مدار انتظارِ خوشیِ خالص نداشته باش، چرا که در این دنیا، حتی بخش‌های زلال و صاف هم با تلخی و ناخوشی آمیخته‌اند.

نکته ادبی: تشبیه چرخِ فلک به کاسه خم که دردی و صافی دارد.

سپهر برشده پرویزنیست خون افشان که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است

آسمانِ بلند، مانند غربالی است که خون می‌افشاند و ریزه‌هایی که از آن فرو می‌ریزد، سرِ پادشاهان بزرگ چون کسری و تاجِ پادشاهانِ پرقدرت مثل پرویز است.

نکته ادبی: پرویز و کسری نمادهای قدرت و ثروتِ تاریخی هستند که در برابر مرگِ بی‌رحمِ زمانه ناچیزند.

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

ای حافظ، تو با شعرِ دلنشینت سرزمین‌های عراق و فارس را تسخیر کردی؛ اکنون برخیز که زمانِ آن رسیده تا شعر تو در بغداد و تبریز نیز نفوذ کند.

نکته ادبی: اشاره به گسترش شهرت و نفوذِ کلامِ شاعر در شهرهای مهمِ آن عصر.

آرایه‌های ادبی

کنایه محتسب

نمادِ زاهدانِ ریایی یا حاکمانِ سخت‌گیر.

استعاره سپهر پرویزن

تشبیه آسمان به غربال که با خون‌ریزی و مرگ، بهترین‌ها را از میان می‌برد.

تلمیح کسری و پرویز

اشاره به پادشاهان ساسانی و شکست‌ناپذیریِ مرگ در برابر آن‌ها.

ایهام تناسب صاف و دردی

ارتباط میان اجزای شراب و اجزایِ گردشِ روزگار.