دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۵۱۱

فروغی بسطامی
گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی که به چوگان نتوان گفت مرو در پی گوی
گر ز بیخم بکند، دل نکنم زان خم زلف ور به خونم بکشد، پا نکشم زان سر کوی
دل به سختی نتوان کند از آن زلف بلند دیده هرگز نتوان دوخت از آن روی نکوی
یا به تیغ کج او گردن تسلیم بنه یا ز خاک در او پای بکش، دست بشوی
غنچه گو با دهنش لاف مزن، هیچ مخند لاله گو با رخ او ناز مکن هیچ مروی
نوبهار آمد و تعجیل به رفتن دارد کو مجالی که بریزند می از خم به سبوی
بامدادان همه کس راز مرا می بیند بس که شب می رودم خون دل از دیده به روی
دانهٔ اشک بده درگران مایه بگیر غوطه در بحر بزن گوهر گم گشته بجوی
آن چنان دست جنون گشت گریبان گیرم که گرفتم همه جا دامن آن سلسله موی
راستی گر بچمد سرو فروغی به چمن باغبان سرو سهی را بکند از لب جوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شور و شیدایی عاشقی است که در برابر محبوب، تسلیم محض است. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از درد هجران و لذت وصل است و شاعر با زبانی صریح، از پیوند ناگسستنی جان و دل با محبوب سخن می‌گوید.

در این اثر، شاعر به تقابل زیبایی‌های طبیعت با زیبایی‌های محبوب می‌پردازد و استدلال می‌کند که شکوهِ جلوهٔ معشوق، تمامی مظاهر زیبایی در جهان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. پیام نهایی، دعوت به استقامت در طریق عشق و پذیرش تمام رنج‌ها در راه وصال است.

معنای روان

گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی که به چوگان نتوان گفت مرو در پی گوی

اگر دل من به دنبال پیچ و تاب زلف تو می‌رود، او را سرزنش نکن و بازش ندار؛ چرا که همان‌طور که گوی نمی‌تواند در برابر ضربه چوگان مقاومت کند و نلغزد، دلِ عاشق نیز در برابر جاذبه زلف تو اختیار خود را از دست داده است.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح به بازی چوگان؛ گوی نماد دل و چوگان نماد زلف و قدرت معشوق است.

گر ز بیخم بکند، دل نکنم زان خم زلف ور به خونم بکشد، پا نکشم زان سر کوی

حتی اگر مرا از بیخ و بن نابود کنی یا به تیغ جفا خونم را بریزی، من هرگز دلم را از هوای آن زلف برنمی‌گیرم و از کوی تو پا پس نمی‌کشم.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداری مطلق عاشق در اوج سختی و تهدید.

دل به سختی نتوان کند از آن زلف بلند دیده هرگز نتوان دوخت از آن روی نکوی

دل کندن از آن زلفِ بلند و پرپیچ و خم ممکن نیست و چشم دوختن از آن چهره زیبا و دلربا نیز برای عاشق مقدور نمی‌باشد.

نکته ادبی: تضاد میان سختیِ دل کندن و ناتوانیِ چشم‌پوشی از زیبایی معشوق.

یا به تیغ کج او گردن تسلیم بنه یا ز خاک در او پای بکش، دست بشوی

در برابر عشق تو دو راه بیشتر نیست: یا باید گردن در برابر شمشیر تیزِ غمِ تو تسلیم کرد و جان باخت، یا باید از آستانه تو دست کشید و عشق را برای همیشه رها کرد.

نکته ادبی: تأکید بر دوگانه مرگ یا رهایی در عشق؛ تضاد تیغ (استعاره از غم) و خاک در (استعاره از وصال).

غنچه گو با دهنش لاف مزن، هیچ مخند لاله گو با رخ او ناز مکن هیچ مروی

به غنچه بگو که در برابر دهان کوچک و زیبای محبوب من، لاف زیبایی نزند و نخندد؛ و به لاله بگو که در برابر رخسار افروخته او، از ناز و جلوه‌گری دست بردارد.

نکته ادبی: اغراق شاعرانه در برتری زیبایی معشوق بر مظاهر طبیعی (غنچه و لاله).

نوبهار آمد و تعجیل به رفتن دارد کو مجالی که بریزند می از خم به سبوی

فصل بهار فرا رسیده و با شتاب در حال گذر است؛ فرصت اندک است و مجالی برای نوشیدن می و لذت بردن از لحظات باقی نمانده است.

نکته ادبی: اشاره به گذر سریع عمر و غنیمت شمردن فرصت (دم‌غنیمتی).

بامدادان همه کس راز مرا می بیند بس که شب می رودم خون دل از دیده به روی

صبحگاهان همه مردم راز نهانِ عشق مرا در می‌یابند؛ چرا که تمام شب را از دوری تو به قدری گریسته‌ام که خونِ دلم از چشمانم بر چهره‌ام جاری شده است.

نکته ادبی: کنایه از شدت گریه و اندوهِ شبانه که باعث فاش شدن راز عشق در روز می‌شود.

دانهٔ اشک بده درگران مایه بگیر غوطه در بحر بزن گوهر گم گشته بجوی

اشک‌هایت را که مانند دانه است، فدای این عشق کن تا در عوض، گوهرِ گران‌بهای وصال یا عشق واقعی را به دست آوری؛ در دریای رنجِ عشق غوطه بزن تا به گنجِ مقصود برسی.

نکته ادبی: استعاره اشک به دانه و وصال به گوهر که نشان‌دهنده ارزش بالای عشق در برابر بهای ناچیزِ اشک است.

آن چنان دست جنون گشت گریبان گیرم که گرفتم همه جا دامن آن سلسله موی

جنونِ عشق چنان بر جان و گریبان من چنگ انداخته که باعث شده است به دامن آن محبوبِ زلف‌کمند چنگ بزنم و دیگر رهایش نکنم.

نکته ادبی: توصیفِ غلبه حالتِ دیوانگی و شیفتگی بر عاشق.

راستی گر بچمد سرو فروغی به چمن باغبان سرو سهی را بکند از لب جوی

اگر قد و قامتِ «فروغی» (شاعر) با شکوه و زیبایی در چمنزار قدم بزند، باغبان از شرمِ زیبایی او، سروهای سهی و بلند را از لب جوی بیرون می‌آورد و قطع می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از تخلص شاعر و اغراق شدید در وصف زیبایی قد و قامت که باعث می‌شود زیباییِ سرو در برابر آن حقیر شمرده شود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چوگان و گوی

اشاره به بازی چوگان که در ادبیات کلاسیک نمادِ افتادنِ دل در چنبره قدرت و زیبایی معشوق است.

استعاره خونِ دل از دیده

اشاره به گریه‌های خونین که استعاره از شدت درد و غم و رنجِ دوری است.

تشخیص غنچه و لاله

نسبت دادنِ صفات انسانی مانند لاف زدن و ناز کردن به مظاهر طبیعت برای نشان دادنِ برتری معشوق.

اغراق باغبان سرو سهی را بکند

مبالغه در زیباییِ معشوق تا حدی که سروِ زیبا در برابر او هیچ جلوه‌ای ندارد.