غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰

حافظ
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، روایتی از گذار از محدودیت و ریاکاری به سوی آزادی و راستی است. شاعر با بهره‌گیری از فضای تغییر فصل از ماه روزه به عید، بر این باور است که زمان آن رسیده تا نقاب‌های تصنعی کنار رود و اصالت و رندیِ صادقانه جایگزین زهدِ دروغین شود.

جان‌مایه سخن، تقابل میان «ظاهر» و «باطن» است. شاعر به دنبال آن است که ثابت کند خطایی که از سرِ صداقت و بی‌رنگی باشد، بسیار شایسته‌تر از عبادتی است که آلوده به تظاهر و خودنمایی است؛ چرا که خداوند ناظر بر باطن است، نه قضاوت‌گرِ ظواهرِ بشری.

معنی و تفسیر

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

ماه روزه پایان یافت و عید فرا رسید و دل‌ها به وجد و تکاپو افتادند. شراب در خمخانه آماده و به جوش آمده است و اکنون زمانِ نوشیدنِ آن است.

نکته ادبی: خمخانه به معنای محل نگهداری شراب است که در عرفان، استعاره از کانون فیض الهی و نشاط معنوی می‌باشد.

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

روزگارِ زهدفروشانِ سنگ‌دل و بی‌روح به سر آمد؛ اکنون زمانِ عیش و نوشِ آزادگان و رندانِ پاک‌باز است.

نکته ادبی: گران‌جان به کسانی گفته می‌شود که از روحِ لطیف و ذوقِ معنوی بی‌بهره‌اند و وجودشان سنگین و بی‌فروغ است.

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست

چه جای سرزنش است برای کسی که چنین شرابی (معرفت) می‌نوشد؟ این چه عیبی است که آن را نادانی یا گناه می‌پندارید؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای به چالش کشیدن منتقدانِ کوته‌بین.

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

باده‌نوشی که در رفتار و گفتارش، هیچ‌گونه تزویر و دورویی نیست، بسیار بهتر از زهدفروشی است که در ظاهر زاهد است اما در باطنش ریا و نیرنگ نهفته است.

نکته ادبی: ایهام در واژه روی و ریا؛ اشاره به تضادِ چهره‌ی ظاهری با باطنِ پلید.

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آن که او عالم سر است بدین حال گواست

ما اهلِ تزویر و نفاق نیستیم و خداوند که آگاه به اسرارِ قلوب است، بر این حقیقت گواه است.

نکته ادبی: عالمِ سر به معنای دانای رازهای نهان، صفتِ خداوند است.

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

ما دستوراتِ الهی را به‌جا می‌آوریم و به کسی آسیب نمی‌رسانیم، و آنچه را که برخلافِ حقیقت است، هرگز درست و روا نمی‌دانیم.

نکته ادبی: اشاره به پایبندی به اصول اخلاقیِ انسانی، فراتر از ظواهرِ مذهبی.

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رزان است نه از خون شماست

چه اشکالی دارد اگر من و تو چند جامی بنوشیم؟ شراب از عصاره‌ی انگور است، نه از خونِ شما که بخواهد آسیبی به شما برساند.

نکته ادبی: خونِ رزان استعاره‌ای درخشان برای عصاره‌ی انگور است که شاعر با طنزی ظریف، آن را بی‌ضرر معرفی می‌کند.

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست

این چه عیب‌جویی است که از آن جز ویرانی و تباهی چیزی حاصل نمی‌شود؟ و اگر هم این کار عیب باشد، مگر انسانی را می‌شناسید که بی‌عیب باشد؟

نکته ادبی: اشاره به اصلِ خطاپذیری انسان و نقدِ قضاوتِ سخت‌گیرانه.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روزه و عید

نمادِ گذار از محدودیت و ریاضتِ ظاهری به سوی آزادی و نشاطِ حقیقی.

جناس (اشتقاق) زهدفروشی و ریا

تاکید بر پیوندِ ناگسستنیِ تظاهر به دین‌داری با نیرنگ و دروغ.

استعاره خون رزان

استعاره‌ای هنرمندانه برای اشاره به شراب که با طنزی کنایه‌آمیز به کار رفته است.

استفهام انکاری این چه عیب است بدین بی خردی...

پرسش‌هایی که پاسخشان روشن است و برای تقبیحِ نظرِ مخالفان به کار رفته است.