غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴

حافظ
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
می نماید عکس می در رنگ روی مه وشت همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگرِ عمیقِ شکافِ عاطفی میانِ عاشقِ آواره و معشوقِ نازپرورده است. شاعر در فضایی آکنده از حسِ غربت و تنهایی، به توصیفِ بی‌اعتناییِ معشوق می‌پردازد که در اوجِ شکوه و رفاه، از دردِ عاشقِ سرگشته بی‌خبر است.

مضمونِ محوری، تضادِ میانِ ناز و نیاز است؛ معشوق چنان در حصارِ جمال و رفاهِ خویش غرق است که نمی‌تواند رنجِ دربه‌دریِ عاشق را دریابد و عاشق نیز در اوجِ رنج، همچنان در بندِ زلف و خالِ او اسیر است و به تحسینِ زیباییِ او می‌پردازد.

معنی و تفسیر

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

به معشوق که همچون پادشاهی بر دل‌ها حکومت می‌کند، گفتم به حالِ این عاشقِ غریب و دردمند رحم کن؛ او با بی‌اعتنایی پاسخ داد که فردِ مسکین و آواره، همیشه در پیِ خواهشِ دل، راهِ خود را گم می‌کند و در بندِ خویش است.

نکته ادبی: سلطانِ خوبان ترکیبی استعاری است که معشوق را به فرمانروایی مقتدر تشبیه کرده است.

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

از او خواستم لحظه‌ای توقف کند تا با او سخن بگویم، اما او گفت مرا معذور بدار؛ کسی که در ناز و نعمت پرورش یافته، طاقتِ درکِ غم و رنجِ آدم‌های آواره و غریب را ندارد.

نکته ادبی: خانه پرورد کنایه از کسی است که در رفاه و آسایش بزرگ شده و با سختی‌های زندگی بیگانه است.

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

آن نازنینی که در اوجِ آسایش بر پوستینِ گران‌بهای سنجاب می‌خوابد، چه می‌داند و چه غمی دارد که عاشقانِ غریب برای استراحت، مجبورند بر خار و سنگِ سخت بخوابند؟

نکته ادبی: سنجابِ شاهی نمادِ اشرافیت و رفاه است و خار و خاره نمادِ سختی و ریاضتِ عاشقانه است.

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

ای که در تارِ زلفت جایِ بسیاری از آشنایان و شیفتگان است، چقدر زیباست که آن خالِ سیاه و مشکین بر چهره‌ی رنگین و زیبای تو نشسته است.

نکته ادبی: زنجیرِ زلف، استعاره از گیسوی بلند و پرپیچ‌وتابی است که عاشقان را در بندِ خود می‌کشد.

می نماید عکس می در رنگ روی مه وشت همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

انعکاسِ سرخیِ شراب بر چهره‌ی درخشان و ماه مانندِ تو، مانندِ برگِ گلِ ارغوان بر روی گلِ نسرین، بسیار زیبا و تماشایی است.

نکته ادبی: نسرین گلی است سفید؛ تقابلِ سرخیِ شراب و سپیدیِ چهره (نسرین) تضادِ رنگیِ زیبایی ایجاد کرده است.

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

مویِ ظریفِ دورِ چهره‌ات (خط)، همچون موری بر گردِ صورتت قرار گرفته و بسیار عجیب و دل‌نشین است، اگرچه در دنیای نقاشی و زیبایی، چنین خطوطِ مشکی‌ای چندان غیرمعمول نیست.

نکته ادبی: مورِ خط کنایه از آغازِ رویشِ موهایِ نازکِ صورت (خطِ عذار) است که به مورچه تشبیه شده است.

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

به معشوق گفتم گیسویِ سیاهِ تو مانندِ شبِ تاریکِ غریبان است؛ پس در سپیده‌دمان که هنگامِ نیایش و ناله‌ی من است، از آه و نفرینِ این غریب پرهیز کن.

نکته ادبی: شامِ غریبان کنایه‌ای از سیاهی و طولانی بودنِ زلف و همچنین استعاره از وضعیتِ پریشانِ عاشق است.

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حافظ می‌گوید: آنان که با تو آشنا هستند، در حیرتِ جمالِ تو مبهوت مانده‌اند؛ پس عجیب نیست که عاشقِ خسته و بیچاره، این‌گونه تنها و آواره بنشیند.

نکته ادبی: مقامِ حیرت در اصطلاح عرفانی، مرتبه‌ای است که سالک در آن از مشاهده‌ی جمالِ حق بهت‌زده و سرگشته می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سنجاب شاهی و خار و خاره

قرار دادنِ نمادِ رفاه و اشرافیت در برابرِ نمادِ فقر و سختی برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

تشبیه مورِ خط

تشبیه موهای ریز و سیاه اطراف صورت به مورچه به دلیل ظرافت و حرکت و رنگ آن.

استعاره زنجیر زلف

تشبیه زلف به زنجیر برای بیانِ اسارت و گرفتاریِ عاشق در بندِ گیسوی معشوق.