دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۹۹

فروغی بسطامی
گر جلوه گر به عرصهٔ محشر گذرکنی هر گوشه محشر دگری جلوه گر کنی
کاش آن قدر به خواب رود چشم روزگار تا یک نظر به مردم صاحب نظر کنی
جان در بهای بوسهٔ شیرین توان گرفت گیرم درین معامله قدری ضرر کنی
تا کی به بزم غیر می لاله گون کشی تا چند خون ز رشک مرا در جگر کنی
گفتم به روی خوب تو خواهم نظر کنم گفتا که باید از همه قطع نظر کنی
غیر از وصال نیست خیال دگر مرا ترسم خدا نکرده خیال دگر کنی
شبها بباید از مژه خون در کنار کرد تا در کنار دوست شبی را سحر کنی
هرگز کسی به دشمن خونخوار خود نکرد با دوست هر ستم که تو بیداد گر کنی
هر چند تو به قتل فروغی مخیری باید ز انتقام شهنشه حذر کنی
جم دستگاه فتحعلی شاه تاجدار باید که سجده بر در او هر سحر کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از احوال عاشق دلسوخته‌ای است که در کشاکش میان امید به وصال و رنج بی‌اعتنایی معشوق گرفتار آمده است. فضای غالب شعر، آکنده از لحن گلایه‌آمیز و تضرع است که شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، شدت شیفتگی و اندوه خویش را به تصویر می‌کشد.

در پایان، شعر از فضای تغزلی و شخصیِ خود خارج شده و با چرخشی به ستایش پادشاه وقت می‌گراید که این امر در سنت ادبیِ عصر قاجار و مدیحه‌سرایی‌های آن دوره، امری رایج و متداول بوده است.

معنای روان

گر جلوه گر به عرصهٔ محشر گذرکنی هر گوشه محشر دگری جلوه گر کنی

اگر تو در روز قیامت جلوه‌گری کنی، چنان شوری به پا می‌کنی که گویی در هر گوشه از محشر، قیامتی دیگر برپا شده است.

نکته ادبی: عرصه محشر استعاره از صحرای قیامت است و اغراق در زیبایی یار را نشان می‌دهد.

کاش آن قدر به خواب رود چشم روزگار تا یک نظر به مردم صاحب نظر کنی

ای کاش غفلت و خواب بر جهان چیره شود تا در آن خلوتِ بی‌خبریِ همگان، تو بتوانم تنها به عاشقان حقیقت‌بین نظری بیفکنی.

نکته ادبی: صاحب نظر در اینجا به معنای عارف و عاشقِ بصیر است، نه صرفاً دارای دیدگاه سیاسی یا اجتماعی.

جان در بهای بوسهٔ شیرین توان گرفت گیرم درین معامله قدری ضرر کنی

بوسه‌ای شیرین از تو، آن‌قدر ارزشمند است که می‌توان جان را در قبالش فدا کرد؛ حتی اگر از نظر دیگران، این معامله‌ای زیان‌بار به نظر برسد.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی و عاشقانه، جان دادن در راه وصال یار، سودی بزرگ تلقی می‌شود.

تا کی به بزم غیر می لاله گون کشی تا چند خون ز رشک مرا در جگر کنی

تا کی می‌خواهی با رقیبانِ من باده‌گساری کنی و تا چه زمانی می‌خواهی با این رفتارت، جگرم را از آتش حسرت و رشک خونین کنی؟

نکته ادبی: بزم غیر کنایه از مجالس عیش و نوشی است که معشوق با دیگران دارد.

گفتم به روی خوب تو خواهم نظر کنم گفتا که باید از همه قطع نظر کنی

وقتی به تو گفتم که آرزوی دیدن روی زیبایت را دارم، در پاسخ گفتی که برای رسیدن به این مقصود، باید از تعلق به تمام دیدنی‌های جهان چشم بپوشی.

نکته ادبی: قطع نظر کردن در اینجا به معنای ترک تعلقات دنیوی و توجه کامل به معشوق است.

غیر از وصال نیست خیال دگر مرا ترسم خدا نکرده خیال دگر کنی

تنها خواسته‌ی من رسیدن به وصال توست و هیچ میل دیگری ندارم؛ نگرانی من از این است که نکند تو در دل، هوای دیگری جز من داشته باشی.

نکته ادبی: خیال دیگر کردن در اینجا هم‌معنای تغییر رای و عهدشکنی است.

شبها بباید از مژه خون در کنار کرد تا در کنار دوست شبی را سحر کنی

برای اینکه توفیق یابی شبی را در کنار یار به صبح برسانی، باید شب‌های بسیاری را با چشمان گریان و اشک‌های خونین به سر کنی.

نکته ادبی: خون در کنار کردن کنایه از گریستنِ بسیار و تحمل رنج فراق است.

هرگز کسی به دشمن خونخوار خود نکرد با دوست هر ستم که تو بیداد گر کنی

هیچ‌کس با دشمن خون‌خوار خود نیز چنین بی‌رحمانه رفتار نمی‌کند که تو با من که دوست‌دار تو هستم، جفا می‌کنی.

نکته ادبی: بیدادگر به معنای ظالم و ستمکار است.

هر چند تو به قتل فروغی مخیری باید ز انتقام شهنشه حذر کنی

با اینکه اختیار کامل داری که مرا به قتل برسانی، اما باید از عقوبت و خشم پادشاهِ بلندمرتبه (فتحعلی‌شاه) بیم داشته باشی و حذر کنی.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است و شهنشه در اینجا اشاره به ممدوح (فتحعلی‌شاه) دارد.

جم دستگاه فتحعلی شاه تاجدار باید که سجده بر در او هر سحر کنی

همگان باید در برابر شکوه و اقتدار فتحعلی‌شاه، آن پادشاه تاج‌دار، هر بامداد سر بر آستانه‌ی او بسایند.

نکته ادبی: جم دستگاه کنایه از کسی است که درگاه و دستگاهی مانند جمشید دارد (شکوه پادشاهی).

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) هر گوشه محشر دگری جلوه گر کنی

شاعر با اغراقِ بسیار، زیبایی معشوق را فراتر از صحنه‌ی محشر دانسته است.

کنایه خون ز رشک مرا در جگر کنی

کنایه از ایجاد حس حسادت و رنجِ عمیق در عاشق.

تضاد (طباق) دوست / دشمن

مقابله واژگان برای نشان دادن شدت بی‌رحمی معشوق.

تلمیح جم دستگاه

اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران که نماد شکوه و جلال است.