غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲

حافظ
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از تقابل میان زهد ریایی و رندیِ عاشقانه است. شاعر با زبانی پرسشگرانه، شکاف عمیق میان دنیایِ خشک و متظاهرِ پرهیزکارانِ صومعه‌نشین و جهانِ روشن و آزادِ دلدادگانِ میکده‌نشین را به تصویر می‌کشد.

فضای کلی اثر آکنده از نوعی عصیانِ عارفانه است که در آن، حقیقتِ عشق بر آدابِ ظاهری برتری می‌یابد و شاعر با روحی بی‌قرار، در پیِ رسیدن به جایگاهی فراتر از تقواهایِ معمول است تا به لذتِ حضور دست یابد.

معنی و تفسیر

صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

مقامِ پرهیزگاری و نیک‌نامی کجا و حال و هوای منِ عاشقِ دل‌سوخته کجا؟ نگاه کن که چقدر میانِ راهِ ما تفاوت وجود دارد، تا بدانی که این دو مسیر از هم چقدر دور هستند.

نکته ادبی: صلاح در اینجا به معنایِ پرهیزگاریِ ظاهری است و خراب در اصطلاحِ عرفانی به کسی گفته می‌شود که از تعلقاتِ دنیوی و خودبینی رها شده و به تعبیری مستِ عشق است.

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

دلم از فضایِ عبادتگاه و خرقه و لباسِ تزویرِ زاهدانِ ریاکار خسته شده است؛ کجاست حال و هوایِ میکده‌ی عارفان و آن شرابِ معرفت و حقیقت؟

نکته ادبی: خرقه سالوس، استعاره‌ای از ظاهرِ فریبنده و زهدِ غیرِ حقیقی است. دیر مغان نمادی از محفلِ پیرِ روشن‌ضمیر و معرفت است.

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

میانِ شیوه‌ی رندی و آزادگی با زهد و تقوایِ خشک چه تناسبی می‌توان یافت؟ همان‌طور که شنیدنِ وعظ و نصیحتِ خشک، هیچ سنخیتی با نوایِ دلنواز و شورانگیزِ سازِ رباب ندارد.

نکته ادبی: رندی در ادبیات حافظ، به معنایِ آزادگی و بی‌قیدی نسبت به ظواهرِ شرعیِ خشک و دل‌سپردن به عشقِ حقیقی است.

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

کسانی که در دل دشمنی دارند، چگونه می‌توانند زیبایی و حقیقتِ رویِ محبوب را درک کنند؟ مقایسه‌ی درکِ آن‌ها از عشق، مانندِ مقایسه‌ی چراغِ خاموش و بی‌فروغ با نورِ تابناکِ خورشید است.

نکته ادبی: چراغ مرده کنایه از قلبی است که از نورِ معرفت خالی است و شمع آفتاب استعاره‌ای از تجلیِ کاملِ جمالِ الهی است.

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا

خاکِ درگاهِ تو، سرمه‌ی چشمانِ بصیرتِ ماست؛ تو بگو که جز این آستان، کجا می‌توانیم برویم و به کجا پناه ببریم؟

نکته ادبی: کحل بینش به معنایِ سرمه‌ی دیدگان است که باعثِ روشن‌بینی و بیناییِ معنوی می‌شود.

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا

به گودیِ چانه‌ی محبوب که همچون سیب است دل مبند، زیرا در دلِ این زیبایی، دامی نهفته است که عاشق را گرفتار می‌کند؛ ای دل، این‌قدر با شتاب به سمتِ این زیبایی‌های فریبنده مرو.

نکته ادبی: سیب زنخدان استعاره از گودیِ چانه است و چاه، استعاره‌ای است از بلا و گرفتاری که زیبایی برای عاشق ایجاد می‌کند.

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

روزگارِ وصال و دیدارِ محبوب به پایان رسید، یادش گرامی باد. نمی‌دانم آن عشوه و نازها و آن قهر و تندی‌هایِ شیرینِ محبوب کجا رفتند؟

نکته ادبی: کرشمه و عتاب در اینجا به رفتارهایِ دوگانه‌ی محبوب در زمانِ دلبری اشاره دارد که حالا تنها خاطره‌ای از آن باقی مانده است.

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

ای دوست، از حافظ انتظارِ آرامش و خوابِ راحت نداشته باش؛ اصلاً وقتی کسی درگیرِ عشق است، آرامش یعنی چه؟ صبوری برای او معنا ندارد و خواب کجا به سراغِ عاشقِ بی‌قرار می‌آید؟

نکته ادبی: در این بیت، شاعر با استفهامِ انکاری، نفیِ کاملِ هرگونه آرامش را در مسیرِ عاشقی بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) صلاح و خرابی، صومعه و دیر مغان، وعظ و رباب

شاعر با کنار هم قرار دادنِ واژگانِ متضاد، تفاوتِ بنیادینِ میانِ زهدِ خشک و عاشقیِ رندانه را برجسته کرده است.

استعاره سیب زنخدان، چاه در راه، چراغ مرده

استفاده از تصاویرِ ملموس برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعی؛ سیب زنخدان برای گودیِ چانه و چاه برای دامِ عشق.

مراعات نظیر صومعه، خرقه، وعظ، تقوا

گردآوریِ واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی (مذهب و زهد) قرار دارند برایِ نقدِ محیطِ زاهدان.