غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۸

حافظ
ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود کس نمی بینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاهِ تقابلِ میانِ ظاهربینیِ زاهدانِ ریاکار و حقیقت‌جوییِ عاشقِ شوریده است. شاعر با دعوتِ ساقی به بزم، می‌کوشد تا بندهای تعلقاتِ دنیوی و نگرانی‌های بیهوده از گذرِ زمان را از پای دل بگشاید و در پناهِ جامِ می، به رهایی و بی‌خودی برسد.

درونمایه اصلی، بی‌اعتنایی به قضاوت‌های مردم (نام و ننگ) و گذشتن از «دلقِ زرق و ریا» برای رسیدن به مقامی است که در آن، تنها حضورِ معشوق معنا دارد. در نهایت، غزل با نویدی از صبر و استقامت به پایان می‌رسد؛ اینکه رنج‌های جانکاهِ مسیرِ عشق، بی‌پاداش نخواهند ماند و عاقبتِ صابران، کامروایی است.

معنی و تفسیر

ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را

ساقی، برخیز و شراب را در جام بریز تا با مستی و رهایی، غم و اندوه روزگار را به باد فراموشی بسپاریم و خاک بر سرِ آن بریزیم.

ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را

جام شراب را به دستم بده تا با نوشیدن آن، این لباسِ ریاکارانه‌ی کبودرنگ (دلقِ ازرق) را که نماد تظاهر به زهد است، از تن بیرون آورده و به دور افکنم.

نکته ادبی: دلق ازرق کنایه از لباس صوفیانِ ظاهر‌پرست و نشانه ریاکاری است.

گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را

اگرچه نزدِ خردمندانِ ظاهر‌بین، این کارِ ما موجبِ بدنامی است، اما حقیقت این است که ما نه به دنبالِ نام و اعتبارِ دنیوی هستیم و نه از ننگِ آن هراس داریم.

نکته ادبی: تکرار واج «ن» در ننگ و نام، موسیقی کناری زیبایی ایجاد کرده است.

باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را

شراب را به من بنوشان و بیش از این با بادِ غرور و تکبرِ نفسانی خود را آزار مده؛ چرا که باید بر سرِ نفسِ سرکشی که ما را به بیراهه می‌برد، خاکِ حقارت ریخت.

دود آه سینهٔ نالان من سوخت این افسردگان خام را

دودِ ناشی از آهِ سینه‌ی پردرد و نالانِ من، چنان گرم و سوزان است که حتی روحِ خام و بی‌تفاوتِ افرادِ سرد و بی‌احساس را نیز در آتشِ خود گداخته است.

محرم راز دل شیدای خود کس نمی بینم ز خاص و عام را

در میانِ تمامِ مردم، چه بزرگان و چه عمومِ جامعه، کسی را نمی‌یابم که شایستگیِ شنیدنِ اسرارِ دلِ شیدا و عاشقِ مرا داشته باشد.

با دلارامی مرا خاطر خوش است کز دلم یک باره برد آرام را

دلِ من با دلارامی که آرام و قرار را یکباره از وجودم ربوده، انس گرفته و با یادِ اوست که خاطرم خشنود است.

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن هر که دید آن سرو سیم اندام را

هر کسی که قد و قامتِ بلند و سیمین‌تنِ آن معشوق را ببیند، دیگر نگاهش به زیباییِ درختِ سرو در چمن‌زار جلب نمی‌شود و آن را نادیده می‌گیرد.

نکته ادبی: سرو سیم اندام استعاره از معشوق با قامتی کشیده و پوستی سپید است.

صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را

ای حافظ، در برابرِ سختی‌های شبانه‌روزی صبور باش؛ چرا که سرانجامِ این رنج‌ها، رسیدن به آرزوها و کامرواییِ مطلوب است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خاک بر سر کردن

به معنای تحقیر کردن، بی‌اهمیت شمردن و به فراموشی سپردنِ غم‌های دنیاست.

نماد دلق ازرق

اشاره به ردای آبی‌رنگی که صوفیانِ زمانه برای تظاهر به پارسایی می‌پوشیدند.

استعاره سرو سیم اندام

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو و سپیدی پوست او به نقره (سیم).

تضاد ننگ و نام

تقابلِ مفاهیمِ اعتباریِ دنیوی برای نشان دادنِ بی‌قیدیِ عاشق.