غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۹

حافظ
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ایام شباب است

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی شور عاشقانه و بی‌اعتنایی به لذت‌های گذرا و مادی است. شاعر، عشق به محبوب را برترینِ کمالات دانسته و معتقد است در پرتوِ خیالِ یار، نعمات دنیوی و حتی شراب مادی، بی‌ارزش و بی‌معناست. او با لحنی رندانه، دلبستگی به دنیا را نکوهش کرده و آن را سرابی بیش نمی‌داند.

در پسِ این ابیات، نوعی نگاه واقع‌بینانه به ناپایداری جهان و هشداری برای هوشیاری در برابر گذرِ ایام نهفته است. شاعر، سرکشی و شیوه رندیِ خویش را به شورِ دوران جوانی نسبت می‌دهد که خودِ این جوانی را عرصه‌ای برای تجربه‌های پرشور و شگفت می‌داند و با زبانی کنایی، نصیحت‌گران را از خلوتِ اندیشه خویش می‌راند.

معنی و تفسیر

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

با وجودِ خیالِ تو در سر، دیگر نیازی به شراب ندارم؛ به شراب‌فروش بگو که دیگر نیازی به خمِ شراب نیست، چرا که بساطِ این‌گونه لذت‌ها برای من رنگ باخته و بی‌اعتبار شده است.

نکته ادبی: خمخانه خراب است کنایه از بی‌ارزش شدنِ لذات مادی و دنیوی نزد عاشق است.

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

حتی اگر شرابِ بهشتی هم باشد، آن را دور بریزید؛ چرا که در غیابِ محبوب، هر نوشیدنیِ گوارایی که به من بدهید، عینِ شکنجه و عذاب است.

نکته ادبی: عذب به معنای گوارا و شیرین است و در مقابل عذاب به کار رفته که نوعی صنعت تضاد و جناسِ ناقصِ افزایشی است.

افسوس که شد دلبر و در دیده گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است

افسوس که محبوب رفت و من با چشمان گریان مانده‌ام؛ ترسیمِ خیالِ قامت و چهره او در ذهنِ من، همانند نوشتن بر روی آب است که هیچ ثباتی ندارد و به سرعت محو می‌شود.

نکته ادبی: تحریر در اینجا به معنای نگارش و ترسیم است و نقش بر آب کنایه از بی‌دوامی و ناپایداری است.

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

ای دیده‌ی من، بیدار و هوشیار باش؛ چرا که در این دنیا که چون منزلگاهِ خواب و رویاست، نمی‌توان از سیلِ حوادث و گذرِ زمان در امان ماند.

نکته ادبی: سیل دمادم کنایه از گذرِ سریع و بی‌امانِ عمر و حوادث روزگار است.

معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است

محبوب آشکارا از کنار تو عبور می‌کند، اما تو او را نمی‌بینی؛ چرا که بر چشمانِ تو نقابی از تعلقاتِ غیرِ یار (اغیار) کشیده شده است.

نکته ادبی: اغیار در اینجا به معنای بیگانگان یا دلبستگی‌های دنیوی است که مانعِ دیدنِ حقیقت است.

گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است

گل، هنگامی که لطافتِ عرقِ نشسته بر چهره‌ات را دید، از شدتِ آتشِ حسادت و شوق، از غصه و دل‌تنگی در آبِ گلاب غرق شد.

نکته ادبی: در این بیت، گل به شخصیتی انسانی تشبیه شده که از کمالِ زیباییِ معشوق، دچار رشک و حیرت شده است.

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است

در و دشت سرسبز و دل‌نواز است؛ بیا تا پیش از آنکه فرصت از دست برود، دست از طلبِ آبی که جهانِ سراب‌گونه به ما نشان می‌دهد، برنداریم و از زیبایی‌های لحظه‌ای بهره ببریم.

نکته ادبی: آب در اینجا نمادِ حیات و لذت است که شاعر می‌گوید اگرچه سراب است، اما برای زندگان مغتنم است.

در کنج دماغم مطلب جای نصیحت کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

در گوشه و کنارِ ذهنِ من، جایی برای شنیدنِ نصیحتِ شما نیست؛ چرا که این کنجِ خلوت، سرشار از طنینِ موسیقیِ عشق و شوریدگی است.

نکته ادبی: دماغ در متون کهن علاوه بر بینی، گاهی به معنای اندیشه و کانونِ فکر به کار رفته است.

حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ایام شباب است

چه ایرادی بر حافظ وارد است اگر عاشق، رند و نظرباز است؟ این‌گونه رفتارهای شگفت و شورمندانه، لازمه و اقتضای دورانِ جوانی است.

نکته ادبی: نظرباز به معنای کسی است که به زیبایی‌های ظاهری و معنوی می‌نگرد و از آن لذت می‌برد و این از صفات رندان است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) عذب و عذاب

شاعر نوشیدنی گوارا را به دلیل نبودِ یار، معادل شکنجه دانسته است.

کنایه نقش بر آب

استعاره‌ای برای بیان ناپایداری و بیهوده بودنِ تلاش برای تثبیتِ خاطرات در دنیای فانی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گل در آتش شوق

نسبت دادنِ حسادت، غم و اشتیاق به گل در برابرِ زیباییِ معشوق.

استعاره سیل دمادم

استعاره از گذرِ پرشتابِ زمان و حوادثِ ویرانگرِ روزگار.