غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹

حافظ
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از اشتیاقِ بی‌پایانِ انسان برای یافتنِ حقیقت و پیوند با معشوقِ ازلی است. شاعر در فضایی آکنده از غمِ هجران، به جست‌وجوی نشانه‌هایی برای رسیدن به آن حقیقتِ پنهان می‌پردازد و در این راه، از سرگشتگیِ عقل و جان سخن می‌گوید.

مضمونِ اصلی، پذیرشِ ناپایداریِ جهان و حکمتِ نهفته در آن است. شاعر با زبانی صریح به مخاطب گوشزد می‌کند که عالمِ هستی بدون نقص و دشواری نیست و کمالِ مطلق در این جهانِ خاکی یافت نمی‌شود؛ بنابراین باید با دیده‌ای بصیر به دنبالِ حقیقت بود و از سختی‌ها نرنجید.

معنی و تفسیر

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

ای باد صبحگاهی! بگو که اقامتگاه آن محبوبِ جان کجاست؟ خانه‌ی آن یارِ دلربایی که عاشقان را به کشتن می‌دهد و بسیار فریبنده است، در کدام سو قرار دارد؟

نکته ادبی: نسیم سحر در ادبیات عرفانی نمادِ پیام‌آورِ عشق و آگاهی است که از سوی معشوق می‌وزد.

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

شبِ جدایی تیره و تار است و من راهِ دشوار و در عین حال امنِ رسیدن به معشوق را در پیش دارم؛ اما نمی‌دانم آن جلوه‌ی الهی (آتش طور) کجاست و چه زمانی وقت دیدار فرا می‌رسد؟

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت موسی(ع) و دیدار با نورِ حق در کوه طور.

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست

هر کس پا به این دنیا می‌گذارد، با نقص و ناپایداری روبه‌روست؛ در این فضایِ بی‌قیدی و رهایی (خرابات)، باید پرسید که آیا کسی هست که از حقیقتِ این ناپایداری آگاه باشد؟

نکته ادبی: خرابات در عرفان حافظ نمادِ جایگاهی است که فرد از تعلقاتِ ظاهری رها شده و به حقیقت می‌رسد.

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

تنها کسی می‌تواند مژده‌ی وصل را دریافت کند که رمز و رازِ اشارات را دریابد؛ چرا که حقایقِ پنهان بسیار است و نمی‌دانم آن محرمِ راز که این نکته‌ها را بداند، کجاست؟

نکته ادبی: اهل بشارت به معنای کسی است که قابلیتِ درکِ الطاف و رازهای الهی را دارد.

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست

وجودِ من با تمامِ ذراتش با تو درگیر و وابسته است؛ پس ما کجا و آن ملامت‌گرِ بیکار و بی‌خبر از عشق که فقط کارش ایراد گرفتن است، کجا؟

نکته ادبی: تضاد میان دغدغه‌مندی عاشق و جهلِ ملامت‌گر که از درکِ حالِ عاشق عاجز است.

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

از آن گیسوانِ پر پیچ‌ و تابِ معشوق بپرسید که این دلِ غم‌زده، سرگردان و گرفتارِ من کجاست؟

نکته ادبی: شکن در شکن توصیفِ زیبایی و پیچیدگیِ گیسویِ یار است که عاشق را در خود اسیر کرده است.

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

عقلِ من از فراقِ آن گیسویِ مشک‌فام (سلسله) دیوانه شده است؛ دلم از هیاهوی جهان کناره گرفته و در گوشه‌ای پنهان است؛ حال بگو آن کمانِ ابرویِ یار کجاست؟

نکته ادبی: سلسله استعاره‌ای برای گیسوی یار است که هم زنجیرِ عاشق است و هم عقل را به بند می‌کشد.

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

تمام اسبابِ شادی و عیش، یعنی ساقی، موسیقی و شراب آماده است، اما لذتِ واقعی بدون حضورِ معشوق معنا ندارد؛ پس محبوب کجاست؟

نکته ادبی: تاکید بر اینکه خوشی‌های ظاهری و مادی بدونِ حضورِ یار، بی‌ارزش و ناقص است.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

ای حافظ، از حوادثِ روزگار و ناپایداریِ دنیا (باد خزان) در باغِ زندگی دلگیر مباش؛ کمی عاقلانه فکر کن، مگر می‌شود گلی یافت که خار نداشته باشد؟

نکته ادبی: باد خزان نمادِ دگرگونی و ناپایداریِ عالم است که شاعر می‌گوید نباید از آن رنجید.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آتش طور

اشاره به داستان حضرت موسی و کوه طور و جلوه کردن خداوند بر او.

استعاره سلسله مشکین

تشبیه گیسوی یار به زنجیر که عقل را به بند می‌کشد.

تناقض (پارادوکس) گل بی خار

اشاره به اینکه کمالِ مطلق و بدونِ رنج در این جهانِ مادی ممکن نیست.

استفهام انکاری کجاست

تکرار پرسش کجاست برای نشان دادنِ سرگشتگی و فقدانِ یار.